تبليغاتX
 بينش سبز
 

نه سفید ، نه سیاه !

یکی از عادات ما ایرانیان که میشه گفت تبدیل به یه فرهنگ شده اینه که در اکثر موارد مفاهیم ، افراد ، قوانین و خیلی چیزای دیگه رو به صورت کاملا سفید یا کاملا سیاه می بینیم . در صورتی که اکثریت قریب به اتفاق این موارد خاکستری هستند ؛ تنها خداوند کمال مطلق است و او نمایندگان معصوم خود را در روی زمین از خطا و اشتباه به دور داشته است .

یک مثال با کمی چاشنی سیاسی می زنم تا بهتر متوجه منظورم بشید :

·         سکانس اول

هر وقت تلویزیون را روشن می کنم در حال پخش تصاویر احمدی نژاد و تعریف و تمجید از او و سفرهای استانی و سخنرانی ها و مصاحبه های مختلف اوست . طوری از او در رسانه ها حمایت می شود که انگار او منجی ایرانیان و حتی بشریت است . مگر او کیست ؟ اصلا پرستیژ او به ریاست جمهوری نمی خورد . مگر او باعث این همه گرانی و تورم نشد ؟ مگر او نگفته بود نفت را سر سفره های مردم می آورد ؟ پس چه شد ؟ وقتی به احمدی نژاد فکر میکنم فقط به یاد قطعنامه هایی می افتم که ایران را تحریم می کند . یا صحبت های او که انگار همه را به سخره گرفته است ! هاله نور ، اسرائیل باید محو شود ، گرانی تنها چیزهایی هست که از احمدی نژاد به یاد دارم .

 

·         سکانس دوم

باند قدرت و ثروت وقتی می بیند کسی آمده و در حال خدمتگزاری به مردم است در حال مقابله با او هستند . تا حالا به روزنامه ها نگاه کردی ؟ هر روز تیتر منفی علیه دولت و توهین به احمدی نژاد در راس کارهای آنهاست به جز تعداد محدودی روزنامه. او کسی است که باعث شد گفتمان امام زنده شود و همه به سمت آرمان های انقلاب برگردند . او در حال مبارزه با مفسدان اقتصادی و باند قدرت و ثروت است و تمام علت گرانی های یک سال گذشته به خاطر کارشکنی های مخالفانش و البته قیمت جهانیست . نطق های بی نظیر و حساب شده او در دانشگاه کلمبیا به اوج رسید و حتی مخالفان او لب به تمجید او گشودند . سفرهای استانی او باعث تمرکززدایی از تهران شده و کاری که چند سال عده ای فقط حرف آن را می زدند عملا اجرا می کند ؛ و همچنین خیلی کارهای دیگر که دولت های گذشته شجاعت انجام آن را نداشتند ، مثل تحول اقتصادی و ... . او در قضیه انرژی هسته ای عزت ایرانیان را حفظ کرد .

 

·         سکانس سوم

اما فکر کنیم که می توانیم سکانس سومی به صورت زیر تهیه کنیم و او را سیاه مطلق یا سفید مطلق نبینیم .

احمدی نژاد یک فرد مکتبی است که با احیای گفتمان امام و رهبری باعث پررنگ شدن ارزش های در حال فراموشی مردم ایران شده است . او با نیت خالص به فکر کمک به مردم است اما قطعا هیچکس کامل نیست و به کمک بقیه نیاز دارد . کمک کسانی که تجربه و تخصص و تقوای لازم را دارند . جایی که شخص احمدی نژاد قبول می کند گرانی مسکن تقصیر اوست باید بپذیریم و به او تبریک بگوییم به خاطر شجاعتش در اعتراف به اشتباه خود . او را کمک کنیم که اشتباه خود را جبران کند و به او اخطار بدهیم که اشتباهات مشابه مرتکب نشود . اصلا اگر قبول نکنیم که احمدی نژاد در جریان گرانی مسکن مقصر بود ( یکی از دلایل ، نه همه دلایل گرانی ) و چشم و گوش بسته از او حمایت کنیم ، با حمایت خود به او و مردم ایران خیانت کرده ایم . زیرا هر کس باید متوجه اشتباهات خود شود و در جهت اصلاح آن بکوشد . بدانیم که عزت ایرانیان را در جریان انرژی هسته ای مردم حفظ کردند و احمدی نژاد مجری اراده ی مردم عزیز ایران بود و همچنین بدانیم قطعنامه ای اگر علیه ایران تصویب شد هزینه ای است که مردم ایران بابت حفظ عزت خود پرداختند نه بابت خود رأیی رئیس جمهورشان .

وقتی او رئیس جمهور است باید به رای مردم احترام بگذاریم و به او کمک کنیم که ایران را بهتر اداره کند ، نه اینکه فقط دم از دموکراسی و مردم بزنیم و رای مردم را محترم نشماریم . یا مثل بعضی از دوستان که وقتی مردم به آنها رای دادند ، مردم باهوش بودند و وقتی به احمدی نژاد رای دادند مردم را با صفت های مردم عوام و قابلمه به دست یاد می کنند .

به یاد داشته باشیم او هم مثل تمام انسان هاست : نه سفید ، نه سیاه !



 

نوشته شده توسط قاسم صفائی در جمعه 27 دی1387 ساعت 15:44 موضوع فرهنگی | لینک ثابت


سیاست های کلی برنامه پنجم توسعه در امور فرهنگی

1ـ تكميل و اجراى طرح مهندسى فرهنگى كشور و تهيه پيوست فرهنگى براى طرح‏هاى مهم.
2ـ‌ زنده و نمايان نگه داشتن انديشه دينى و سياسى حضرت امام خمينى(ره) و برجسته كردن نقش آن به عنوان يك معيار اساسى در تمام سياست گذارى‏ها و برنامه ريزى‏ها.
3ـ‌ تقويت قانونگرايى، انضباط اجتماعى، وجدان كارى، خودباورى، روحيه كار جمعى، ابتكار، درستكارى، قناعت، پرهيز از اسراف و اهتمام به ارتقاء كيفيت در توليد.
4ـ مقابله با جريانات انحرافى در حوزه دين و زدودن خرافات و موهومات.
5ـ استفاده بهينه از فناورى‏هاى اطلاعاتى و ارتباطى براى تحقق اهداف فرهنگى نظام.
6ـ ايجاد درك مشترك از چشم انداز بيست ساله و تقويت باور و عزم ملى براى تحقق آن.


 

نوشته شده توسط قاسم صفائی در شنبه 21 دی1387 ساعت 22:21 موضوع فرهنگی | لینک ثابت


سیگار تفریحی !!!

نمی خواهم در مورد مضرات سیگار بنویسم یا اینکه بگویم سیگار تا چه حد برای سلامتی مضر است . فکر می کنم همه به اندازه کافی در این مورد شنیده ایم و گوشمان از این حرف ها پر است . می خواهم این موضوع رو از زاویه ای دیگر بنگریم و به علل فرهنگی – اجتماعی قضیه بنگریم . این روزها جوانان بیشتر از گذشته سیگار کشیدن را تجربه می کنند و آمارها نشان می دهد که سن کشیدن سیگار بسیار پایین آمده است .

اینکه چرا در قرن بیست و یکم که محدودیت های اجتماعی بیشتر از گذشته است و در برخی از کشورها از جمله ایران کشیدن سیگار در اماکن عمومی ممنوع شده است جوانان بیشتر از گذشته سیگار می کشند جای تامل دارد.

