تبليغاتX
 بينش سبز
 

یا اول الاولین و یا آخر الآخرین...

...و بأسمائک التی ملأت ارکان کل شیء

اسم تو همه جا رو پُر کرده، نه اسم ما. ما به خیالمون شهرت داریم...

 


 

نوشته شده توسط قاسم صفائی در جمعه 5 تیر1388 ساعت 1:21 موضوع شخصی | لینک ثابت


نطق آقای حمید رسایی در صحن علنی مجلس

بسم الله الرحمن الرحیم

با سلام و درود بر شهیدان انقلاب اسلامی ، بهشتی ها و چمران ها و شهدای مظلوم فتنه های اخیر .

 

مردم ایران اسلامی، در انتخابات دهم ریاست جمهوری با مشارکت سیاسی 85 درصدی، رییس جمهور خود که نماد تفکر ولایتمداری ، عدالت طلبی ، مبارزه با فساد ، ، استکبار ستیزی، ساده زیستی بود را با بیش از بیست و چهار میلیون رای انتخاب کردند. انتخابات دهم رکورد آخرین حضور مردم در انتخابات را که اصلاح طلبان به اعتراف خودشان با شعارهای پوپولیستی در آن به پیروزی رسیده بودند را شکست.

 

لازم می دانم این افتخار بزرگ چهل میلیونی را به ملت شریف ایران، رهبر معظم انقلاب و رییس جمهور محترم تبریک بگویم و به جناب آقای احمدی نژاد یادآور شوم که مردم ایران در انتظار کابینه ای مردمی ، انقلابی ، پرکار ، متعهد با ویژگی هایی چون شما هستند بویژه انتظار دارند برخی معایب کابینه قبل که همواره حساسیت ها را برانگیخته بود در این کابینه مشاهده نکنند.

 

و اما ملت شریف ایران ! علی رغم شیرینی حضور متعهدانه و چهل میلیونی شما ، متاسفانه در روزهای اخیر شاهدیم که یکی از کاندیداهای شکست خورده بر خلاف تمام شعارهایی که در ایام تبلیغات و قبل از آن سر می داد، به جای تن دادن به قانون ، راه آشوب و بلوا را پی گرفته و تلاش می کد تا سیزده میلیون رای دهنده به خود را در برابر بیست و چهار میلیون دیگر قرار دهد؟!  بر اساس همین خودخواهی ها کشور را هفته گذشته به التهاب فرو برد و علی رغم دعوت رهبری برای بازگشت ایشان به خیمه انقلاب و حتی هزینه معظم له از آبروی خود برای بازگرداندن آبروی از دست رفته این جماعت شاهیم که در مقابل این رأفت اسلامی ، پس از سه روز همچنان از سویی سکوت غیر قابل باور برخی را شاهدیم و از سوی دیگر بیانیه های مملو از اهانت و تحریک به آشوب برخی دیگر را می بینیم ، هر چند همه ما از مدت ها و حتی در صورت پیروزی ایشان ، انتظار این آشوب طلبی ها را داشتیم !؟

 

آقای موسوی شما که در اولین مصاحبه های خود اعلام کردید " از سایت‌های ساختارشکن و بیان حرفهای تند دوری می‌کنم" آیا با بیانیه ها و رفتار ساختارشکنانه ، خود تبدیل به سوژه رادیوهای بیگانه و سایت های تندرو نشدید؟ شما که در بیانیه اولتان نوشتید : "به زودی در شور مبارزات انتخاباتی هرکس نمونه‌ای از دولتی که برقرار خواهد کرد را در معرض دیدگان بینای مردم قرار می‌دهد" آیا این بود ارمغان آن دولتی که اگر رای می آوردید ، می خواستید به مردم ایران نشان دهید؟!

 

آقای موسوی شما گفتید : " دولت نهم قانون‌گریز است ... زمانی کشور دچار مشکل می‌شود که بنیادها را رعایت نکنیم که مهم‌ترین آن عمل نکردن به قانون است"  آیا در حال حاضر شما بنیادها و مهمترین آن یعنی قانون را رعایت می کنید؟!

