فصل سبز و زیبا و دوست داشتنی بهار در راهه . میشه بوی بهار رو از پنجره ی اتاقت استشمام کنی و فصل رویش و رشد و زیبایی رو به خونه ات دعوت کنی .
بهاری که همه و همه سعی می کنند خودشون رو از غم و غصه ها رها کنند و به زیبایی ها و شادی ها بیاندیشند . اصلا انگار یه نیروی تازه به آدما داده میشه که تلاش کنند و شاد باشند و از زندگی لذت ببرند . اما اونهایی که باهوش تر هستند به سراغ شادی های پایدار میرند و شادی های زودگذری که پایانی جز اندوه نداره رو رها می کنند ! راه های زیادی برای رسیدن به باغ شادی پایدار وجود داره اما وقتی وارد این باغ بشیم چشم های آدما پر از مهر و محبته و دیگه اونجا غربت رو در چشمان کسی نظاره نمی کنی ! دیگه اونجا حرفی از بی وفایی و زخم زبان و ... نیست . فقط عشق است و محبت .
اما در وبلاگ یکی از دوستان ، فرشته ، انتخاب و ابتکار جالبی انجام شده که نتونستم از اون عبور کنم و در مطلب خودم بهش اشاره نکنم . در حالی که بوی بهار استشمام میشه توجه بقیه رو به بهار حقیقی جلب کردند و چه زیبا از منجی انسانیت یاد کردند . یادمان باشد هنگام سال تحویل برای ظهورش دعا کنیم تا بهارمان با آمدنش سبز تر و شاد تر شود . به امید آن روز ...

نوشته شده توسط قاسم صفائی در دوشنبه 27 اسفند1386 ساعت 15:29 موضوع مناسبت | لینک ثابت
ای آفتاب دین مرا دریاب ، ارباب وا کن ز نورت بر دلم هر باب ، ارباب
در ظلمت شب بی فروغت بی پناهم گم می شوم بی رویت ای مهتاب ، ارباب
دنیا پر از دام هوا و خودپرستی است دستم بگیر از دامن مرداب ، ارباب
ای چشمه ی خورشید ما را رهنمون باش تا آب بشناسیم از سرداب ، ارباب
ای ناجی دلها و نجینا من الغم دریای غم شد گرد ما گرداب ، ارباب
ما را به دریای محبت راه بردی اما بخوان محشر هم از احباب ، ارباب
ما پرچمی غیر از ولایت بر نداریم ما را جدا کن از صف احزاب ، ارباب

نوشته شده توسط قاسم صفائی در پنجشنبه 23 اسفند1386 ساعت 10:46 موضوع شعر | لینک ثابت
به گردپای من امروز لشگری نرسد به اوج بال و پرم هیچ شهپری نرسد
سوار مرکب عشقم رکاب یعنی چه به این سوار ِ پیاده تکاوری نرسد
دوباره سالروز عروج معشوقم به سمت معشوقش شد . خیلی حرف ها دارم که نمی زنم چون گفتنی نیست ، فقط یه حرف :
ارباب جان ،
این چند وقت هر حرفی می شنیدم و هر مطلبی در وبلاگ های دیگه می خوندم همه از معشوقشون شکایت داشتند . همه از جفا و بی وفایی دلبرشون غمگین بودند . انقدر از این حرفا شنیدم که نزدیک بود روی منم تاثیر بزاره . یادته اربعین وقتی پرچم گنبد حضرت عباس (ع) رو آورده بودند هیئت و بچه ها اونطوری باهاش عشقبازی می کردند چقدر دلم گرفت ؟ اون شب گفتم :
چشمت هزار مرتبه عیسی مریم است زین نسخه در مکاتبه ی غیر ما کم است
اشک مرا به رونق خود دست کم نگیر بیت العتیق هر چه که دارد ز زمزم است
دل تنگ و دست تنگ و دهان تو نیز تنگ اینجا بساط کشتن عاشق فراهم است
انصاف ده چقدر مرا سر دوانده ای یک بوسه چیست کین همه زحمت فراهم است
اما خیلی زود دوباره دستمو گرفتی ، نه اینکه کرامت ها و بزرگواری های قبلی ات رو یادآوری کرده باشی ، نه ، باز هم لطف کردی و چیزهای جدیدی بهم عطا کردی . بعضی موقع ها انقدر مهربونی می کنی که فکر می کنم تو عاشق منی ! به نظرم در عشق هم همین درسته ، عشق باید به عاشق عزت بده ، نه اینکه اونو خوار و رسوا کنه .
دَم تو گر نبُوَد آدمی نمی مانَد نه آدمی که ملک هم دَمی نمی ماند
نیازمند ، دو عالم به یک اشاره ی توست اگر تو ناز کنی عالمی نمی ماند
هزار بار شهادت دهد قبلیه ی دل اگر تو جود کنی حاتمی نمی ماند
بعضی موقع ها فکر می کنم با این اشتباهات من و با اینکه خیلی وقت ها به یادت نبودم رووم نمیشه دوباره بیام طرفت ، ولی هر چی گشتم دیدم فقط می تونم در ِ خونه ی خودت رو بزنم .
مرغ دل آرا به چمن می زند دست توسل به حسن می زند
غنچه به لبخند تو وا می شود خاک به لطف تو طلا می شود
شاید من هم به لطف تو طلا شدم و برا همیشه تونستم پیشت بمونم .
اهل عالم بدانید گدای حسنم نوکری خسته دل و بی سروپای حسنم
منّت غیر نباشد به خدا گردن من شکرُ لِلّه که محتاج عطای حسنم

