تبليغاتX
 بينش سبز
 

گردن کشیده ام که تماشا کنم تو را

خون می رود به صفحه که املا کنم تو را                     نامت بزرگ گشت نشد جا کنم تو را

یاغی نیَم ترحمی ای پادشاه حُسن                           گردن کشیده ام که تماشا کنم تو را

آب از سرم گذشته ، عصایی بزن به آب                       یک دم بیا که حضرت موسی کنم تو را

در راه کعبه خرج سفر در خطر فتاد                             دل می رود ز دست که پیدا کنم تو را

خون مرا بگیر به گردن ، مرا بکش                               تا زیر تیغ سجده ی اعلی کنم تو را

کنجی برای خلوت شب های من بده                         تا گریه ای به وسعت صحرا کنم تو را

بر مردگان کوی تو باید دخیل بست                            یعنی قیاس کی به مسیحا کنم تو را

بندم بزن که چینی عمرم شکسته است                    جامم بده که ساقی دلها کنم تو را

از روزگار خیر ندیدم بدون تو                                     خیرات ، جان خویش چو حلوا کنم تو را

سنگینی غمت به تغافل مرا فکند                             لعنت به من اگر ز سرم وا کنم تو را

 


 

نوشته شده توسط قاسم صفائی در یکشنبه 31 تیر1386 ساعت 0:1 موضوع شعر | لینک ثابت


رئیس جمهور بازی !

خیلی ممنون از فائزه که منو دعوت کرد به این بازی .

بازیه جالبیه ! به نظر من مشکلات و تفکرات افراد مختلف و دغدغه های اساسی اونا رو نشون میده ، اصلا میشه از این بازی یه تز کارشناسی ارشد ساخت

اگه من یه روزی رئیس جمهور بشم ، که خدا همچین بلایی رو برا ایران نخواد ! (فرض می گیریم که بنده پس از طی مراحل و تجربه های بسیاری به این سمت نایل آمدم) !!!

سعی می کنم به اون برنامه هایی که به مردم گفتم و مردم به خاطر اون به من رای دادن عمل کنم ، عمل کردنم هم به قول یارو گفتنی هردنبیلی نیست . به نظر من برنامه ها اونقدر ها هم مشکل نداره ، حتما برنامه ها خوب بوده که مردم بهش رای دادن یا لااقل از بین کاندیداهای رد صلاحیت نشده بهتر بوده ! چه برنامه سازندگی و توسعه اقتصادی باشه چه توسعه سیاسی و چه اجرای عدالت یا هر چیز دیگه ای ( این مثال ها برای ملموس شدن بحث است و هیچ ارزش قانونی دیگری ندارد !!!). هر کدومشون به موقع خودشون خوبه . باید زمان سنجی درستی داشته باشیم و به این نکته توجه داشته باشیم که عدالت و اخلاص و آزادی میتونه زمینه کاری ما باشه تا بتونیم در همه چیز با جهش پیشرفت کنیم .

یه حکمت در نهج البلاغه هست(437) که : « عدالت هر چیزی را در جای خود می نهد ... عدالت تدبیر عمومی مردم است ... »

تا عدالت تا حد معقول برقرار نشود هیچ تضمینی برای توسعه اقتصادی و سیاسی وجود نداره ، چرا که وجود دارند قدرتمندان و ثروتمندانی که دم از آزادی بیان می زنند ولی فقط برای کسانی که به نفع آنها حرف می زنند !!! هر کس هم مخالفت کند و انتقاد کند با رسانه ها و ابزاری که در دست دارند به چماق دار و خشونت طلب متهم می شود .

پس عدالت به همراه آزادی و اخلاص زمینه کاری می شود . اما برای هر کاری باید فرهنگ سازی مناسب اون کار انجام بشه تا اکثریت مردم یکدل و متحد به انجام اون کار رغبت پیدا کنند . شاید اینطوری بگم بهتره که به نظر من فرهنگ سازی مناسب قبل از شروع کار و در حین انجام و به خصوص پس از آن 50 درصد از کار است .

اما برنامه ها :

اول از همه اینکه یه فکری به حال روحانیونی که نمی فهمند مسئولیت یعنی چی و توو هر کاری میخان خودشون رو دخالت بدن می کردم !! بعدش هم یه فکری برا موتوری ها و سیگاری ها . البته نه به صورت فاشیتی که بخام همشون رو محاکمه کنم ، یه بازی برد-برد !!! به نظر من با آوردن نخبگانی که بدون دلیلی طرد شده اند و نخبگان فرهنگی و علمی و هنری که در خارج از کشور حضور دارند می توانیم نشاط و فعالیت رو به کشورمون برگردونیم . البته این امر هم مستلزم برنامه ریزی دقیق هست و همینجوری نمیشه یه دفعه همه رو برگردونیم ایران ! ضمنا این به معنی این نیست که نخبگانی که در ایران زندگی می کنند چیزی از آنها کم دارند !!!