 

آقای موسوی که در این ایام رژیم سفاک اسرائیل برای فروپاشی نظام ولایی به شما دلخوش کرده در تاریخ 24/1/88 گفتید : " آن‌چه مرا به صحنه کشاند، به هم خوردن قواعد و از جمله مهمترین آن قانون شکنی و قانونگریزی است که ممکن است اگر ادامه پیدا کند به کشور آسیب جدی وارد شود. کشوری که در آن، قانون حاکم نباشد، رستگاری نخواهد داشت و این قانونگریزی را اگرچه حتی ممکن است ظاهری از خیرخواهی داشته باشد، یک حرکت رو به قهقرا می‌دانم." حال سئوال این است که در حال حاضر شما در حال قانونگرایی و رستگار کردن کشور هستید یا قانونگریزی و تخریب آن !؟

 

آقای موسوی که پس از بیست سال گوشه نشینی ،  برای قدرت طلبی و نجات دوستانت به میدان آمدی و امروز مورد حمایت آمریکا و استعمار پیر قرار گرفته ای ، چطور وقتی در تاریخ 3/2/88 مورد سئوال یکی از دانشجویان قرار گرفتی که اگر 18 تیر در زمان شما بود، شما هم پشت دانشجویان را خالی می‌کردید؟ پاسخ دادی : "من در این مورد باز هم برمی‌گردم به قانون، باز برمی‌گردم به قانون و باز می‌گردم به قانون" چگونه است امروز که اراذل و اوباش با حمایت دلارهای آمریکایی به خیابان ها ریخته و 18 تیر دیگری به رهبری شما راه انداخته اند، به قانون بازنمی گردید؟!

 

از یاد برده اید که تاریخ 21 / 2 / 79 پس از برگزاری انتخابات مجلس ششم وقتی شورای نگهبان در حال انجام اقدامات قانونی خود بود ، در مصاحبه با روزنامه بیان گفتید : " در تمام دنیا سعی می‌کنند از نشاطی که مردم به هنگام شرکت در انتخابات پیدا می‌کنند ابزاری برای وحدت ملی و حل مشکلات خود بسازند اما متاسفانه در کشور ما بعد از آن حضور گسترده مردم و انتخابات عالی و بی‌مساله ، شیوه عمل به شکلی بوده است که نه تنها آن شور و نشاط را از بین برده بلکه فضای کشور را پر از تنش و بدبینی کرده است. این روش همیشه به ضرر اسلام و روحانیت تمام شده است و این بار نیز چنین است...  بنده نمی‌دانم دوستان و برادران در شورای نگهبان متوجه هستند که این دست و آن دست کردن آرای سه میلیون نفر اهالی پایتخت چه نتایجی دارد.

 

ظاهرا یک عده هنوز به ضرورت احترام به آرای مردم در جمهوری اسلامی اعتقاد ندارند و به قضاوت خود و اطرافیان و همفکران خود بیش از عقل جمعی و نظریات عموم اهمیت می‌دهند ... باید اصالت را به حفظاصول و ارکان نظام بدهیم نه حفظ اشخاص و جناح‌ها، نباید تصور کرد که بقای نظام و اصول در گرو آن است که فکر بنده و شما در این مملکت حاکم باشد ما باید خود را کوچکتر از آن بدانیم که فکر کنیم ما نباشیم و یا دوستان ما نباشند یعنی نابودی انقلاب و یا کشور"

جالب این است که همین انتخابات هم با حکم حکومتی رهبر معظم انقلاب تایید شد.

 

آقای موسوی شما در ایام تبلیغات انتخاباتی در مورخ 23 / 1 / 88 به دیدار مراجع تقلید رفتید و گفتید : هیچ کس نمی‌تواند بی‌نیاز از این باشد که در جامعه‌ای که دینی است و مراجع در آن اهمیت دارند، بهصحنه بیاید، بدون این که رابطه خود را به طور روشن با مراجع تبیین کرده باشد. " اکنون موضع مراجع عظام تقلید در باره اقدامات غیر قانونی شما و آشوب طلبی ها و همچنین لزوم قانونگرایی به صراحت اعلام شده  اگر شما دروغ نگفتید، رابطه خود را با نظر مراجع تقلید تبیین کنید.

 

آقای موسوی شما در تاریخ 20/1/88 "بسیجی را حافظ عرض و ناموس مردم دانستید و او را در ادای وظیفه مثل رهبرش پیرو حق دانستید" دقیقا بسیجی ما به پیروی از رهبرش برای دفاع از ناموس مردم که هوادارنماهای شما چادر از سرشان می کشیدند و به گلوله بستندشان ، مورد ضرب و شتم قرار گرفتند و زخمی و شهید شدند ، تازه برخی از حامیان نیمه پنهان شما از تریبون مجلس او را متهم می کنند که با مردم مهربانتر باشد! البته این همان بسیجی ای است که قبل از انتخابات در میتینگ های شما و آقای خاتمی علیه او شعار سر می دادید : توپ ، تانک ، بسیجی دیگر اثر ندارد!

 

آقای موسوی شما بارها و بارها و از جمله در تاریخ 14/ 1/ 88 نیروهای ستاد خود را معتقدین به امام ، رهبری ، قانون اساسی و مردم سالاری معرفی کردید، اما متاسفانه پس از انتخابات کسانی را با عنوان ستاد شما دیدیم که شیشه می شکستند و مسجد آتش می زدند و بیانیه های شما تحریکشان می کند، کدام را باور کنیم؟  شما در دفعات متعدد به نیروی انتظامی تاختید و در حالی که اختیار نداشتید از تعطیلی گشت ارشاد سخن گفتید ، آیا گشتهای ارشاد را مزاحم رفتارهای غیرقانونی همین اراذل و اوباشی که امروز به دروغ به اسم هوادار دورتان جمع شده اند بودید ؟!

