تبليغاتX
 بينش سبز
 

به عمل رو کن

سفره ی اشک مرا قابل مهمانی کن                 در قدمگاه دلم قصد چراغانی کن

حضرت دوست مرا معتکف یادت کن                   نعمت قرب به این سائلت ارزانی کن

مثل خورشیدی و نور کرمت کم نشود                به گدا از در شاهانه ات احسانی کن

کعبه ی ذکر تو را مُحرم حج سحرم                    به منایم ببر و نیت قربانی کن

خاطر مثل گلت کاش مکدر نشود                      نظر لطف بر احوال پریشانی کن

دوش در بین مناجات به من می گفتی               ای پسر پیر شدی ترک هوسرانی کن

روزه و ذکر و نماز تو به دردی نخورد                    توبه مردانه از این طرز مسلمانی کن

گریه و ناله و اندوه ندارد سختی                       به عمل رو کن ، آنگاه دادخواهی کن

 


 

نوشته شده توسط قاسم صفائی در پنجشنبه 26 اردیبهشت1387 ساعت 19:25 موضوع شعر | لینک ثابت


احساسات زنانه در دنياي مجازي

 

«... هنوز خبرى نيست. اگر روز اول ميان مشكل حل شده بودم، امروز فقط ساعاتى از روز را به آن فكر مى كنم. خودم را واداده ام. كار ديگرى نمى شود كرد. سعى مى كنم به آينده فكر كنم و اين كه فرداى من بسيار بزرگتر از امروز سيا هم است. سعى مى كنم به خيرى بينديشم كه لابد خدا برايم كنار گذاشته است. به سحر كه هميشه بعد از شب مى رسد. به اينكه خدا بزرگترين باور بندگان است...»

(از وبلاگ فروغ)

 

«امروز فقط براى اين اومدم كه بگم» من «همين. كلمه اى كه تموم چندين و چند بهارى كه از زندگيم مى گذره سعى كردن يادم بدن كه به كارش نبرم، بگم ما؛ امروز زمانيه كه بايد بگم من. مى خوام فرياد بزنم» من «. مى خوام من رو دوست داشته باشم. دارم تمرين مى كنم با من آشتى كنم.»

(از وبلاگ تاب مستورى)

 

«نوشتنم نمى آيد. كله ام پره از اتفاقاتى كه هر روز مى افتد و دلم مى خواد بنويسم. اما موقع نوشتن انگار كلمات گم مى شن. اصلاً تا حالا چندبار همين جا نوشتم اما همش رو پاك كردم. همين حالا هم نمى دونم اينارو پاك كنم يا نه! چند روز پيش اين جمله مدام تو ذهنم مى چرخيد:» و من امروز از هميشه تنهاترم! امروز هم... »

(از وبلاگ زنى ديگر)

 

همه اين زنان يك حرف مشترك دارند و آن اين كه مى خواهند خود را به بقيه بشناسانند. لحظه هايشان را براى ديگران قابل لمس كنند و در فضايى كوچك؛ دغدغه ها، فكرها و زندگى خود را چنان كه هست بى هيچ قضاوتى به تصوير بكشند.

زنان زيادى با انگيزه هايى متفاوت از هم، در گروههاى سنى وبا تحصيلات مختلف و وابستگى طبقاتى و اجتماعى گوناگون وارد دنياى اينترنت شده اند؛ رقم زيادى از ميان كاربران را به خود اختصاص داده اند و بسيارى از وبلاگ ها را به نام خود ثبت كرده اند: فقط براى اينكه بگويند« ما هستيم» و اينكه حاضر نيستند، سكوت كنند و در اين فضاى مجازى غايب باشند تا باز ديگران به جاى آنها حرف بزنند.