محققان معتقدند جواني كه تاكنون تجربه‌اي از سيگار كشيدن ندارد، وقتي با گروهي از دوستانش هست با ديدن سيگار در دست آنها تمايل بيشتري براي يك بار تجربه كردن آن دارد، بخصوص وقتي با جملاتي نظير  «بيا بابا پكي بزن، با يك پك سيگاري نمي‌شوي، ما كه سيگاري نيستيم، سيگار كلاس داره و... »مواجه مي‌شود، ‌احتمالا براي اين‌كه از قافله رقابت با دوستان عقب نماند، آن را تجربه مي‌كند؛ به طور كلي وقتي رفتار فرد با عوامل بيروني همخواني نداشته باشد، براي حفظ همنوايي خود با محيط، دست به اقداماتي مي‌زند كه مي‌تواند با اصول اساسي ذهني و احساسي او همخواني نداشته باشد .

جوان امروز سيگار را انتخاب مي‌كند؛ چون اين انتخاب او را بيش از گذشته در ساختار اجتماعي گروهي‌اش تقويت مي‌كند و به او ظرفيت بالاتري براي بروز خود و شركت در مجامع دوستان مي‌دهد .

اما چه کنیم ؟

تجربه نشان داده که در هیچ جای دنیا با گفتن سیگار نکشید ، گرایش به سیگار کم نشده ؛ که اگر می خواست کم شود بر روی تمام بسته های سیگار نوشته اند برای سلامت مضر و عامل اصلی سرطان است !

نتايج يك تحقيق در دانشگاه  آمريكاAUHS در سال 2007 نشان مي‌دهد كه تنبيه و استفاده از رفتار‌هاي نامناسب، روحيه جوانان را پرخاشگرتر و گرايش آنان را به موادمخدر بيشتر مي‌كند.

در تحقيق ديگري كه بتازگي يك NGO در دانشگاه‌ها انجام داده، اين نتيجه به دست آمده كه گرايش به سيگار و قليان ميان دانشجويان رشته پزشكي 3 برابر ديگر دانشجويان است. همچنين تمايل به سيگار در دانشجوياني كه از شهر و محل سكونت خود دور هستند، 5 برابر بيشتر است و تاسف‌بارتر اين‌كه بيش از 20 درصد از كساني كه در كلينيك‌هاي ترك سيگار موفق به ترك شده‌اند، بازگشت دوباره به سيگار در آنها ديده شده است.

حال چگونه مي‌توان انتظار داشت كه نوجوان و جوان كه چشم‌ها و گوش‌هايش هر روز استفاده از سيگار را توسط همسالانش مي‌بيند و مي‌شنود، بتواند راه ديگري براي خود انتخاب كند‌؟ دوري و بيگانگي اعضاي خانواده از يكديگر و كم‌توجهي والدين به فرزندان، عدم به رسميت شناختن ارزش‌هاي نسل جديد و فشار‌هاي روحي مي‌تواند پيامد‌هاي جبران‌ناپذيري داشته باشد، بويژه در مورد ايران، كشوري كه بيش از 50 درصد جمعيت آن زير 30 سال هستند و اين بازار بسيار داغ و خوبي براي شركت‌‌هاي توليد سيگار است.

در تحقيقي محقق شد كه زمان صرف شده براي تهيه خوراك در كشور‌هاي اروپايي 3 تا 4 دقيقه، پوشاك 7 تا 10 دقيقه و خريد سيگار 10 الي 20 دقيقه است؛ اما اين زمان در كشور‌هايي مثل ايران كاملا برعكس است در تمام سوپرماركت‌ها، كيوسك‌هاي روزنامه‌فروشي و حتي در اغذيه‌فروشي‌هاي شهر و كنار خيابان‌ها، اگر نگوييم 24 ساعته ولي تا پاسي از شب شاهد فروش سيگار هستيم.

گويا در زمينه مصرف سيگار بتدريج ايران گوي سبقت را از بسياري كشورها ربوده است. طبيعي است كه گسترش فرهنگ مصرف‌گرايي در جامعه و تمايل افراد براي استفاده از كالا‌هاي ارائه شده و دسترسي و رويت آسان به كالا‌هايي از جمله سيگار مي‌تواند به گرايش بيشتر افراد به اين گونه موارد منجر شود و اين خود زمينه را براي استفاده بيشتر و ناصحيح و بروز آسيب‌هاي متعاقب آن فراهم مي‌آورد

حال به نظر مي‌رسد با توجه به جايگاه مهم و تاثيرگذار خانواده بر اعضاي آن بايد شرايط را براي برقراري هرچه بيشتر امنيت اخلاقي در خانواده فراهم كرد تا اولين مراحل شكل‌گيري شخصيت افراد، بر پايه‌هايي محكم و اصولي بنا شود كه اين مساله خود رشد و ثبات عاطفي و روحي افراد را دربر خواهد داشت. گفتني است كه از طريق خانواده‌هايي سالم و بهنجار بسيار راحت‌تر مي‌توان الگو‌هاي درست را در ذهن جوانان دروني كرد.

پس نبايد اين فرصت و امكان بالقوه را براحتي از دست بدهيم؛ همچنين اهميت اطلاع‌رساني و تبليغات در زمينه منع سيگار را نيز نمي‌توان ناديده گرفت .


 

نوشته شده توسط قاسم صفائی در سه شنبه 28 آبان1387 ساعت 22:3 موضوع فرهنگی | لینک ثابت


مهندسی فرهنگی

واقعیت های فرهنگی و اجتماعی جهان امروز دستخوش تغییر شده اند . اگر زمانی صاحبان قدرت با زور اسلحه و سر نیزه و توپ و تفنگ دیگران را به تبعیت وادار می کردند ، امروز پایدارترین و موثرترین و کم هزینه ترین راه اعمال نفود ، تغییر منش ها و نگرش های افراد است ؛ این موضوع در رفتار  نوین قدرت های بزرگ جهان و استعمارگران دیروز مبنی بر فتح قلوب مردم و غارت منابع آنها بدون مقاومت مردم آن کشور کاملا مشهود است . یکی از استراتژیست های آمریکایی در خصوص دکترین جدید امنیت ملی این کشور گفته بود: " اگر مردم کشورهای هدف را به خوردن مک دونالد، پوشیدن لباس جین، خوردن کوکاکولا، گوش کردن جاز و نگاه کردن به فیلم های هالیوود وادار کنیم، بدون لشکر کشی می توانیم آنها را ساکنان ایالت جدید خود به حساب آوریم."

در قشون کشی میان موساییان و ساحران ، این جادوگران تجمل آفرینند که می توانند میان حقیقت و شبه حقیقت تشکیک ایجاد کنند و ضمیر جامعه را به سوی باورهای غلط سوق دهند . تا جایی که ممکن است برخی از افراد جامعه به جای انجام وظیفه در این جهان زودگذر به ابزار دنیایی و ثروت آن دلخوش کرده و ثروت دنیا رو پایان همه چیز بدانند .

مهندسی فرهنگی که ذاتی درایتمند دارد می کوشد تا با شناسایی مهاجمان فرهنگی در مقابل باورهای غلط آنها بایستد و اگر موارد خوبی دیده می شد آنها را وارد فرهنگ کند ! البته که تدابیر اندیشیده شده باید از جنس فرهنگ باشد .