 

 آقای موسوی شما وقتی در اولین سفر تبلیغاتی خود به استان ایلام رفتید درباره علت این کار گفتید : " این کار نشانه نزدیکی فکر من با رهبری انقلاب است چرا که ایشان نیز اولین مسافرت خود را از ایلام آغاز کردند."  همان روز ما فهمیدیم که شما دروغ می گویید و ولایت پذیر نیستید.

 

شما در تاریخ 10/ 12/ 87 گفتید : " مقام معظم رهبری محور وحدت ملت ماست، ایشان فردی است که پاسدار ارزش‌های اصیل انقلاب ماست و وظایف سنگینی که برای پیشبرد نظام برعهده‌ی ایشان است نمایانگر همین مسئله است. کسی که به نظام علاقه داشته باشد و بخواهد برای این کشور و نظام و در درون آن کار کند نمی‌تواند خود را در برخورد با این گونه مسائل (یعنی ظاهرسازی در تبعیت از ولایت فقیه) فریب دهد."

 

آقای موسوی که امروز رادیو آمریکا و اسرائیل تشنه نام شما هستند، از یاد نبرده اید که در تاریخ 3/2/88 در دانشگاه مشهد گفتید:« ولایت فقیه بزرگ‌ترین نقش را در پیروزی انقلاب داشته است و دراین30 سال بدون این اصل هرلحظه ممکن بود به فضای قبل از انقلاب برگردیم. ولایت فقیه ما را درمقابل کودتا و خودمختاری‌ها حفظ کرده است و من با قبول این اصل وارد عرصه‌ انتخابات شده‌ ام ." شما با خود چه فکر کرده اید که ولایت فقیه نمی تواند جلوی کودتای مخملی شما را بگیرد ؟ با خود فکر نکردید که در ایران اسلامی ، رهبری انقلاب با یک خطبه نماز جمعه همه نقشه های دشمن را که امروز به برکت خودخواهی و قدرت طلبی شما دل خوش کرده اند نقش بر آب می کند؟! 

 

آقای موسوی شما با مردم خدعه کردید و برای فریب آنها گام برداشتید ، نشانه آن سخنان  مورخ 20/1/88 شماست که گفتید : "ما در کشور خود یک قانون اساسی داریم که در آن جایگاه نهادهای مختلف به دقت مشخص شده است و ما هم باید از همین جا شروع کنیم؛ اینجا بحث از سلیقه‌ اینجانب و دیگری بیهوده است و اگر کسی به قانون اساسی اعتقاد نداشته باشد و نامزد شود، با مردم خدعه کرده است. بنده هم به ولایت فقیه معتقدم و اگر انتخاب شوم برای حل مشکلات مردم حتما ارتباطی قوی با مقام معظم رهبری ایجاد خواهم کرد. ممکن است مشکلاتی در قانون داشته باشیم، ولی راه‌حل درست این است که از همان راه قانونی وارد عمل شویم. به علاوه اینکه بسیاری از سیاست‌هایی که در کشورگذاشته می‌شود، در سکوی قانون اساسی امکان پیگیری دارد."

 

آقای موسوی ! چرا عصبانی هستید ،  مردم به توصیه های مکرر و متعدد شما و اساتیدتان عمل کردند که فریاد می زدید : مردم به دروغگو و خدعه گر رای ندهید ، شما این همه دروغ گفتید ، مردم هم به شما رای ندادند.

 

آقای موسوی متاسفیم که امام تکلیف ما را با مثل شما در وصیت نامه اش معلوم کرد و فرمود : "من در طول نهضت و انقلاب به واسطه سالوسی و اسلام‌نمایی بعضی افراد ذکری از آنان کرده و تمجیدی نموده‌ام که بعد فهمیدم از دغل‌بازی آنان اغفال شده‌ام آن تمجید‌ها در حالی بود که خود را به جمهوری اسلامی متعهد و وفادار می‌نمایاند و نباید از آن مسائل سوءاستفاده شود و میزان در هر کس حال فعلی اوست. بنا بر این با توجه به حال فعلی شما ما از این پس شما را نخست وزیر امام و دوره دفاع مقدس نمی دانیم بلکه شما را آشوبگری می دانیم که مورد حمایت آمریکا جنایتکار، استعمار پیر انگلیس ، فرانسه و آلمان نژاد پرست و از همه بدتر مورد حمایت رژیم خونخوار اسرائیل و ربع پهلوی معتاد می دانیم . آقای موسوی شما آبرویی برای اصلاحات و اصلاح طلبان در تاریخ ایران باقی نگذاشتید.