دكتر حميد مرتضوى، روانپزشك مى گويد:«وبلاگ نويسى زنان راهى براى بيان ديدگاهها، دريافت و تبادل آرا و ابزار خويشتن است. شايد در كشور ما به دليل حضور فرهنگ مردانه و نبود شرايط مساوى بين زنان و مردان، اين راه به عنوان جايگزين و جبرانى براى اين نقص توسط آنها انتخاب شده ودر حال گسترش است. «زنان و دخترانى كه به وبلاگ نويسى در اينترنت روى آورده اند، در مقايسه با زنان يك نسل پيش خود، فردگرا و برون گراتر شده اند. آنها بى آنكه نگران طرز تلقى و نگاه ديگران باشند. راحت تر از مادر و مادربزرگهايشان درباره خود از زندگى خصوصى وواقعى شان حرف مى زنند. «مادرى حرفه نيست. شغل نيست. وظيفه نيست. مادر حق و حقوقى نداره. كسى به خاطر اين كار كف نمى زنه. كسى براى مادر تره هم خورد نمى كنه. مادرى فقط بيگارى تمام وقتيه كه تنها محركش عشق وتنها پاسخش هم عشقه. از روزى كه بچه ها به دنيا مى آن تا روزى كه خود آدم مى ميره... »

(از وبلاگ نوشى و جوجه هايش)

 

« من به عنوان زن حق وحقوقى دارم... نمى خوام تو حقم رو بهم بدهى!! من خوب بلدم حقم رو بگيرم. »

(از وبلاگ دخترى از آسمان)

 

به عقيده يك وبلاگ نويس مرد، اين اولين بار است كه زنان مى توانند نظرها و ديدگاههاى خود را درباره مسائل مختلف آزادانه و عمومى بنويسند: «اين اتفاق كوچك و كم اهميتى نيست. آن هم دركشورى كه درطول تاريخش مدام به زنها گفته شده، زن بودن خود را پنهان كنند،احساسشان را نشان ندهند و حرف و نظر خود را به واسطه يك نفر ديگر يك مرد بروز بدهند.»

پرشين بلاگ، اولين سرويس دهنده وبلاگ هاى ايرانى بود كه به هزاران وبلاگ نويس فارسى زبان فضا و ابزار ارائه داد.

از ۲۱ گروه موضوعى در پرشين بلاگ حدود چهارهزار وبلاگ درگروه عمومى، ۶۵۴ وبلاگ درگروه زندگى و ۸۸۱وبلاگ درگروه شخصى ثبت شده اند.

وبلاگهاى ديگرى نيز به موضوعاتى نظير هنر، ادبيات و تكنولوژى اختصاص دارند. دراين وبلاگها، زنان زيادى ايده ها و نظرهاى خود را مى نويسند. به گونه اى كه حضور آنها را نمى توان ناديده گرفت.

«مى گويند، زنان يا زيبا هستند و يا تحصيل مى كنند. بگذار ابلهان و ساده انديشان پى عروسكان بدوند و روزگار ناچيز خود را به خنده اى رنگ دهند. زيبايى هرآن چيزى است كه من و تو مى سازيم و ما زيباترين زنان جهان هستيم.»

(ازوبلاگ زنانه ها)

 

«زن نوشت» خود را وبلاگى با دغدغه زنان معرفى مى كند. نويسنده اين وبلاگ امكان گرفتن بازخورد همزمان از مخاطبان را ويژگى قابل توجه وبلاگ ها مى داند كه باعث جذابيت وبلاگ نويسى مى شود: «ديگر اين كه وبلاگ در فضاى اينترنت منتشرمى شود كه به مراتب نسبت به رسانه هاى ديگر آزادتر و مبتنى بر برابرى جنسى است. سانسور تقريباً جايى در آن ندارد و هركس به تمامى مسؤول نوشته هاى خودش است. ضمن آن كه بسيارى ازتحليلها به دليل پخته نبودن شايد اجازه چاپ در روزنامه ها را نيابد اما به راحتى ازطريق وبلاگ درمعرض ديد قرارمى گيرد.»

فناورى اطلاعات زمينه حضور زنان را دركشورهاى توسعه يافته بيشتر از مردان فراهم كرده است. درآن كشورها بيشتر زنان تمايل دارند در فعاليت هاى اقتصادى جايگاه ويژه اى پيداكنند.