مهندسی فرهنگی رویکردی کاملا مفهومی، تخصصی، زیرساختی و در عین حال عملیاتی است. همین ویژگی ها است که فرهنگ را متفاوت و غالب بر سایر عرصه ها ساخته است و به همین خاطر است که می گویند علاج ناهنجاری فرهنگی، درمان فرهنگی، علاج ناهنجاری اجتماعی درمان فرهنگی و حتی علاج ناهنجاری سیاسی نیز درمان فرهنگی است. مهندسی فرهنگی یعنی پاسخ خلاقانه به چالش های موجود در همه ابعاد توسعه کشور. مدیریت فرهنگی نیز باید در اختیار کسانی باشد که بر هندسه فرهنگی جامعه، ابزارهای نوین و روش های کار آمد و بهنگام آن مسلط باشند. در غیر اینصورت حتی اگر طراحی مهندسی فرهنگی ما ایده آل باشد، بنای آن را سست و لرزان اجرا خواهند کرد.
محیط اجتماعی فرهنگ بیشتر یک محیط واقعی است تا ایده آل و آرمانی . لذا مدیریت فرهنگی باید عملیاتی باشد نه دستوری. مدیر فرهنگی بیشتر باید در صحنه فرهنگ باشد تا پشت صحنه آن.
از طرفی مهندسی فرهنگی یک مقوله نسبی است، به این معنی که مهم تر از آمارهای کمی، این کیفیت رفتار فرهنگی است که نسبت موفقیت آن را مشخص می کند. در عین حال باید توجه کرد که فضای فرهنگی جامعه فضایی سیال و انعطاف پذیر است نه یک سیستم صرفا مکانیکی .
معنی مهندسی فرهنگی، اصلاح هندسه فرهنگ در نظام حاکمیتی است، نه ایجاد یک سیستم یکپارچه و واحد فرهنگی. به عبارتی مهندسی فرهنگی نیاز به یک اتاق فرمان دارد اما می تواند و باید از صدها و بلکه هزاران اتاق فکر و ابزارهای عملی متنوع برخوردار باشد. زیرا فرهنگ بیشتر از آنکه در اختیار حاکمیت باشد، به وسیله جامعه ساخته می شود .

در مهیا کردن بسترها و ابزار لازم و نوین و بهره گیری از تشکل های فرهنگی - مردمی و حمایت از آن ها در چارچوب نظام فرهنگی طراحی شده ( که باید مورد اجماع ارکان فرهنگی جامعه نیز باشد ) ضروری است . در مهندسی فرهنگی مردم باید متصدی اصلی فرهنگ باشند.
خاستگاه مهندسی فرهنگی، سنت ها و آرمان ها، رویکرد آن افق های تازه و ابزار و روش های آن مدرن است. تنها در چنین وضعی است که محصول مدیریت فرهنگی جامعه پیشرفته همراه با معنویت، فضیلت و اخلاق خواهد بود.
مهمترین اولویت مهندسی فرهنگی باید احاطه فرهنگ بر حوزه های اجتماعی، اقتصادی و سیاسی باشد. ما بدون فرهنگ نمی‌دانیم چه هستیم. انسان هرگزمنقطع از فرهنگ نیست و فهم ما تابعی از فرهنگ ماست.

 


 

نوشته شده توسط قاسم صفائی در دوشنبه 29 مهر1387 ساعت 20:39 موضوع فرهنگی | لینک ثابت


اوقات فراغت

واژه فراغت را آنقدر شنیده ایم که برای پیدا کردن معنی آن نیازی به رجوع به لغت نامه پیدا نمی کنیم . شاید فقط برای آگاهی از املای فراغت که با «غ» است یا «ق» سوال داشته باشیم !

یادش بخیر  تابستان کودکی . منتظر تابستان بودیم تا در روزهای گرم تابستان با توپ پلاستیکی با بچه های محل هر روز و هر روز بریم فوتبال ! نزدیک شب که می شد بر می گشتیم خونه و شب تلویزیون و استراحت و فردا روز از نو و روزی از نو ... .

کم کم بزرگتر که شدیم آتاری 2600 و میکرو و سگا و کم کم بعد از مدتی پلی استیشن هم اضافه شد !

بعضی ها کلاس های ورزشی ثبت نام می کردند و بعضی ها کلاس های هنری . بعضی ها هم که به دنبال درآمد بودند و پس انداز . اما سرگرمی ها برای قشرهای مختلف جامعه متفاوت بوده و هست . به 13-14 سالگی که رسیدیم کوه رفتن و اردو هم اضافه شد .

اما این چند سال مثل اینکه اوقات فراغت تابستانی متفاوت شده است . اوقات فراغت دیگر فقط به خانواده و چند پایگاه تابستانی محله محدود نمی شود و به یک بحث رسانه ای تبدیل شده که در صحبت های بی شماری به آن اشاره می شود . همه اين بحث ها پيرامون اوقات فراغت از تغيير نگرش و رويكردى خبر مى دهد كه نسبت به اين موضوع به وجود آمده است . مديريت زمان شاخص اصلى اين تغيير نگرش و برنامه ريزى براى اوقات فراغت است. توجه به اوقات فراغت دانش آموزانى كه قرار است فصل تعطيلات خود را آغاز كنند از چنين زاويه اى اهميت فراوان پيدا مى كند. چنين است كه نحوه تدوين برنامه براى سپرى كردن درست اين زمان خود به شاخصى براى نشان دادن مديريت و برنامه ريزى تبديل مى شود.

در تعاريفى كه از سوى كارشناسان عنوان شده اوقات فراغت به زمانى گفته مى شود كه در آن افراد جدا از نقشى رسمى كه براى رسيدگى به امور بر عهده دارند، يك دسته فعاليتهاى آزادانه و انتخاب گرايانه را انجام مى دهند كه چگونگى گذران آن متناسب با سن، جنس، طبقه اجتماعى، درآمد، شغل و مكان زندگى افراد متفاوت است. به اعتقاد جامعه شناسان و روانشناسان اوقات فراغت درجنبه هاى مختلف فردى، اجتماعى، فرهنگى، اقصادى و سياسى با اهميت و داراى كاركردهايى از جمله آزادى انتخاب و نوع فعاليت، اعتماد به نفس، خلاقيت و نوآورى، مشاركت اجتماعى، حفظ سنت ها و آداب ورسوم، تجديد قواى نيروى كار و افزايش بهره ورى اقتصادى و تعلق سياسى است.

*برنامه ریزی

برنامه‏ريزى صحيح در زمينه اوقات و بهره‏گيرى مناسب از آن مى‏تواند اثرات مثبت فراوانى در زندگى انسان بر جاى گذارد. در زير به برخى از اين اثرات اشاره مى‏كنيم:

 

1- اوقات فراغت و خلاقيت: تحقيقات انجام شده در زمينه ويژگى‏هاى افراد خلاق نشان مى‏دهد كه آنان علاوه بر اين‏كه از هوش سرشار و صراحت و انعطاف‏پذيرى بالايى برخوردار هستند، از اوقات فراغت‏خود حداكثر بهره را گرفته و با آزادانديشى و تفكر خلاق خود، مسائل مختلف را بررسى مى‏كنند و در اين فرصت‏هاى آزاد به راه حل‏هاى نو دست مى‏يابند؛ زيرا وجود فشار زمان يا فشار وقت در غير ايام فراغت و در زندگى روزمره، زمينه‏ساز تنش و اضطراب بوده و وجود اضطراب شديد نيز يكى از آفات تفكر خلاق است.

علاوه بر اين تحقيقات و مطالعات انجام شده حاكى از آن است كه اوقات فراغت همواره بستر مناسبى براى خلاقيت‏ها و نوآورى‏ها بوده است؛ زيرا انسان در اوقات فراغت مى‏تواند با طيب خاطر و آزادانه انديشه كند و در حل مسائلى كه در حوزه شناختى او مطرح است از تفكر خلاق خود بهره بگيرد.

 

2- اوقات فراغت و بهداشت روانى: وجود اوقات فراغت در طول زندگى مى‏تواند نقش مؤثرى در سلامت و بهداشت روانى افراد داشته باشد. اشتغال مستمر و بدون وقفه فكرى يا عملى افراد، خستگى جسمى و ذهنى انسان را به دنبال دارد به گونه‏اى كه فرد به تدريج نشاط و شادابى خود را از دست مى‏دهد.

فقدان حداقلى از اوقات فراغت در زندگى روزمره باعث افزايش اضطراب و فشار روانى شده، زمينه اختلال در قواى حسى و ادراكى را فراهم مى‏كند. در طول سال تحصيلى نيز هرگز نبايد شاگردان را به مطالعه مستمر و بى‏وقفه مجبور كرد و مانع از استفاده آن‏ها از زنگ‏هاى تفريح و استراحت و بهره‏گيرى از اوقات فراغت‏شد؛ زيرا فشار ذهنى و روانى ناشى از فعاليت‏ها و مشغله‏هاى مستمر نه تنها موجب ايجاد اختلال در بهداشت روانى فرد مى‏شود، بلكه قدرت فراگيرى، ادراك مطالب و نگهدارى ذهنى را به حداقل مى‏رساند.