 

و اما سخنی کوتاه با آیت الله هاشمی رفسنجانی ! ما شما را پیرو امام  و یاور رهبری می دانیم ، اما شما با ارسال نامه ای تهدید آمیز به رهبری معظم ،‌ قلب همه را به درد آوردید ، با این همه به احترام سخنان روز جمعه رهبری فقط به یادآوری این جمله از امام راحل اکتفا می کنم که فرمود: هاشمی زنده است تا نهضت زنده است و نفرمود نهضت زنده است تا هاشمی زنده است . آقای هاشمی امام فرمود : پشتیبان ولایت فقیه باشید تا به نهضت شما آسیبی نرسد . آیا نامه نامناسبتان و اکنون سکوت بی معنی شما پشتیبانی از ولایت فقیه و زنده نگه داشتن نهضت است ؟! ای کاش شما هم مانند آیت الله خزعلی - این مرد بزرگ - بین انقلاب و رهبری با فرزندانتان - که خود می داند انتقادات موجود به حق است _‌ انقلاب و رهبری را انتخاب کنید.

 

و در پایان سخنی با جناب آقای دکتر لاریجانی ! مواضع اخیر شما بویژه در گفتگوی ویژه خبری چند شب قبل در خصوص دفاع از استقلال کشور و تودهنی به دشمنان دیرینه واقعا افتخار آمیز بود و برای همین تشکر ، اما مواضع دو پهلو ، جانبدارانه از متخلفین که بعضا بر خلاف مواضع رهبری در روز جمعه و همراه با زیر سئوال بردن اقتدار و سلامت شورای نگهبان بود ، جای تاسف بسیار دارد . این بخش از مواضع شما آنقدر ناپسند بود که مورد استقبال شبکه های خارجی و سایت و روزنامه های نفاق جدید در داخل قرار گرفت، همان ها که روزی شعار می دادند سیمای لاریجانی تعطیل باید گردد.  ان شاءالله در فرصتی دیگر در باره مواضع حضرتعالی و بویژه مقابله شما برای جلوگیری از صدور بیانیه فراکسیون اصولگرایان و همچنین مساعدتهای پیدا و پنهان شما به جریانی که گل سر سبدش شد آقای مهندس موسوی آشوبگر سخن خواهیم گفت و نوشت.


 

نوشته شده توسط قاسم صفائی در سه شنبه 2 تیر1388 ساعت 20:25 موضوع عمومی | لینک ثابت


آقای رئیس جمهور، می‌شود باران باشید

جمعه اي که گذشت نه ميرزاده عشقي زنده بود و نه شهريار! اما آنها که زير سقف باراني آسمان جمعه نفس کشيدند ، عاشق تر از ايده آل عشقي (1)، در اين اوايل گل سرخ و انتهاي بهار ، حسرت حيدر باباي شهريار را روايت کردند تا دور از هياهوي سياست ، سينه آسمان از يالان دنياي غزل سراي آذربايجان سرريز شود و کتاب پر برگ ابرها، آيه هاي باراني 22 خرداد را بر زمين نازل کند: 
- حيدربابا ! دنيا دروغ است مگر اينکه مردمش به هم راست بگويند! 
دست باران، صورت تهران را شست خيابان هايي که چندين شب از همهمه رنگ ها، بي خواب شده بودند مقدم باران - اين مهمان بي رنگ - را گرامي داشنتد ديوارهايي که از تپش تبليغات ، به لکنت آمده بودند، از شعر خيس باران زبان گرفتند. حرفهاي درشتي که از دهان هواداران نامزدهاي انتخاباتي درآمده و زمين گير شده بودند، مثل يک حباب، کلاه از سر برداشتند و تا چهار نامزد پست رياست جمهوري از خط پايان بگذرند، لشکر باران پايتخت ايران را فتح کرد. روز نبود، شب بود اما خبر آنها که دلشان را در دست گرفتند تا وطنشان زنده بماند آفتابي تر از آن بود که براي انتشار ، منتظر روزنامه ها بماند! آخر خبر مهمي است اينکه 40 ميليون نفر در جمعه 22 خرداد پيش شماره چهار سال مسئوليت رييس جمهور ايران را روي دکه دلها گذاشتند! 
جمعه 22 خرداد سرزمين من با هزاران ريه روشن اميدواري نفس کشيد، چيزي از جنس نشاط ، انگار برف بي تفاوتي را آب کرد و قصه زندگي ، دور از صداي سياست ، در سينه اين فلات گسترده تازه شد. 
جمعه "سهراب" زنده نبود تا ببيند «قطار سياست » چندان هم خالي نمي رود، وقتي مردم خوب مي دانند آنچه از صندوق ها بيرون مي آيد فقط يک انتقال قدرت نيست، بلکه واگذاري «خلعت خدمت» است.
جمعه "اخوان" زنده نبود تا بداند برادرانه تر از اين نمي شد ، «اين کهن بوم و بر» را دوست داشت و پاي اين سند دوستي را با سبابه حق انتخاب مهر کرد. 
جمعه " سياوش کسرايي" زنده نبود اما آرش هايي که با هر راي «تير توفيق» يک نامزد را به پرواز درآوردند، «زندگي زيباست» را از لب صندوق هاي راي پر آوازه کردند. 
جمعه باراني جاي خود را به شنبه آفتاب داد ! «مجريان خبر » پر مشتري تر از هميشه با اعلام هر برگ راي ، شادي را به اردوگاه کانديداها آوردند. نمي دانم چه کسي «پر پيامک ها» را چيده بود ولي هر راديو و تلويزيون ، يک گنجه پر از کبوتر خبر شد تا بالاخره هماي اقبال بر دوش يک نفر نشست: 
محمود احمدي نژاد 