به همين دليل تعدادزيادى از زنان از روش كار از راه دور به دنبال مشاغلى اند كه بتوانند ضمن حضور درخانه به فعاليت هاى اجتماعى و اقتصادى خود نيز بپردازند.

اما دركشورهاى درحال توسعه و جهان سوم هدف زنان از ورود به عرصه فناورى اطلاعات و ارتباطات در درجه اول جنبه هاى اقتصادى نيست.

دكتر على اكبر جلالى، مدرس دانشگاه علم و صنعت و متخصص در فناورى اطلاعات و ارتباطات مى گويد: «دركشورهايى مانند كشور ما زنان به گونه اى ازطريق وبلاگ هاى خصوصى يا مشاركت درسايت هاى عمومى مى خواهند به اظهارنظر درباره مسائل اقتصادى، اجتماعى، فرهنگى و سياسى بپردازند.»

«مشكل دارم، با از بالا ديدن مشكل دارم. با اينكه خودمون رو صاحب مطلق يه پديده عمومى بدونيم مشكل دارم. حالا اين پديده مى خواد دوم خرداد باشه، وبلاگ باشه، شعر شاملو باشه، يه كافه باشه، حقوق زنا باشه، هنرباشه، ساختارشكنى باشه، تابوشكنى باشه، روشنفكرى باشه، سياست باشه يا هرچى ديگه.»

(از وبلاگ خورشيد خانوم)

 

«هيچ مردى رو نديدم كه بدون همراهى يه زن بتونه بچه هاى كوچولوش رو بزرگ كنه. مادر بزرگ، عمه، نامادرى، مهدكودك و پرستار بچه و در بعضى موارد هم كمك همسايه ها. اما من خودم مصداق بارز بزرگ كردن دو بچه شيربه شير به تنهايى هستم. من نمى دونم مردا واسه گرفتن حضانت بچه ها چه هدفى رو دنبال مى كنن. مى خوان دماغ زنارو به خاك بمالونن؟ مى خوان گوشتمالى بدن؟ دلم مى خواد بدونم چيزى بيشتر از احساس مالكيت در پدرى كه بچه هايش رو از مادر جدا مى كنه هست يا نه؟ بعيد مى دونم... بچه رو دارايى خودشون مى دونن، زن رو هم.»

(از وبلاگ نوشى و جوجه هايش)

 

اينترنت بيش ازهر وسيله ديگر زنان را قادر ساخته به راحتى به اطلاعات دسترسى داشته باشند؛ دنيايى كه تا پيش از اين به طور سنتى بر روى زنان بسته بود. دكتر على اكبر جلالى مى گويد: «در كشورى مانند عربستان كه زنان محدوديت ورود به دنياى اجتماعى و حتى مشكلاتى براى خريد كالا از مغازه ها را دارند، بيشترين كاربران را زنان تشكيل مى دهند. به گونه اى كه مقامات عربستان معتقدند: دانشى كه زنان اين كشور در سه سال گذشته به دست آورده اند، از مجموعه دانشى كه سالهاى گذشته داشتند، بيشتر است.»

زنان از طريق وبلاگ نويسى به بيان حرفهاى ناگفته اى رسيده اندكه شايد تا پيش از اين يا مجالى براى بيان آن نمى يافتند ويا آموخته بودند آنها را درنهايى ترين بخش وجودشان به انزوا بكشانند. «غريب است، اينكه كسى درون تو باشد كه نفس مى كشد و تكان مى خورد، با هر حركت تو جابه جا مى شود و باخوابيدنت آرام مى گيرد. اين روزها همه ذهنم مشغول موجود ۸۳۰گرمى است كه تمام زندگى ام را تحت الشعاع خود قرار داده است.»

(بخشى از وبلاگ يك نويسنده زن)

 

دكتر حميد مرتضوى، روانپزشك معتقد است: «اينكار (وبلاگ نويسى) در افزايش اعتماد به نفس، احساس استقلال و تفرد زنان تأثير بسزايى دارد اين آثار مثبت مى تواند در همه جنبه هاى زندگى زنان خود را نشان بدهد. اين كار احساس غيرمفيدبودن و اينكه زنان كارايى كمترى نسبت به مردان را دارندو تا حدى نيز احساسات منفى ناشى از اين امر را كاهش داده است.»