سعی می کنم یه خورده فرهنگ اخلاص و همرنگی رو در مردم زیاد کنم که انقدر شاهد ... نباشیم ! شاید این کارها خیلی بیشتر از 4 سال طول بکشه اما ما که مثل خیلی ها نمیخایم کارها به اسم خودمون تموم بشه ، ما شروع می کنیم به اسم هر کی تموم شد خدا خیرش بده ! باید تحمل این حرفا هم داشته باشیم که هر اشتباهی شد توسط ما انجام شده ، هر کار خوبی هم انجام شده دولت های قبلی انجام دادن یا دولت های بعدی تکمیل کردند . آخه میدونید که ؟ فقط اونایی خوبن که قدرت و ثروت داشته باشن و رسانه ها دستشون باشه ، بقیه هر چقدر هم کار کنند ... .

یه کار دیگه که انجام نمیدم اینه که اصلا شعار اقتصادی نمیدم ، چون زمانه اثبات کرده که هر کی شعار اقتصادی داده و می خواسته به دردهای اقتصادی مردم برسه همه چی بدتر شده !!! چون با این شعار آدم فقط دشمنای خودشو زیاد می کنه و حلقه دور خودشو تنگ تر می کنه !!!

به نظر من اگه تفکیک کارها بشه خیلی از مشکلات با توجه به استعدادها و منابع حل میشه ؛ اگه اون کسی که برنامه ریزه برنامه ریزی کنه ، اونی که مجریه اجرا کنه و اونی که ناظره نظارت کنه ، دیگه انقدر کارها قاتی پاتی نمیشه !! حل کردن این مشکل به دست دانشگاهی هاست و اونا که باید توو همه جا ( با توجه به رشته شون ) دخالت کنن نه یه عده دیگه ...

یه فکری هم باید به حال این بوروکراسی کرد که دمار از روزگار همه در اورده !!

به نظرم اگه مشکل فرهنگ کار هم در مردم ما حل بشه ، خیلی می تونیم پیشرفت کنیم !!!!!!!!!!!!!!!

دوستای خوبم که دعوتشون می کنم احمد، جاوید، مجید، علی ،محمد.

 

 


 

نوشته شده توسط قاسم صفائی در دوشنبه 25 تیر1386 ساعت 18:4 موضوع عمومی | لینک ثابت


شرف

زندگی برای همه عزیز است ، اما برای مرد بزرگ شرف از آن برتر است .

                تولستوی


 

نوشته شده توسط قاسم صفائی در جمعه 22 تیر1386 ساعت 0:59 موضوع سخنان حکمت آمیز | لینک ثابت


حرمت نان و نمک در فرهنگ ایرانی

یکی از ویژگی های فرهنگی ما حفظ حرمت نان و نمک است. عباراتی چون "دستم نمک ندارد" در هنگامی که محبتمان پاداش درخوری نمی گیرد و "نترسید نمک ندارد" در هنگامی که غذای تعارف شده رد می شود، در همین رابطه به کار گرفته می شود.

حفظ این حرمت به تدریج و در اثر افراطی که ما در بعضی از کارهایمان پیش می گیریم شان خود را از دست داده و به یک ضدفرهنگ تبدیل می شود .

وقتی یک نیکوکار دست کسی را می گیرد که شب به همراه خانواده اش با شکم گرسنه سر بر بالین نگذارد ، از آنها انتظار دارد که در حق او کار دیگری انجام دهد و جای دیگری جبران کند ! قدرشناس محبت بودن بسیار زیباست و باعث تشویق نیکوکار می شود اما آیا این عرف درست است که نیکوکار به خاطر تشکر کردن این کار را انجام دهد ؟
امروز دیده می شود که حفظ این حرمت از دهها بار تشکر و جبران کردن می گذرد و گاه
به سکوت در مقابل رفتار و گفتارغیر منطقی و حتی طرفداری غیر منصفانه از او در یک مجادله یا معامله کشیده می شود!

بدین ترتیب اگر این طرفداری ناحق انجام نشود فرد متهم به « نمک خوردن و نمکدان شکستن » می شود ! اتهامی که افراد طرفدار حق را از « نمک گیر شدن » می هراساند ؛ چرا که می دانند این نان و نمک از سر مهر صادقانه تعارف نمی شود بلکه آنها را در قید جبرانی غیر منصفانه قرار خواهد داد ! طبیعتا اینگونه حفظ مبالغه آمیز حرمت نان و نمک عده‏اى را بر آن مى‏دارد كه با دادن يك شام و نهار و يا پيشكش يك هديه و يا دادن رشوه ، دهان افراد را بسته و آرا و عقاید آنها را خريده و به اهداف خويش برسند . و بسیاری از ما غافلیم که عقیده بالاترین بهائی است که در ازای خوردن یک وعده غذا که در خانه خود نیز یافت می شود، می توان به دیگری پرداخت!