*** 
آقاي رييس جمهور! سلام 
من امروز تصميم گرفتم با جوهر جمعه ها براي تو نامه بنويسم. يادت هست چه جمعه هايي را از سر گذرانيده ايم؟ 
جمعه ها و شعر بلند نماز در خيابان هاي پر سجاده ، جمعه ها و تشييع « شمشاد قامتان» تا باغ شهادت؛ جمعه و گيسوي پريشان زنجيرهاي عاشورا؛ جمعه و نغمه داودي زبان هاي روزه دار که در «روز قدس» ستاره صهيون را نگون مي خواهند... جمعه ها و شهنامه يکدلي ايرانيان در بحر متقارب خيابان آزادي. 

آقاي رييس جمهور! 
من براي شما نامه مي نويسم . شما که درون قاب عکس تبليغات به من لبخند زدي تا دل به وعده ها و برنامه هايت بسپارم و با قدرت برگ راي خود ، تو را زودتر به پايان ماراتن مبارزه انتخاباتي برسانم. 
نمي دانم در اين کيل کشيدن هاي اهل سياست، صداي مرا مي شنوي؟ مني که شتک خون بر پيرهن سياه ژاله ام... مني که ادامه همان ستاره دنباله داري هستم که خنده کارون را به خرمشهر برگرداندند. 
کلي خون دل خوردم تا در ميان اين غبار کدورت هاي جناحي، خودم را به تو برسانم تا مطلب مهمي را بگويم: غم تلخي است اين که « مردم انقلاب ما» گوش خود را به صداي آمريکا بسپارند و از آدم هاي نيم وجبي تحليل هاي يک وجبي تحويل بگيرند! 

آقاي احمدي نژاد! 
«انتخابات» تمام شده اما « انتظارات» تازه شروع شده! شما مثل ديگران کابينه تعاوني نداريد! وام دار قارون ها نيستيد. سپاه ابن نحصي را راه نيانداختيد تا ملک ري ، وعده بدهيد! خيمه ستادهايتان ، قلب مردم بوده اما بعضي با «توهم سبز» يا «توطئه سياه» مي خواهند ميان اين قلبها ديوار بکشند. 

آقاي رييس جمهور! 
80 درصد از واجدين شرايط راي دادند ، روز جمعه در خانه نماندند . آمدند و رشته تئوريسين هاي غربي را پنبه کردند. اين 80 درصد همانقدر در استفاده از آب و خاک ايران آزادند که آن بيست درصد... 
ولي آيا يادمان مي ماند دشمن سنگ خورده اي که از دست اين اين جمعيت نزديک به چهل ميليون به کنا نشسته ، نااميد نشده و اگر از راه «تحريم انتخابات» سودي نبرد از تنور « اغتشاشات » ناني براي سير کردن شکم گرسنه خود پيدا خواهد کرد؟! 

آقاي رييس جمهور! 
ما ايراني هستيم. تمدن هايي که در رگ هاي گيتي شناور شده اند از دل اين خاک روييده اند! ما طعم اشک ها و لبخند هاي اين سرزمين را چشيده ايم. تاريخ براي ما خواندن نبود، خواستن و زندگي کردن بود. 
ما قطعه قطعه خشت هاي دموکراسي را وارسي کرده ايم تا در اين سي سال انتقلاب براي خود پرچيني فراهم آورده ايم. بدون اشتباه هم نبوديم ولي به يکديگر « فرصت شکست» و «مهلت آشتي» داده ايم... و اين ها همه ، قشنگي هاي سايه روشن آزادي در کشور ماست. 
درست است که همگي به خوش خطي رهبري نيستيم اما زنده باد ايران را قبل از نوشتن هزاران بار گريسته ايم. 