«اين روزها كه ناآرام و مضطربم به اين فكر مى كنم چه چيز در زندگى هست كه ارزش» طاق «[تاخت] زدن با آرامش انسان را داشته باشد. تا آنوقت كه زندگى به روال معمول مى گردد. خودت را به آب و آتش مى زنى تا به آن رنگ و بويى از هيجان ببخشى... فقط وقتى با تمام وجودت درك مى كنى كه بزرگترين نعمت پس از سلامتى، آرامش روح و روان است كه اتفاقى برايت بيفتد و يك شب سرناآرام بر بستر بگذارى.»

(از وبلاگ فروغ)

 

در تحقيقى كه در دانشگاه جورجيا انجام شده، اين نتيجه به دست آمده است كه مردان اينترنت را قلمرو خود مى دانند و هنگامى كه زنى وارد اين قلمرو مى شود، ميل به سركوب در آنها ايجاد مى شود.

بسيارى از موانعى كه در دنياى واقعى حضور اجتماعى و فكرى زنان را با مشكلات متعددى مواجه مى كند، در دنياى مجازى نيز وجود دارد. هرچند به شكلى متفاوت. بويژه آنكه امكان ناشناس بودن در دنياى سايبر، مى تواند موقعيتى براى آلوده كردن اين محيط مجازى و آزار و اذيت رساندن به ديگر كاربران به وجود بياورد.

دكتر على اكبر جلالى مى گويد: «در كنار فرصت مغتنمى كه اين فناورى براى حضور كاربران از جمله زنان به وجود آورده، گاه تهديدى نيز در حاشيه اين فرصت ديده مى شود. زنان بايد بدانند فضاى حاكم بر اينترنت به عنوان بستر اصلى توسعه فناورى اطلاعات و يك فضاى كاملاً مجازى و در بسيارى از موارد غيرواقعى است كه اگر با احساسات و تمايلات ساده همراه شود، مى تواند خطرات جبران ناپذيرى براى زنان داشته باشد. از معرفى هاى دروغين در دنياى چت گرفته تا ارسال ايميل هاى مبتذل و تهديدكننده. بنابراين بايد با دقت و كنجكاوى طرفهاى خود را بشناسند. براى تشخيص هويت افرادى كه روزانه به صورت مجازى با آنها سروكار داريم، تست هاى بسيارى وجود دارد. به هرحال دنياى مجازى ساختار خود را دارد و نمى توان با فرمولهاى دنياى واقعى مسائل آن را حل كرد.»

«...من وبلاگ ديگرى دارم. كاملاً خصوصى و مخفى كه به غير از خودم فقط يك نفر ديگر آن را مى خواند. آن يك نفر هم آنقدر دهنش محكم است كه لو نمى دهد. آنقدر هم بزرگوار است كه از آن نوشته ها برايم پرونده هاى كت و كلفت درست نكند ويا براساس آن نوشته ها راجع به من قضاوت نكند.»

(بخشى از يك وبلاگ زنانه )

 

منبع : سايت باشگاه انديشه


 

نوشته شده توسط قاسم صفائی در پنجشنبه 26 اردیبهشت1387 ساعت 12:31 موضوع فرهنگی | لینک ثابت


زندگي در دنيا

زندگي در دنيا مثل آويزان شدن در چاهي است با ريسمان هاي سياه و سفيد شب و روز كه در حال پاره شدن است و پايين چاه آتش است اما مردم به جاي نجات دادن خود از آن به گياه هاي اطراف چاه مشغول مي شوند !