 

3- اوقات فراغت و اصلاح رفتار: كثرت و استمرار فعاليت‏هاى ذهنى و درسى و يا عملى در زندگى روزمره بدون بهره‏گيرى از فرصت‏هاى آزاد ممكن است‏به تدريج موجب پديدار شدن بعضى از عادات يا رفتارهاى نامطلوب در انسان شود. اين مساله در بين دانش‏آموزان مدارس به ويژه در مقطع راهنمايى و متوسطه به دليل تراكم و فشردگى برنامه‏هاى درسى بيش‏تر قابل ملاحظه است. بايد توجه داشت كه انحرافات اخلاقى و رفتارى به صورت ناگهانى ظاهر نمى‏شود، بلكه به تدريج پديدار مى‏گردد.

بنابراين، از اوقات فراغت مى‏توان به عنوان مناسب‏ترين زمينه براى اصلاح بسيارى از اختلالات رفتارى پرخاشگرى، افسردگى، كم‏رويى و... بهره گرفت.

 

4- اوقات فراغت و بهره‏گيرى از توان و استعداد : ايام تابستان بيش‏ترين وقت‏براى بهره‏گيرى از توان و استعدادهاى موجود و بالقوه است. با به كارگيرى نيرو و توان و استعدادهاى مختلف در اوقات فراغت، از هدر رفتن و هرز دادن نيروهاى نسل جوان و نوجوان جلوگيرى به عمل خواهد آمد و در نتيجه، مى‏توان آن‏ها را با انواع فعاليت‏هاى شناختى و ذهنى و يا كارهاى فنى و تجربى آشنا نمود تا در جهت كمك به خانواده و جامعه خود و خودكفايى آن‏ها مؤثر و مفيد واقع شوند؛ به ويژه پرداختن به آن نوع فعاليت‏هايى كه مطابق ميل و رغبت و علاقه قلبى آنان باشد.

 

* چشم انداز

اهميت دادن به زمانى كه در اختيار داريم تنها مختص به اوقات فراغت و نحوه مصرف زمان در اين اوقات نيست. با اين حال، هنگامى كه بحث برنامه ريزى براى چنين موضوعى پيش كشيده مى شود، نحوه استفاده از زمان و مديريت درست آن به منظور بهره ورى بيشتر در اولويت قرار مى گيرد.

كارشناسان معتقدند كه اتخاذ برنامه هاى تفريحى و سرگرم كننده متناسب با توانايى افراد، توجه به گسترش روابط اجتماعى در برنامه هاى اوقات فراغت به منظور ايجاد تعلق خاطر افراد به نظام اجتماعى، مشاركت دادن جوانان در فعاليتهاى سازندگى كشور به منظور تقويت حس هويت در آنان، ايجاد واحدهاى كوچك ارزان قيمت محله اى، ارائه آموزشهاى متنوع مرتبط با نقش هاى غير شغلى افراد و افزايش دادن مشاركت خانواده ها از جمله راهكارهاى غنى سازى اوقات فراغت است.

به گفته كارشناسان توجه درست به نحوه سپرى كردن اوقات فراغت از آن رو اهميت دارد كه اين اوقات علاوه براينكه زمان بسيارمناسبى براى اجراى برنامه ها وطرح ها در راستاى پرورش نسل آينده است، مى تواند مانع از گسترش آسيب هاى اجتماعى وفرهنگى شود.

 

 


 

نوشته شده توسط قاسم صفائی در چهارشنبه 2 مرداد1387 ساعت 18:5 موضوع فرهنگی | لینک ثابت


سوم خرداد!

سوم خرداد که میشه یاد خرمشهر میفتم ، یاد ایران و ایرانی . یاد جهان آرا که بدون چشمداشت از جونش گذشت تا آرمانش زنده بمونه ، یاد تکلیفم که به خون شهدا و تلاش رزمندگان مدیونم و باید منم هر کاری از دستم برمیاد برای دینم و وطنم انجام بدم .

  


 

نوشته شده توسط قاسم صفائی در جمعه 3 خرداد1387 ساعت 17:0 موضوع فرهنگی | لینک ثابت


احساسات زنانه در دنياي مجازي

 

«... هنوز خبرى نيست. اگر روز اول ميان مشكل حل شده بودم، امروز فقط ساعاتى از روز را به آن فكر مى كنم. خودم را واداده ام. كار ديگرى نمى شود كرد. سعى مى كنم به آينده فكر كنم و اين كه فرداى من بسيار بزرگتر از امروز سيا هم است. سعى مى كنم به خيرى بينديشم كه لابد خدا برايم كنار گذاشته است. به سحر كه هميشه بعد از شب مى رسد. به اينكه خدا بزرگترين باور بندگان است...»

(از وبلاگ فروغ)

 

«امروز فقط براى اين اومدم كه بگم» من «همين. كلمه اى كه تموم چندين و چند بهارى كه از زندگيم مى گذره سعى كردن يادم بدن كه به كارش نبرم، بگم ما؛ امروز زمانيه كه بايد بگم من. مى خوام فرياد بزنم» من «. مى خوام من رو دوست داشته باشم. دارم تمرين مى كنم با من آشتى كنم.»

(از وبلاگ تاب مستورى)

 

«نوشتنم نمى آيد. كله ام پره از اتفاقاتى كه هر روز مى افتد و دلم مى خواد بنويسم. اما موقع نوشتن انگار كلمات گم مى شن. اصلاً تا حالا چندبار همين جا نوشتم اما همش رو پاك كردم. همين حالا هم نمى دونم اينارو پاك كنم يا نه! چند روز پيش اين جمله مدام تو ذهنم مى چرخيد:» و من امروز از هميشه تنهاترم! امروز هم... »

(از وبلاگ زنى ديگر)

 

همه اين زنان يك حرف مشترك دارند و آن اين كه مى خواهند خود را به بقيه بشناسانند. لحظه هايشان را براى ديگران قابل لمس كنند و در فضايى كوچك؛ دغدغه ها، فكرها و زندگى خود را چنان كه هست بى هيچ قضاوتى به تصوير بكشند.

زنان زيادى با انگيزه هايى متفاوت از هم، در گروههاى سنى وبا تحصيلات مختلف و وابستگى طبقاتى و اجتماعى گوناگون وارد دنياى اينترنت شده اند؛ رقم زيادى از ميان كاربران را به خود اختصاص داده اند و بسيارى از وبلاگ ها را به نام خود ثبت كرده اند: فقط براى اينكه بگويند« ما هستيم» و اينكه حاضر نيستند، سكوت كنند و در اين فضاى مجازى غايب باشند تا باز ديگران به جاى آنها حرف بزنند.