آقاي رييس جمهور ! 
رهبر ما دولت شما را « دولت عدالت و اميد»2 ناميد ، بياييد دشمن را نااميد کنيد! 
شما که کعبه دلها را فتح کرده ايد بياييد با « نژاد احمدي» خود عطر انقلاب گل محمدي را هم به مشام برسانيد. به شيوه پيغمبر محبوب خدا (ص) ببخشيد ، عفو کنيد همه آنها را که به شما توهين کردند. 
به ما سلام کردن بياموزيد ؛ سلام کردن به همه آنها که در ورزشگاه آزادي ؛ با تندر حرفهاي تند خود عليه محمود احمدي نژاد ، اتفاقاً اولين چيزي را که حبس کردند، همين آزادي بود! 
به آن کارگردان سينما بياموزيد، کارگردان صحنه سبز سياست چه کسي غير از دشمن بود وقتي به تو ياد داد که رييس جمهور سربلند ايران را کوچک بخواني! 
به آن بازيگر پرده نقره اي بياموزيد يک سکانس از سخاوت باراني رييس جمهوري که مثل علي(ع) در کوچه هاي بي سلام مي گردد و ميوه شيرين عفو و رحمت ، تعارف مي کند؛ 

آقاي رييس جمهور! 
من دوباره به تو راي دادم چون دانستم اتومبيلت، شيشه دودي ندارد که بين من و تو فاصله بيندازد... چون شناختمت که وعده هايت سنجاقکي نيست روي «در باغ سبز» جا خوش کند. چون عکس تورا جاي تصوير عاشق ترين زندگان وطن - يعني شهيدان- گردن آويز خيابان ها ديده ام. 
از تو مي خواهم قدر قدرت عاطفه اين ملت را بداني که مثل يک رود خروشان پشت سد سکوت ايستاده اند تا تو قدرت پيدا کني و بداني که اگر مشکلات همه چيز را بترکاند. دانه هاي انار دل ما را از هم جدا نخواهد کرد. 
شرم باد شرم باد از ما اگر در کنار تو کوه غم را از سينه هموطنان برنداريم! 
دور باد دور باد از ما اگر بشقاب هاي ماهواره اي دشمن ، سر سفره آسماني وحدت ملي ما جايي پيدا کنند. 

آقاي رييس جمهور ! 
اول اين يادداشت را با قطره هاي باران آغاز کردم. 
مي شود شما هم مثل باران ، بي دريغ باشي نسبت به دوستان و دشمنانت؟ 
مي شود به اطمينان اين چند ميليون دل آبرومند، به همه نشان دهي در اردوگاه محمود احمدي نژاد براي همه، جا هست؛ همه آنها که ايران را دوست دارند و مي دانند کابينه احمدي نژاد سينه همه ايرانيان است. 
ما به روي هم هفت تير نمي کشيم ! ما با دلهاي خودمان «دوئل» نمي کنيم! نه قبله نماي رهبري را فراموش کرده ايم و نه پيشاني دشمن را از ياد گلوله هايمان برده ايم. 

آقاي رييس جمهور! 
باراني شويد... سليماني پيشه کنيد. همه را به اردوگاه خود دعوت کنيد . ولو از شما نپذيرند. براي ماندن در حافظه تاريخ از همه گروهها مدد بگيريد جبهه متحد اصولگر يعني جغرافياي ايران و « پازل قدرت شما» وقتي تکميل خواهد شد که بازهم اين رگه هاي اصولگرايي را هرچند اندک در ميان جناحها و سليقه ها کشف کنيد. 
بگذاريد همگان باور کنند اين جمله شما را: 
کسي که انتخاب شده رييس جمهور همه ملت است؛ چه آنهايي که به او راي دادند و چه آنها که انتخابش نکردند! 
ميرحسين موسوي را بادغدغه هاي فرهنگي و هنري اش، محسن رضايي را با دکترين عالمانه اقتصاديش، مهدي کروبي را با صداقت سياسي اش به کار بگيريد. 
باران جمعه 22 خرداد ، خط خاتمه همه عبرتها بود؛ شما هم مثل باران بشوييد، ببخشاييد و برويانيد. 