نقل به مضمون از امام علي (ع)


 

نوشته شده توسط قاسم صفائی در شنبه 21 اردیبهشت1387 ساعت 23:34 موضوع سخنان حکمت آمیز | لینک ثابت


لعنت به حاجتي كه ز غير تو خواستم

شب گریه می کنم که سحر یاری ام کنند         بال و پری زنم که هواداری ام کنند

امشب به ناتوانی ام اقرار می کنم                  شاید نگه ملائکه بر زاری ام کنند

حمّالی تو شغل شریفی است ، شاکرم           هر چند خلق حمل به بی عاری ام کنند

من گرچه مستمندم ولی خوار نیستم              نگذار خلق نقل خود از خواری ام کنند

چرخیدنم به گرد خودم بعد از این بس است       لازم نکرده مَرکب عصاری ام کنند

خط و نشان برای ضعیفی چو من نکش             جایش بگو که رفع گرفتاری ام کنند

لعنت به حاجتی که ز غیر تو خواستم                کم مانده بود درهم و دیناری ام کنند

امشب خراب و شُسته و رُفته مرا بخر               فردا بخوان به غم که معماری ام کنند

گفتم به پیش خلق که دعوا نکن مرا                 ترسم که متهم به گنه کاری ام کنند

از اَخم و تَخم دست بکش من که مُرده ام          حیف است دو چشم تو که عزاداری ام کنند

 


 

نوشته شده توسط قاسم صفائی در جمعه 13 اردیبهشت1387 ساعت 1:6 موضوع شعر | لینک ثابت


دوست واقعي كيست ؟

نگاهي به عقربه ساعت كه بي‌خيال ثانيه‌ها را طي مي‌كرد، انداخت. مضطرب و نگران از تهديدهاي مدير بود. به تلفن همراهش كه همچنان خاموش روي ميز مدير افتاده بود، چشم دوخت. تلفني كه چند روز پيش از پسر همسايه هديه گرفته حالا برايش دردسرساز شده بود. پدرش به زودي به مدرسه مي‌رسيد و او بايد پاسخي مي‌يافت تا زودتر از اين معركه خارج شود. سعي كرد مثل عقربه‌هاي ساعت، خود را به دست زمان بسپارد؛ شايد راهي بيابد. سن نوجواني، سن حس‌ هاي گوناگون است كه آدمي را از همه طرف احاطه مي‌كند؛ حس دوست داشتن، دل دادن و در نهايت عاشق شدن.حس غريبي كه دست خود آدم نيست بلكه با يك نگاه و يا يك كلام آغاز مي‌شود و با بهانه‌اي كوچك پايان مي‌يابد. صحبت‌هاي كوتاه در كوچه پس‌كوچه‌هاي محله، وعده و وعيدها و ده‌ها خاطره تلخ و شيرين همه مي‌تواند براي يك نوجوان تازگي داشته باشد.

 

شايد داشتن اين تجربيات اوليه فرد را در آينده براي يك زندگي بهتر ياري كند ولي مشكل اينجاست كه اكثر نوجوانان گاهي اين مسائل را بيش از حد جدي مي‌گيرند و تمام هوش و حواس خود را متوجه آن مي‌سازند.

 در اين حالت آنان نه تنها از اهداف مهم زندگي دور مي‌شوند، بلكه كارهاي روزمره خود را نيز بي‌انگيزه‌تر انجام مي‌دهند. دختر نوجواني مانند مريم كه علاقه به تحصيل و مطالعه را از دست داده، تنها دليلي كه براي رفتن به مدرسه عنوان مي‌كند ملاقات‌هاي بعد از تعطيلي مدرسه است كه با فرهاد دارد و دور از چشم خانواده مي‌تواند با او صحبت كند.

خوش‌تيپ و خوش‌قيافه بودن فرهاد، عاملي بود كه بيشتر دخترها را متوجه خود مي‌ساخت. مريم مي‌گويد: وقتي فرهاد براي اولين بار از من خواست تا سوار ماشينش شوم، خوشحال شدم. با اين كار به دوستانم ثابت كردم كه بي‌عرضه نيستم.

در نگاه او رضايت موج مي‌زند، به ويژه وقتي از قول و قرار‌هاي فرهاد و تصميم ازدواج با او مي‌گويد. ولي شيما كه نوجوان باتجربه‌اي است، نظرش اين است كه دخترها احساسات متفاوتي از پسرها دارند. او مي‌گويد: ما مسائل را خيلي زود جدي مي‌گيريم ولي آنها براي سرگرمي و وقت‌گذراني با ما دوست مي‌شوند.