دكتر حميد مرتضوى، روانپزشك مى گويد:«وبلاگ نويسى زنان راهى براى بيان ديدگاهها، دريافت و تبادل آرا و ابزار خويشتن است. شايد در كشور ما به دليل حضور فرهنگ مردانه و نبود شرايط مساوى بين زنان و مردان، اين راه به عنوان جايگزين و جبرانى براى اين نقص توسط آنها انتخاب شده ودر حال گسترش است. «زنان و دخترانى كه به وبلاگ نويسى در اينترنت روى آورده اند، در مقايسه با زنان يك نسل پيش خود، فردگرا و برون گراتر شده اند. آنها بى آنكه نگران طرز تلقى و نگاه ديگران باشند. راحت تر از مادر و مادربزرگهايشان درباره خود از زندگى خصوصى وواقعى شان حرف مى زنند. «مادرى حرفه نيست. شغل نيست. وظيفه نيست. مادر حق و حقوقى نداره. كسى به خاطر اين كار كف نمى زنه. كسى براى مادر تره هم خورد نمى كنه. مادرى فقط بيگارى تمام وقتيه كه تنها محركش عشق وتنها پاسخش هم عشقه. از روزى كه بچه ها به دنيا مى آن تا روزى كه خود آدم مى ميره... »

(از وبلاگ نوشى و جوجه هايش)

 

« من به عنوان زن حق وحقوقى دارم... نمى خوام تو حقم رو بهم بدهى!! من خوب بلدم حقم رو بگيرم. »

(از وبلاگ دخترى از آسمان)

 

به عقيده يك وبلاگ نويس مرد، اين اولين بار است كه زنان مى توانند نظرها و ديدگاههاى خود را درباره مسائل مختلف آزادانه و عمومى بنويسند: «اين اتفاق كوچك و كم اهميتى نيست. آن هم دركشورى كه درطول تاريخش مدام به زنها گفته شده، زن بودن خود را پنهان كنند،احساسشان را نشان ندهند و حرف و نظر خود را به واسطه يك نفر ديگر يك مرد بروز بدهند.»

پرشين بلاگ، اولين سرويس دهنده وبلاگ هاى ايرانى بود كه به هزاران وبلاگ نويس فارسى زبان فضا و ابزار ارائه داد.

از ۲۱ گروه موضوعى در پرشين بلاگ حدود چهارهزار وبلاگ درگروه عمومى، ۶۵۴ وبلاگ درگروه زندگى و ۸۸۱وبلاگ درگروه شخصى ثبت شده اند.

وبلاگهاى ديگرى نيز به موضوعاتى نظير هنر، ادبيات و تكنولوژى اختصاص دارند. دراين وبلاگها، زنان زيادى ايده ها و نظرهاى خود را مى نويسند. به گونه اى كه حضور آنها را نمى توان ناديده گرفت.

«مى گويند، زنان يا زيبا هستند و يا تحصيل مى كنند. بگذار ابلهان و ساده انديشان پى عروسكان بدوند و روزگار ناچيز خود را به خنده اى رنگ دهند. زيبايى هرآن چيزى است كه من و تو مى سازيم و ما زيباترين زنان جهان هستيم.»

(ازوبلاگ زنانه ها)

 

«زن نوشت» خود را وبلاگى با دغدغه زنان معرفى مى كند. نويسنده اين وبلاگ امكان گرفتن بازخورد همزمان از مخاطبان را ويژگى قابل توجه وبلاگ ها مى داند كه باعث جذابيت وبلاگ نويسى مى شود: «ديگر اين كه وبلاگ در فضاى اينترنت منتشرمى شود كه به مراتب نسبت به رسانه هاى ديگر آزادتر و مبتنى بر برابرى جنسى است. سانسور تقريباً جايى در آن ندارد و هركس به تمامى مسؤول نوشته هاى خودش است. ضمن آن كه بسيارى ازتحليلها به دليل پخته نبودن شايد اجازه چاپ در روزنامه ها را نيابد اما به راحتى ازطريق وبلاگ درمعرض ديد قرارمى گيرد.»

فناورى اطلاعات زمينه حضور زنان را دركشورهاى توسعه يافته بيشتر از مردان فراهم كرده است. درآن كشورها بيشتر زنان تمايل دارند در فعاليت هاى اقتصادى جايگاه ويژه اى پيداكنند.

به همين دليل تعدادزيادى از زنان از روش كار از راه دور به دنبال مشاغلى اند كه بتوانند ضمن حضور درخانه به فعاليت هاى اجتماعى و اقتصادى خود نيز بپردازند.

اما دركشورهاى درحال توسعه و جهان سوم هدف زنان از ورود به عرصه فناورى اطلاعات و ارتباطات در درجه اول جنبه هاى اقتصادى نيست.

دكتر على اكبر جلالى، مدرس دانشگاه علم و صنعت و متخصص در فناورى اطلاعات و ارتباطات مى گويد: «دركشورهايى مانند كشور ما زنان به گونه اى ازطريق وبلاگ هاى خصوصى يا مشاركت درسايت هاى عمومى مى خواهند به اظهارنظر درباره مسائل اقتصادى، اجتماعى، فرهنگى و سياسى بپردازند.»

«مشكل دارم، با از بالا ديدن مشكل دارم. با اينكه خودمون رو صاحب مطلق يه پديده عمومى بدونيم مشكل دارم. حالا اين پديده مى خواد دوم خرداد باشه، وبلاگ باشه، شعر شاملو باشه، يه كافه باشه، حقوق زنا باشه، هنرباشه، ساختارشكنى باشه، تابوشكنى باشه، روشنفكرى باشه، سياست باشه يا هرچى ديگه.»

(از وبلاگ خورشيد خانوم)

 

«هيچ مردى رو نديدم كه بدون همراهى يه زن بتونه بچه هاى كوچولوش رو بزرگ كنه. مادر بزرگ، عمه، نامادرى، مهدكودك و پرستار بچه و در بعضى موارد هم كمك همسايه ها. اما من خودم مصداق بارز بزرگ كردن دو بچه شيربه شير به تنهايى هستم. من نمى دونم مردا واسه گرفتن حضانت بچه ها چه هدفى رو دنبال مى كنن. مى خوان دماغ زنارو به خاك بمالونن؟ مى خوان گوشتمالى بدن؟ دلم مى خواد بدونم چيزى بيشتر از احساس مالكيت در پدرى كه بچه هايش رو از مادر جدا مى كنه هست يا نه؟ بعيد مى دونم... بچه رو دارايى خودشون مى دونن، زن رو هم.»

(از وبلاگ نوشى و جوجه هايش)

 

اينترنت بيش ازهر وسيله ديگر زنان را قادر ساخته به راحتى به اطلاعات دسترسى داشته باشند؛ دنيايى كه تا پيش از اين به طور سنتى بر روى زنان بسته بود. دكتر على اكبر جلالى مى گويد: «در كشورى مانند عربستان كه زنان محدوديت ورود به دنياى اجتماعى و حتى مشكلاتى براى خريد كالا از مغازه ها را دارند، بيشترين كاربران را زنان تشكيل مى دهند. به گونه اى كه مقامات عربستان معتقدند: دانشى كه زنان اين كشور در سه سال گذشته به دست آورده اند، از مجموعه دانشى كه سالهاى گذشته داشتند، بيشتر است.»

زنان از طريق وبلاگ نويسى به بيان حرفهاى ناگفته اى رسيده اندكه شايد تا پيش از اين يا مجالى براى بيان آن نمى يافتند ويا آموخته بودند آنها را درنهايى ترين بخش وجودشان به انزوا بكشانند. «غريب است، اينكه كسى درون تو باشد كه نفس مى كشد و تكان مى خورد، با هر حركت تو جابه جا مى شود و باخوابيدنت آرام مى گيرد. اين روزها همه ذهنم مشغول موجود ۸۳۰گرمى است كه تمام زندگى ام را تحت الشعاع خود قرار داده است.»

(بخشى از وبلاگ يك نويسنده زن)

 

دكتر حميد مرتضوى، روانپزشك معتقد است: «اينكار (وبلاگ نويسى) در افزايش اعتماد به نفس، احساس استقلال و تفرد زنان تأثير بسزايى دارد اين آثار مثبت مى تواند در همه جنبه هاى زندگى زنان خود را نشان بدهد. اين كار احساس غيرمفيدبودن و اينكه زنان كارايى كمترى نسبت به مردان را دارندو تا حدى نيز احساسات منفى ناشى از اين امر را كاهش داده است.»