آقاي رييس جمهور! 
به همه نشان دهيد اراده باراني شما قحطي مناقشه هاي سياسي و کوير کمبودها را پايان مي دهد. بعد از اين پيروزي شيرين ، مردم از شما عيدي مي خواهند، چه عيدي بهتر از بخشش؟! 
از حاميان خود بخواهيد در خانه هواداران رقيب را بکوبند ؛ يک جلد کلام الله مجيد و يک پرچم ايران ، هديه بدهند. خودتان هم «پيش قدم» شويد. 
حرف من سکه اي است که يک رويش ، سياه شدن روي دشمن و روي ديگرش طلاي تبسم رهبري است که درباره دولت شما فرمودند: 
ممکن است شماها نتوانسته باشيد - يا تا آخر هم نتوانيد - همه آنچه را که در مورد «عدالت» مي بايد انجام داد، انجام دهيد لکن نفس رويکرد شما به عدالت ، چيز باارزشي است. هر مقداري که مي توانيد بايستي حرکت کنيد. 
به راه باديه رفتن به از نشستن باطل که گر مراد نجويم به «قدر وسع» کوشم.3 

زياده ملالت است 
پانوشت ها: 
1- ميرزاده عشقي(1312 ه.ق تا 1342 ه.ش) شاعر آزاد انديش ايران و اشاره به سرود ايده آل و تابلوي مرگ مريم که از مشهورترين آثار اوست. 
2- ديدار اعضاي هيئت دولت با مقام معظم رهبري 04/06/86 
3- همان
یادداشتی از فرزاد جمشیدی



 

نوشته شده توسط قاسم صفائی در یکشنبه 31 خرداد1388 ساعت 11:36 موضوع عمومی | لینک ثابت


رفته بودیم سیب زمینی بگیریم


دیدن بقیه عکسها


 

نوشته شده توسط قاسم صفائی در سه شنبه 19 خرداد1388 ساعت 0:27 موضوع عمومی | لینک ثابت


امان از بزدلان که بیشه را از شیر خالی دیده‌اند!

دیشب وقتی شب‌نشینی (بخوانید مناظره) میرحسین و کروبی را دیدم خیلی تأسف خوردم. تأسف خوردم از این‌که یک نفر دیگران را متهم به بی‌ادبی و بی‌اخلاقی می‌کند ولی خودش به حرف خودش عمل نمی‌کند. تأسف خوردم از این‌که یک نفر می‌گوید :«اجازه ندارید بدون حکم قوه قضاییه، کسی را متهم کنید» اما خودش رئیس‌جمهور فعلی کشور را با این جمله متهم می‌کند که: « با بالا و پایین بردن تعرفه‌های موبایل، پولی بدست آورد که در تبلیغات از آن استفاده کند».

تأسف خوردم از این‌که یک نفر 3ماه بدون حضور دیگری به تهمت علیه او پرداخت و بعد نقش معلم اخلاق را در مناظره بازی کرد و گفت در غیاب دیگران نباید آنها را مورد اتهام قرار داد؛ ولی باز هم روند 3 ماه گذشته خود را تکرار کرد و چند شب بعد، خود در شب‌نشینی با کروبی علیه نفر غایب صحبت کرد و اتهام زد.

تأسف خوردم از این‌که یک نفر در جمله «نمودار ضریب جینی توسط بانک مرکزی» روی کلمه بانک مرکزی مستطیل صورتی می‌کشد و آن را دروغ معرفی می‌کند و به آمار کارشناسانی که خود  به آنها لقب کارشناس داده، صحه می‌گذارد. جالب است که او آمار دیگران را دروغ می‌داند.

... و تأسف خوردم از اینکه او امام خمینی(ره) را هزینه می‌کند و می‌گوید می‌خواهد راه امام(ره) را ادامه دهد.


 

نوشته شده توسط قاسم صفائی در دوشنبه 18 خرداد1388 ساعت 12:41 موضوع عمومی | لینک ثابت


فیلم مستند میرحسین و حامیان سبزپوش

وقتی امشب فیلم مستند جناب آقای میرحسین موسوی را می دیدم، بیشتر از اینکه میرحسین را بشناسم، دوباره به هنر کارگردانی مجید مجیدی پی بردم. یک کارگردانی فوق العاده با موسیقی متن زیبا و فضایی متناسب با فرهنگ ایران اسلامی(البته فضای هنری فیلم).

اما جوابی برای هیچکدام از سوالات خود نیافتم.

تعریف میرحسین را از پدرم شنیده بودم، همین! به خاطر همین پیش زمینه خوبی تا چند ماه قبل نسبت به میرحسین داشتم. چند ماه قبل به عنوان یک شیعه ایرانی، سوالاتی از میرحسین داشتم: مثلا چرا با وجود حضور در هیئت امنای دانشگاه آزاد، هیچ واکنشی نسبت به تخلفات مدیر دائم العمر دانشگاه آزاد نشان نمیدهد؟ یا چرا در 20 سال گذشته، هیچ وقت در رسانه های عمومی نسبت به انحرافات از انقلاب صحبت نکرد و به قول خودش احساس خطر نکرد؟
سوالاتی در این چند ماه به سوالات بالا اضافه شد:

*چرا با وجود صدور بیانیه انتخاباتی بسیار زیبا -مبنی بر رعایت اخلاق انتخاباتی و پرهیز از هزینه های هنگفت تبلیغات- خود به توصیه های خود عمل نکرد و از روز بعد شروع به تهمت و توهین به دولت منتخب مردم کرد؟