با کمی دقت می توان دید که بسيارى ديگر از توصیه های فرهنگى ما چون مراعات دوست و همسايه، حفظ شان فاميل، احترام به بزرگ ‏تر و نگهداشتن حرمت موى سپيد و ... كه همه در راستای یک قدر شناسی ساده و صادقانه بوده است ، به نوعى دچار همين سرنوشت شده‏اند . بدین معنی که در طول زمان ، با افراطى كه در راه انجام آنها در پيش گرفتيم، تغيير ماهيت داده و به زیر پا گذاشتن حق و عدالت در جامعه منجر شده اند.
و چنین است که امروزه مخالفت با درخواست يك دوست ، به زير پا گذاشتن حرمت دوستى تعبیر می شود و سرپيچى كردن از فرمان غير اصولى پدر يا معلم ، به شكستن حرمت پدر و معلم و اعتراض به حرف ناحقى كه از دهان سالمندى در آمده است به شكستن حرمت موى سفيد!!! و اینها همه جامعه را بسوی خفقان و سکوت سوق می دهد ، راه اعتراض و انتقاد را می بندد و در نهایت انسانها را تبدیل به انبار باروتی می کند که با اندک تلنگری منفجر می شوند. رفتار های خشونت بار، عدم صبر و تحمل، حساسیت بیش از حد و اندازه و ... در جامعه ما ناشی از همین ویژگیهای فرهنگی ماست که هیچکس جز خودمان یعنی آشنایان، دوستان و فامیل به یکدیگر تحمیل نمی کنیم  .

و نكته جالب توجه اين‏جاست که اگر كسى از ما به خاطر همسايگی يا دوستی و يا به هر دليل ديگرى به ناحق دفاع كند، كار او را نوعی مروت و مردانگى می دانیم، و آن را از خصوصيات خوب ملى و فرهنگى خود تلقى کرده و به آن می بالیم، اما وقتی همين كارها براى اثبات دوستى به ديگرى و در تضاد با منافع ما قرار گرفت، آنرا پستى و نامردى نام می دهیم .

بسیار افرادی که در ادارات و سازمان‏هاى دولتى و غير دولتى اشتغال دارند اگر بتوانند دست آشنايان و دوستان نزدیک خود را به کاری بند می كنند  و به خاطر اين عمل بر خود مى‏بالند، کاری که در بسیاری از موارد با زیر پا گذاشتن حق ناآشنائی صورت می گیرد. اما  اگر همین عمل توسط افراد رده‏هاى بسيار بالاتر صورت گيرد، فريادشان به هوا مى‏رود كه مملكت دارد نابود مى‏شود! غافل از اين‏كه اين يك خصوصيت ملى است و مسئولین نيز در راستاى حفظ حرمت نان ونمك و حق دوستى و فاميلى دست به انجام اين كارها مى‏زنند.

 


 

نوشته شده توسط قاسم صفائی در دوشنبه 18 تیر1386 ساعت 23:57 موضوع فرهنگی | لینک ثابت


12 تیر 1386

ای اهل ایمان در راه خدا پایدار و استوار بوده و شما گواه عدالت و راستی و درستی باشید و البته شما را نباید عداوت گروهی بر آن بدارد که از طریق عدل بیرون روید ، عدالت کنید که عدل به تقوی نزدیکتر از هر عمل است و از خدا بترسید که خدا البته به هر چه می کنید آگاه است .

 

سوره مائده آیه 8

 


 

نوشته شده توسط قاسم صفائی در سه شنبه 12 تیر1386 ساعت 21:56 موضوع سخنان حکمت آمیز | لینک ثابت


آخرین پادشاه اسکاتلند

این فیلم بر اساس داستانی واقعی و شخصیت هایی واقعی ساخته شده .

جریان فیلم بر اساس حکومت آمین در سال ۱۹۷۰ در اوگانداست . آمین که خود را رئیس جمهور مردمی می داند و در میان مردم مانند مردم رفتار می کند و مردم برای ورود او جشن می گیرند و او را حافظ امنیت خود می دانند وقتی به قدرت می رسد ...

آمین اشتباهات زیادی را انجام می دهد اما همیشه به این فکر می کند که کشورش را نجات دهد !!!! تصمیم های آمین باعث نابودی کشورش می شود نه نجات آن ...

گفتنی است فارست ویتاکر در نقش آمین بهترین بازیگر مرد در مراسم اسکار ۲۰۰۷ شد.