«اين روزها كه ناآرام و مضطربم به اين فكر مى كنم چه چيز در زندگى هست كه ارزش» طاق «[تاخت] زدن با آرامش انسان را داشته باشد. تا آنوقت كه زندگى به روال معمول مى گردد. خودت را به آب و آتش مى زنى تا به آن رنگ و بويى از هيجان ببخشى... فقط وقتى با تمام وجودت درك مى كنى كه بزرگترين نعمت پس از سلامتى، آرامش روح و روان است كه اتفاقى برايت بيفتد و يك شب سرناآرام بر بستر بگذارى.»

(از وبلاگ فروغ)

 

در تحقيقى كه در دانشگاه جورجيا انجام شده، اين نتيجه به دست آمده است كه مردان اينترنت را قلمرو خود مى دانند و هنگامى كه زنى وارد اين قلمرو مى شود، ميل به سركوب در آنها ايجاد مى شود.

بسيارى از موانعى كه در دنياى واقعى حضور اجتماعى و فكرى زنان را با مشكلات متعددى مواجه مى كند، در دنياى مجازى نيز وجود دارد. هرچند به شكلى متفاوت. بويژه آنكه امكان ناشناس بودن در دنياى سايبر، مى تواند موقعيتى براى آلوده كردن اين محيط مجازى و آزار و اذيت رساندن به ديگر كاربران به وجود بياورد.

دكتر على اكبر جلالى مى گويد: «در كنار فرصت مغتنمى كه اين فناورى براى حضور كاربران از جمله زنان به وجود آورده، گاه تهديدى نيز در حاشيه اين فرصت ديده مى شود. زنان بايد بدانند فضاى حاكم بر اينترنت به عنوان بستر اصلى توسعه فناورى اطلاعات و يك فضاى كاملاً مجازى و در بسيارى از موارد غيرواقعى است كه اگر با احساسات و تمايلات ساده همراه شود، مى تواند خطرات جبران ناپذيرى براى زنان داشته باشد. از معرفى هاى دروغين در دنياى چت گرفته تا ارسال ايميل هاى مبتذل و تهديدكننده. بنابراين بايد با دقت و كنجكاوى طرفهاى خود را بشناسند. براى تشخيص هويت افرادى كه روزانه به صورت مجازى با آنها سروكار داريم، تست هاى بسيارى وجود دارد. به هرحال دنياى مجازى ساختار خود را دارد و نمى توان با فرمولهاى دنياى واقعى مسائل آن را حل كرد.»

«...من وبلاگ ديگرى دارم. كاملاً خصوصى و مخفى كه به غير از خودم فقط يك نفر ديگر آن را مى خواند. آن يك نفر هم آنقدر دهنش محكم است كه لو نمى دهد. آنقدر هم بزرگوار است كه از آن نوشته ها برايم پرونده هاى كت و كلفت درست نكند ويا براساس آن نوشته ها راجع به من قضاوت نكند.»

(بخشى از يك وبلاگ زنانه )

 

منبع : سايت باشگاه انديشه


 

نوشته شده توسط قاسم صفائی در پنجشنبه 26 اردیبهشت1387 ساعت 12:31 موضوع فرهنگی | لینک ثابت


دوست واقعي كيست ؟

نگاهي به عقربه ساعت كه بي‌خيال ثانيه‌ها را طي مي‌كرد، انداخت. مضطرب و نگران از تهديدهاي مدير بود. به تلفن همراهش كه همچنان خاموش روي ميز مدير افتاده بود، چشم دوخت. تلفني كه چند روز پيش از پسر همسايه هديه گرفته حالا برايش دردسرساز شده بود. پدرش به زودي به مدرسه مي‌رسيد و او بايد پاسخي مي‌يافت تا زودتر از اين معركه خارج شود. سعي كرد مثل عقربه‌هاي ساعت، خود را به دست زمان بسپارد؛ شايد راهي بيابد. سن نوجواني، سن حس‌ هاي گوناگون است كه آدمي را از همه طرف احاطه مي‌كند؛ حس دوست داشتن، دل دادن و در نهايت عاشق شدن.حس غريبي كه دست خود آدم نيست بلكه با يك نگاه و يا يك كلام آغاز مي‌شود و با بهانه‌اي كوچك پايان مي‌يابد. صحبت‌هاي كوتاه در كوچه پس‌كوچه‌هاي محله، وعده و وعيدها و ده‌ها خاطره تلخ و شيرين همه مي‌تواند براي يك نوجوان تازگي داشته باشد.

 

شايد داشتن اين تجربيات اوليه فرد را در آينده براي يك زندگي بهتر ياري كند ولي مشكل اينجاست كه اكثر نوجوانان گاهي اين مسائل را بيش از حد جدي مي‌گيرند و تمام هوش و حواس خود را متوجه آن مي‌سازند.

 در اين حالت آنان نه تنها از اهداف مهم زندگي دور مي‌شوند، بلكه كارهاي روزمره خود را نيز بي‌انگيزه‌تر انجام مي‌دهند. دختر نوجواني مانند مريم كه علاقه به تحصيل و مطالعه را از دست داده، تنها دليلي كه براي رفتن به مدرسه عنوان مي‌كند ملاقات‌هاي بعد از تعطيلي مدرسه است كه با فرهاد دارد و دور از چشم خانواده مي‌تواند با او صحبت كند.

خوش‌تيپ و خوش‌قيافه بودن فرهاد، عاملي بود كه بيشتر دخترها را متوجه خود مي‌ساخت. مريم مي‌گويد: وقتي فرهاد براي اولين بار از من خواست تا سوار ماشينش شوم، خوشحال شدم. با اين كار به دوستانم ثابت كردم كه بي‌عرضه نيستم.

در نگاه او رضايت موج مي‌زند، به ويژه وقتي از قول و قرار‌هاي فرهاد و تصميم ازدواج با او مي‌گويد. ولي شيما كه نوجوان باتجربه‌اي است، نظرش اين است كه دخترها احساسات متفاوتي از پسرها دارند. او مي‌گويد: ما مسائل را خيلي زود جدي مي‌گيريم ولي آنها براي سرگرمي و وقت‌گذراني با ما دوست مي‌شوند.

 اولش همه آنها وعده ازدواج مي‌دهند و از وفاداري صحبت مي‌كنند ولي بعد از مدتي دنبال كس ديگري مي‌روند و تمام قول و قرارهاي خود را زير پا مي‌گذارند. صحبت‌هاي شيما باعث مي‌شود تا نسترن هم از تجربه خودش بگويد و از بي‌وفايي كسي كه دوستش دارد، به نظر او در دوستي‌ها نبايد زياد پيش رفت چرا كه ضربه روحي وارده مي‌‌تواند تا مدت‌ها آدم را افسرده كند.

 او مي‌گويد: من خيال مي‌كردم بايد براي كسي كه دوستم دارد سنگ تمام بگذارم. براي همين مرتب براي او خرج مي‌كردم، يك بار يك پيراهن گران‌قيمت و يك بار هم ساعتي به او هديه دادم. با اين كار مي‌خواستم محبتم را ثابت كنم ولي حالا او از من مي‌خواهد به دوستي‌مان پايان دهم و همه چيز را فراموش كنم.

 نسترن جزو كساني است كه اين تجربه را ناگوار و تلخ مي‌داند. او نياز به زمان دارد تا به دوستي واقعي پي ببرد و نسبت به افراد شناخت پيدا كند. اما مريم نسبت به فرهاد چه شناختي دارد كه او را مرد زندگي‌اش مي‌داند.

او در اين مورد مي‌گويد: ما همديگر را درك مي‌كنيم و از خصوصيات هم باخبريم مثلاً‌ من مي‌دانم او چه خواسته‌هايي دارد؟ و از چه چيزهايي خوشش نمي‌آيد؟ تنها عيبي كه فرهاد دارد اين است كه گهگاه از مواد الكلي استفاده مي‌كند، من با او صحبت كرده‌ام و خواسته‌ام كه اين كارش را كنار بگذارد.