نوشته شده توسط قاسم صفائی در پنجشنبه 16 اسفند1386 ساعت 14:11 موضوع شخصی | لینک ثابت
پیش از آنی که به هر بی سر و پا دل بندم کمکم کن که به مردان خدا دل بندم
من که باید به بقای ابدی ره یابم آخر از چیست که بر اهل فنا دل بندم؟
هیچ کس از من غفلت زده پرسش نکند که چرا بر سخن اهل خطا دل بندم؟
من که باید به عنایات تو دل خوش دارم به چنین نفس بداندیش چرا دل بندم؟
جسم و جانم شده بازیچه ی شیطانک ها مگذارید به فرمان هوا دل بندم
نه به قدرت طلبان ، نه به سیاست زدگان جای آن است کمی بر صلحا دل بندم
درد عصیان سرطان دل بیمارم شد کو طبیبی که به نامش به شفا دل بندم
دل نااهل مرا خبره طبیبی بفرست من نه آنم که به درمان و دوا دل بندم

نوشته شده توسط قاسم صفائی در سه شنبه 7 اسفند1386 ساعت 17:2 موضوع شعر | لینک ثابت
دیدید مادر چطور محبت می کنه ؟ وقتی یه نوزاد خودشو کثیف می کنه ، همه از نوزاد دور میشن و فقط مادرشه که میگه : قربونت برم ، کثیف کردی ؟ بریم بشورمت !
این محبتی است که خدا فقط در وجود مادر گذاشته ، اما خودش از اون مهربون تره !
میگه : بنده ی من ! کثیف کردی ؟ انقدر زود می شورمت که هیشکی نفهمه چیکار کردی ...

نوشته شده توسط قاسم صفائی در پنجشنبه 2 اسفند1386 ساعت 13:52 موضوع فرهنگی | لینک ثابت
درباره وبلاگ

کسي که عقل ندارد ادب ندارد
و کسي که همت ندارد مروت ندارد
و کسي که دين ندارد حيا ندارد .
خردمندي موجب معاشرت نيکو با مردم است ، و به وسيله عقل سعادت هر دو عالم به دست مي آيد .
امام حسن مجتبی (ع)
فهرست اصلی
آرشیو موضوعی
دوستان
پیوندهای روزانه
سایت امام حسن مجتبی
کتاب نیوز
باشگاه اندیشه
روزنامه وطن امروز
اخبار فرهنگی
صدا و سیما
كتابهاي رايگان فارسي
همه چیز درباره فیلم ها و بازیگران
کتابخانه قفسه
موبایل
نوشته های پیشین
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
طراح قالب
POWERED BY