 اولش همه آنها وعده ازدواج مي‌دهند و از وفاداري صحبت مي‌كنند ولي بعد از مدتي دنبال كس ديگري مي‌روند و تمام قول و قرارهاي خود را زير پا مي‌گذارند. صحبت‌هاي شيما باعث مي‌شود تا نسترن هم از تجربه خودش بگويد و از بي‌وفايي كسي كه دوستش دارد، به نظر او در دوستي‌ها نبايد زياد پيش رفت چرا كه ضربه روحي وارده مي‌‌تواند تا مدت‌ها آدم را افسرده كند.

 او مي‌گويد: من خيال مي‌كردم بايد براي كسي كه دوستم دارد سنگ تمام بگذارم. براي همين مرتب براي او خرج مي‌كردم، يك بار يك پيراهن گران‌قيمت و يك بار هم ساعتي به او هديه دادم. با اين كار مي‌خواستم محبتم را ثابت كنم ولي حالا او از من مي‌خواهد به دوستي‌مان پايان دهم و همه چيز را فراموش كنم.

 نسترن جزو كساني است كه اين تجربه را ناگوار و تلخ مي‌داند. او نياز به زمان دارد تا به دوستي واقعي پي ببرد و نسبت به افراد شناخت پيدا كند. اما مريم نسبت به فرهاد چه شناختي دارد كه او را مرد زندگي‌اش مي‌داند.

او در اين مورد مي‌گويد: ما همديگر را درك مي‌كنيم و از خصوصيات هم باخبريم مثلاً‌ من مي‌دانم او چه خواسته‌هايي دارد؟ و از چه چيزهايي خوشش نمي‌آيد؟ تنها عيبي كه فرهاد دارد اين است كه گهگاه از مواد الكلي استفاده مي‌كند، من با او صحبت كرده‌ام و خواسته‌ام كه اين كارش را كنار بگذارد.

مريم فكر مي‌كند كه اين تغيير را مي‌تواند در فرهاد ايجاد كند، چون قدرتش را دارد. سحر در اين مورد به مريم مي‌گويد: قضاوت در اين مورد آسان نيست چرا كه دختر نوجواني كه هنوز وارد زندگي مشترك نشده نمي‌تواند از تغيير يك رفتار نادرست براي هميشه با اطمينان صحبت كند.

 او به يكي از دوستانش اشاره مي‌كند كه با فرد معتادي تنها به خاطر عشق و علاقه فراوان ازدواج كرد و به خيال خودش مي‌توانست او را ترك دهد. اما بيكاري و مشكل اعتياد باعث تنفر و جدايي او از كسي كه زمانه به او علاقه فراوان داشت، شد.

به نظر سحر لزومي ندارد كه همه اين دوستي‌ها به ازدواج ختم شود. او مي‌گويد: خود بچه‌ها بيشتر همديگر را به سمت اين دوستي‌ها هدايت مي‌‌كنند مثلاً‌ اگر دختري با پسري دوست نباشد دوستانش او را بي‌عرضه مي‌دانند.

به همين خاطر اگر كسي خوشش هم نيايد، ناچار براي رفع اين اتهام سعي مي‌كند تا با يك نفر دوست شود. البته اين روزها تعداد افرادي كه مي‌توان با آنها دوست شد نيز جزو امتيازات نوجوانان محسوب مي‌شود.

 با اين حساب روابط نوجوانان با هم به بازي كودكانه‌اي مي‌ماند كه در آن افراد به لحاظ تغييرات روحي و جسمي مشغول به آن مي‌شوند؛ شايد گذشت زمان به آنها ياد دهد دوستي واقعي چيست؟ و چگونه مي‌توان به آن احترام گذاشت؟

 

منبع : سايت مردمان


 

نوشته شده توسط قاسم صفائی در جمعه 6 اردیبهشت1387 ساعت 12:56 موضوع فرهنگی | لینک ثابت


report phishing report abuse This page is hosted by XM.COM - Free Web Hosting