*چرا از حمایت حزب مشارکت و سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی که مطرود مراجع تقلید هستند، استقبال کرد؟ و در همین حین به دیدار مراجع رفت؟

*چرا موضع گیری خاصی از او ندیدیم و خواست همه طیف ها را دور خود جمع کند و به دولت بتازد؟ هم گفت بسیجی ام و هم با کسانی نشست و برخاست کرد که سالها میگفتند بسیجی چماقدار است؟

*چرا سادات بودن خود را بازیچه یک عده انسان سودجو قرار داد و ...؟

یک نکته جدید از میرحسین در فیلم مستندش دیدم. گفت مگر چند خائن در مملکت داریم؟ تعدادشان به انگشتان دو دست هم نمیرسد!!!

سوالات جدیدی برایم به وجود آمد:

*آیا کسانی که با وجود دادن امتیازات فراوان (بخوانید اعتمادسازی)، باعث شدند کشور عزیزمان ایران، محور شرارت نام بگیرد فقط 10نفر بودند؟

*آیا 114 نماینده متحصن مجلس ششم کمتر از انگشتان دو دست هستند؟
*آیا 26 استاندار که به مقام معظم رهبری گفتند انتخابات را برگزار نمیکنیم کمتر از 10 نفر هستند؟

* فضای 4 سال پیش را به خاطر بیاورید. آیا تلقی مردم از اینکه به بیت المال دست اندازی می شود اشتباه بود و اگر درست بود، کمتر از 10 نفر به بیت المال دست اندازی میکردند؟

*باز هم فضای 4 سال پیش را به خاطر بیاورید. آیا کسانی که باعث شده بودند ملت بزرگ ایران، عزت نفس و اعتماد به نفس و خود باوری نداشته باشد، کمتر از 10 نفر بودند؟

ممنون می شوم کسی پاسخ سوالهای من را بدون توهین به دولت بدهد.

 


 

نوشته شده توسط قاسم صفائی در شنبه 9 خرداد1388 ساعت 23:34 موضوع عمومی | لینک ثابت


گوشه ای از دفتر خاطرات...

چهارشنبه 87/5/16

ساعت 40دقیقه بامداد به وقت مدینه

تازه 10 دقیقه هست رسیدیم مدینه و هتل قصر الخیام...

مادر...

فکر می کردم وقتی می رسم مدینه، بوی ارباب و کرامت ارباب میاد ولی بوی مادر و عزت مادر بیش از همه مهربانی ها و زیبایی ها به مشام می رسه.

مادر...

از پنجره اتاقمون بقیع مشخصه و غربت خاص اون در مقابل شکوه مسجدالنبی. یک چراغ در قبرستان روشن نیست و حتی نور مسجد النبی هم به بقیع راه نداره.

مادرم کجاست؟ بقیع یا مسجدالنبی یا خانه عقیل؟ کاملا حس میکنی مادرت را گم کرده ای... مثل بچه هایی که دست مادرشان را رها کرده اند و گریه می کنند!! همین حس را داری. مثل اینکه حرف مادر را گوش نکرده ایم!! و شاید هم نه... مهربانی مادر آرومت میکنه

گر گناهی هم نمایم، دست من خواهد گرفت           من نخواهم شد ذلیل و عزتم زهرایی است

تا 20دقیقه دیگه باید جلوی هتل باشیم که بریم حرم...

 

اولین نگاه من به قبرستان بقیع! البته اینجا از قبر چهار امام فاصله داره

 

 


 

نوشته شده توسط قاسم صفائی در چهارشنبه 6 خرداد1388 ساعت 22:20 موضوع مناسبت | لینک ثابت


هر قدم در نظر یار حسابی دارد

جز به کوی تو ندیدیم که آهی گیرند                   به سرشکی ز گدا, بار گناهی گیرند

عمل کوچک ما را به بزرگی بخرند                      دانه ی اشک مرا فوج سپاهی گیرند

هر قدم در نظر یار حسابی دارد                        کِی تلاش دل ما را به تباهی گیرند؟

جز سر کوی تو ای رحمت بی حد و حساب         عاشقان تو محال است پناهی گیرند

حالت چهره بیان می کند اسرار درون                 کِی دگر از دل بیمار، گواهی گیرند؟

ای خوش آنان که در این خدمت خود دائمی اند     عاقبت از در ِ تو منصب شاهی گیرند

دارم امید که از مرحمت حضرت دوست               دست این خاک نشین را به نگاهی گیرند





 

نوشته شده توسط قاسم صفائی در شنبه 2 خرداد1388 ساعت 19:40 موضوع | لینک ثابت


report phishing report abuse This page is hosted by XM.COM - Free Web Hosting