مريم فكر مي‌كند كه اين تغيير را مي‌تواند در فرهاد ايجاد كند، چون قدرتش را دارد. سحر در اين مورد به مريم مي‌گويد: قضاوت در اين مورد آسان نيست چرا كه دختر نوجواني كه هنوز وارد زندگي مشترك نشده نمي‌تواند از تغيير يك رفتار نادرست براي هميشه با اطمينان صحبت كند.

 او به يكي از دوستانش اشاره مي‌كند كه با فرد معتادي تنها به خاطر عشق و علاقه فراوان ازدواج كرد و به خيال خودش مي‌توانست او را ترك دهد. اما بيكاري و مشكل اعتياد باعث تنفر و جدايي او از كسي كه زمانه به او علاقه فراوان داشت، شد.

به نظر سحر لزومي ندارد كه همه اين دوستي‌ها به ازدواج ختم شود. او مي‌گويد: خود بچه‌ها بيشتر همديگر را به سمت اين دوستي‌ها هدايت مي‌‌كنند مثلاً‌ اگر دختري با پسري دوست نباشد دوستانش او را بي‌عرضه مي‌دانند.

به همين خاطر اگر كسي خوشش هم نيايد، ناچار براي رفع اين اتهام سعي مي‌كند تا با يك نفر دوست شود. البته اين روزها تعداد افرادي كه مي‌توان با آنها دوست شد نيز جزو امتيازات نوجوانان محسوب مي‌شود.

 با اين حساب روابط نوجوانان با هم به بازي كودكانه‌اي مي‌ماند كه در آن افراد به لحاظ تغييرات روحي و جسمي مشغول به آن مي‌شوند؛ شايد گذشت زمان به آنها ياد دهد دوستي واقعي چيست؟ و چگونه مي‌توان به آن احترام گذاشت؟

 

منبع : سايت مردمان


 

نوشته شده توسط قاسم صفائی در جمعه 6 اردیبهشت1387 ساعت 12:56 موضوع فرهنگی | لینک ثابت


ستار العیوب

دیدید مادر چطور محبت می کنه ؟ وقتی یه نوزاد خودشو کثیف می کنه ، همه از نوزاد دور میشن و فقط مادرشه که میگه : قربونت برم ، کثیف کردی ؟ بریم بشورمت !

این محبتی است که خدا فقط در وجود مادر گذاشته ، اما خودش از اون مهربون تره !

میگه : بنده ی من ! کثیف کردی ؟ انقدر زود می شورمت که هیشکی نفهمه چیکار کردی ...

 

 


 

نوشته شده توسط قاسم صفائی در پنجشنبه 2 اسفند1386 ساعت 13:52 موضوع فرهنگی | لینک ثابت


غیر از تو ...

جوونه گفت : موسی میری کوه طور سلام منم برسون . بگو حاجت منم بده .

فرمود : چشم .

گفت موسی به خودش قسم اگه حاجتمو نده رسواش می کنم .

موسی خیلی ناراحت و عصبانی شد . اومد کوه طور ، خطاب رسید : سلام دوست ما رو برسون . گفت حیا کردم ، اخه اینطوری حرف بد زد .

گفت نه بهش بگو حاجتتو دادیم اما به ما بگو چه جوری آبروی ما رو می بری؟
موسی اومد دید جوونه صورت رو خاک گذاشته داره زار می زنه ، گفت ای جوون خدا حاجتتو داده ، بگو ببینم چه جوری میخاستی آبروی خدا رو ببری ؟

عرض کرد : موسی ! دست راستم رو خودم قطع می کردم ، توو دست چپم می گرفتم ، هر چقدر طاقت داشتم ، به مردم نشون میدادم ، می گفتم این دست در خونه ی کریم رفته و خالی برگشته !!!!!!

 

رحمت به گدایی که به غیر تو نزد روی           هر چند که خلق تو گوهر داشته باشد

 


 

نوشته شده توسط قاسم صفائی در شنبه 27 بهمن1386 ساعت 16:2 موضوع فرهنگی | لینک ثابت


حاج منصور!

با عرض سلام و خسته نباشید خدمت همه دوستان

این چند روز خیلی سعی کردم سکوت کنم ، دوست نداشتم راجع به این بداخلاقی ها چیزی بنویسم ! اما آنقدر هجوم تبلیغاتی به این بنده ی مخلص خدا زیاد شد که احساس وظیفه کردم از مرام و مسلک کسی بگویم که خیلی به گردن من و امثال من حق دارد : حاج منصور .

برای من خیلی جالب است که انسان هایی پیدا می شوند که برای پیروزی در انتخابات و پیروزی حزبشون از هیچ تلاشی فروگذار نمی کنند ! حتی ترور شخصیت فردی که همه او را به اخلاص و حق طلبی می شناسند !

دوستانم در بهشت خوبان و وبلاگ های دیگر حرف های لازم را زده اند ، اما می خواهم از زاویه ای دیگر به این قضیه نگاه کنم .

حاج منصور ارضی ( یا به قول مقام معظم رهبری حاج منصور سمائی و یا به قول آیت الله بهجت حاج منصور عرشی ) کسی است که حرف های سیاسی او در مجالس مناجات و روضه اش به این یکی دو سال برنمی گردد . از وقتی که من یادم می آید ایشان لا به لای مناجات ها و صحبت هاشون ، وقایع گذشته را با حال شبیه سازی می کردند و برای مردم بیان می کردند ! و بر این عقیده هستند که :

«بابا روضه می خونم من ، پس توی این روضه چی پیدا میشه ؟ همین که تو توو سرو کلت بزنی؟بابا این لا مذهب ها دارن همین کارو میکنن دیگه  » ( قسمتی از صحبت های ایشون در روز عرفه امسال )

این عقیده که روضه برای شناخت است و گریه ی بدون معرفت هیچ تاثیری ندارد اعتقاد زیبایی است که حاج منصور آن را به عمل آورده است .

اینکه در روضه بتوانیم حسینیان و یزیدیان زمانه را بشناسیم باعث بالا رفتن معرفت به جناب حسین (ع) می شود و باعث می شود خلوص در عمل بیشتر و بیشتر شود .

این کسانی که امروز می گویند نباید در مجالس مذهبی حرف سیاسی زد فراموش کرده اند که خمینی عزیز (ره) همین کار را می کرد ؟ توصیه های ایشان را فراموش کردند ؟

اما چرا بعد از این همه سال ، امسال این قضیه این همه مهم شده است ؟ با توجه به اینکه عرفه امسال حرف های حاج منصور در مورد افراد با مسئولیت های پایین تر بود و سال های قبل به امثال هاشمی رفسنجانی و خاتمی و کروبی بر می گشت و امسال به امثال قالیباف و مجلس هفتم !

نظر من این است که کسانی که خواهان شکست احمدی نژاد در انتخابات مجلس هستند از حاج منصور به عنوان ابزار استفاده کردند تا با نسبت دادن حاج منصور به احمدی نژاد رای های همفکران او را کم کنند ! اما اینان فراموش کردند که بسیاری از رای های احمدی نژاد که سال ها شاگردی حاج منصور را کرده است به خاطر نسبت شاگردی و استادی او با حاج منصور به دست آمده است !!! و جناب دکتر احمدی نژاد چقدر زیبا این مسئله را بازگو کردند با عمل ! ایشان با حضور یافتن در مسجد ارگ در شب هشتم و صحبت های زیبای خود اثبات کردند که هنوز هیئتی هستند و این حرف و حدیث ها باعث نمی شود که به خاطر ملاحظات سیاسی دست از سابقه خود بردارند ! کاری که امثال هاشمی و خاتمی به راحتی انجام دادند و همگان متوجه آن شدند و البته اثبات شد که ضرر کردند !

هیچ وقت یادم نمی رود که وقتی خاتمی از همفکری با سعید حجاریان دست برداشت چه چیزهایی از دست داد و می توان این گونه گفت که خاتمی بدون حجاریان تبدیل به یک عروسک شد !