اطلات دیگر فیلم


 

نوشته شده توسط قاسم صفائی در شنبه 9 تیر1386 ساعت 0:16 موضوع معرفی فیلم | لینک ثابت


مردم گرایی یا عوام زدگی

1 - وقتي در چشم‌اندازي تاريخي به جوامع و تمدن‌هاي انساني مي‌نگريم، مي‌بينيم که در هريک از اين جوامع خاصيتي برجسته است و «صدايي» ويژه در زمينه فرهنگي هريك طنين‌انداز استتمدني مانند روم باستان را به دليل عمل‌گرايي، جنگ‌سالاري و حقوق‌مدار بودنش ستوده‌اند، همچنان‌که چينيان را با محافظه‌کاري و سنت‌گرايي و ديوانسالار بودنشان و مصريان باستان را با عظمت‌طلبي و خاکساري‌شان در برابر مرگ و جهانِ پسين و اطاعتشان از فرعون مي‌شناسند.

در اين ميان، آنچه که درباره آن همواره اختلاف نظر وجود داشته است، صداي خاصي است که بر تمدن ايراني و فرهنگ ايران‌زمين حاکم بوده است. ايرانيان را انديشمندان گوناگون در مقاطع تاريخي مختلف همچون نمادي از اقتدار و انضباط (هرودوت)، عظمت‌طلبي و سلطه‌جويي (سيسرو و ارسطو)، تمرکزگرايي سياسي و دولت‌گرايي (هگل)، يا سرکشي و کنجکاوي و مرزشکني (مونتسکيو) دانسته‌اند.

 از تواريخ هرودوت گرفته تا نامه‌هاي ايراني مونتسکيو، انديشمندان بسياري در غرب به جنبه‌هايي ويژه از تمدن ايراني نگريسته‌اند و آن جنبه را با درشت‌نمايي اغراق‌آميزي نگريسته و آن را نکوهش يا ستايش کرده‌اند.


در سال‌هاي اخير که کشورهاي وابسته به بافت فرهنگي و تاريخي ايران‌زمين (ايران، افغانستان، تاجيکستان و عراق) به عنوان «ديگر» دشمن‌خو و ستيزه‌جو در زمينه رسانه‌هاي عمومي بين‌المللي بازتعريف شده‌اند و خوراک برنامه‌هاي تبليغاتي و دستمايه بازتعريف هويت غربي قرار گرفته‌اند، بر ناهمخواني تمدن ايراني- اسلامي با مردم‌سالاري، آزاديخواهي و فردگرايي تأکيد شده است.

 ايران‌زمين چه با تعبيري ايدئولوژيک همچون «محور شرارت» تعريف شود و چه در قالبي مديريتي همچون «خاورميانه‌اي آشفته»، در هر حال نوعي «ديگري» است که با تعابير خاص ديگري‌ها برچسب خورده است و براي مصرف داخلي فرهنگ‌هاي غربي و با هدف تضمين انسجام هويتي ايشان طرح‌ريزي و تکثير شده است. 

 تن دادنِ نخبگان فکري ايراني به اين تعابير و پذيرش منفعلانه‌اي که گهگاه در مورد اين برچسب‌ها از خود نشان مي‌دهند، از سويي نشانگر بي‌توجهي نسبت به انگيزه‌ها و کاربردهاي هويت‌سازانه اين نگاه در جوامع سازنده‌شان است و از سوي ديگر بر نوعي بحران هويت و فقر تعاريف بومي در مورد ماهيت «صداي ايراني» دلالت دارد.


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط قاسم صفائی در سه شنبه 5 تیر1386 ساعت 17:25 موضوع فرهنگی | لینک ثابت


از خرابی گنه کیست نجاتم داده ؟

شاکرم حضرت دلدار صدا کرده مرا                    شاکرم بهر خودش یار جدا کرده مرا

از کجا لطف خدا شامل حالم شده است ؟        گوییا یار سفر کرده دعا کرده مرا

من کجا محفل ذکر سحر دلشدگان                   سبب از چیست که حق اهل بکا کرده مرا ؟
از خرابی گنه کیست نجاتم داده ؟                   آشنای حرم عشق خدا کرده مرا

روز پر معصیتم را چه کسی بخشیده ؟             سائل نیمه شب خوان بلا کرده مرا

این چه سری است که هم باده خوبان شده ام ؟    چه کسی پیرو خون شهدا کرده مرا ؟
از کویر گنه و معصیتم داده خلاص                    در گلستان دعا کیست رها کرده مرا ؟

 


 

نوشته شده توسط قاسم صفائی در دوشنبه 4 تیر1386 ساعت 12:11 موضوع شعر | لینک ثابت


report phishing report abuse This page is hosted by XM.COM - Free Web Hosting