وقتی چند وقت پیش کرباسچی (دبیرکل حزب کارگزاران) گفت که حاضریم با هر شخص و گروهی ائتلاف کنیم تا حامیان احمدی نژاد را شکست دهیم ! و پس از آن ائتلافی که شایعه شده است قالیباف و محسن رضایی و لاریجانی در مقابل احمدی نژاد تشکیل خواهند داد ! و با توجه به اینکه همه کسانی که 16 سال با هم جنگ داشتند حالا با هم متحد شده اند تا مقابل احمدی نژاد بایستند می توانیم اینگونه بیان کنیم که تخریب حاج منصور با دروغ یکی از حربه هایی است که آن ها نزدیک انتخابات در نظر گرفته اند !

خبری که بسیار خنده دار بود و چند وقت پیش به صورت سیستماتیک همین مخالفان به دروغ پردازی دست زدند این بود که : حاج منصور به احمدی نژاد معترض شده است که چرا من را با خود به مکه نبردی !!!

حتی اگر یک بار از مرام و مسلک منصور ارضی شنیده باشی چنین خبری را هرگز باور نخواهی کرد ! کسی که هر روز دوستدارانش حاضرند خرج سفر مکه و کربلا و سوریه او را بدهند ولی خود قبول نمی کند ، حالا معترض است ؟ کسی که شب آخر ماه رمضان امسال گفت یه بار مکه رفتی کافیه ، منت سعودی ها رو نکشید ! اگه امام زمان (عج) بخواهد خودش برات جور می کنه ! حالا به این معترض است ؟

در این دو هفته به سخنان دو هفته پیش حاج منصور در دعای کمیل پی بردم که گفت : « چه خوبه مستمع ، خوننده کار بکنه و حرف خدا هم بزنه ، حرکت خدایی که تکلیفشه انجام بده ! محتاج کسی نباشه . محتاج کسی نباشه . شما نگاه کن وقتی آدم یه حرف می زنه ، اینایی که محتاجن ، اینایی که به هم وابستن ، باید به هم نون قرض بدن ، پول خرج بشه ، پول خرج شده ، یهو می بینی صدای همه با هم زنجیره ای در میاد ...»

متن کامل صحبت های حاج منصور در روز عرفه رو می تونید توو وبلاگ بهشت خوبان ببینید .

 

 


 

نوشته شده توسط قاسم صفائی در یکشنبه 30 دی1386 ساعت 15:3 موضوع فرهنگی | لینک ثابت


دلبر با کرامت

گفت : مادر ، تو که میدونی من توو این محله چه جوری ام ؟ اسممو هر کی می بره فحش میده به من ! از بس که بدم ، تو رو هم اذیت کردم ، تازه فهمیدم میخوام بمیرم ، گرچه تو رو اذیت کردم و از من بدت میاد ولی مادری . یه وصیتی دارم بهت .

مادر گریه اش گرفت ، گفت چقدر مردم رو اذیت کردی ، چقدر بی خدا گذروندی ؟

گفت شده دیگه مادر ، خجالتم نده ، دارم می میرم !

مادر وقتی جون دادم ، لباسمو در بیار ، ریسمان به پاهام ببند ، من رو چند لحظه دور این حیاط بکشون ، فقط بگو خدایا بنده ی فراریت رو اوردم ، دیگه به بقیه اش کاری نداشته باش !

مادر میگه بچه ام سخت جون داد . بعد از گریه کردن گفتم پاشم حرفشو گوش بدم ، لباسشو در اوردم ، یه طناب بستم به پاش ، اومدم بکشم یه صدایی اومد : پیرزن ! بنده ی گنهکار ما رو به خودمون واگذار !!!!

بیاید از همین امروز قبل از مرگمون خودمون بریم پیشش ...بهش بگیم خدایا من اومدم که دیگه نرم .

 

با این زبان که غیبت و دشنامش عادت است                دیگر چه جای توبه و عرض ندامت است

یارم ز نور وقت سحر فیض می برد                              بیچاره من که سهم دلم سیر ظلمت است

هر دم به دام گناهی دگر شدم                                 عمرم به سر رسید و دلم در اسارت است

از ادعا پُرَم ، تهی از علم و حکمتم                              تنها ثمر به خرمن عمرم جهالت است

از حرف حق گریزم و در بند باطلم                               غرق تعصبم ، همه کارم لجاجت است

کار دلم نفاق و دورویی و کینه است                            کار زبان تملق و عرض ارادت است

اشک یتیم لرزه نینداخت بر دلم                                  این بی تفاوتی همه اش از قساوت است

با این همه بدی اگر اهل سحر شدم                          حیرت مکن که دلبر من با کرامت است

 

 


 

نوشته شده توسط قاسم صفائی در چهارشنبه 12 دی1386 ساعت 0:17 موضوع فرهنگی | لینک ثابت


دوست شناسی و دشمن شناسی غدیر

با عرض سلام و خسته نباشید خدمت همه دوستان

عید غدیر ، بزرگترین عید شیعیان جهان . عیدی پر از رازها و شگفتی . هر چقدر از بزرگی این عید و کمالات علی (ع) بگویم فقط توانسته ام در حد علم خود بیان کنم و هنوز چیزی از مرتبه ی والای علی (ع) نگفته ام که پیامبر فرمود : اگر نمی ترسیدم که مردم علی (ع) را با خدا اشتباه بگیرند ، کمالات علی (ع) را بازگو میکردم .

یکی از مطالب قابل بحث و زیبا در این روز بزرگ ، دوست شناسی و دشمن شناسی است . به غدیر خم برویم ، جایی که بعد از اینکه پیامبر فرمود : « من کنت مولاه فهذا علی مولاه » . بعد از آن افرادی که در آنجا بودند آمدند و به علی (ع) تبریک گفتند . بخا بخا و ... پیامبر فرمود او را امیر المومنین خطاب کنید اما ...

این تبریک ها و قول حمایت کردن ها کجا و سقیفه ی بنی ساعده کجا ؟

نقل تاریخ کردن در این مطلب صحیح نیست ، همه می دانند چه گذشت بر علی (ع) و اهل بیت .

غدیر خم واقعه ای است که همیشه در تاریخ تکرار می شود و باید درس عبرت بگیریم . انسان هایی هستند در همین زمانه خودمان که تبریک ها گفتند و قول حمایت ها دادند اما ... اما وقتی به مقام عمل آمدند بخل کردند و همه چیز را برای خود خواستند . جالب اینجاست که تاریخ اثبات کرده ، آنهایی که همه چیز را برای خود خواستند هم به جامعه ی خود ظلم کردند و هم به خود ! اگر اولی و دومی و سومی ملعون همه چیز را برای خود نمی خواستند هم جامعه اسلامی با رهبری علی (ع) رستگار می شد و هم خودشان ! و هم نسل های بشری پس از آن ؛ که پیامبر فرمود : « اگر همه عالم در حب علی اشتراک می کردند ، خداوند جهنم را خلق نمی کرد » .

سوالی که در اینجا مطرح است این است که چرا درس نمی گیریم و همه چیز را برای خودمان می خواهیم ؟ روز عرفه را به تازگی پشت سر گذاشتیم ، باید به شناخت برسیم ، به دوست شناسی ، دشمن شناسی و ... . اگر بدانیم « والذین هم لاماناتهم و عهدهم راعون » ( آیه 8 سوره مومنون ) و بر عهدهای خود استوار باشیم و اگر عمل کنیم به امر به معروف و نهی از منکر و تولی و تبری می توانیم هم خود را متعهد کنیم و هم منافقین را شناسایی کنیم . منافقینی که گاهی حتی مثل اولی و دومی و سومی ملعون مسئول حکومت اسلامی می شوند و گاهی مثل طلحه و زبیر دنبال سهم خواهی هستند !

به امید روزی که همه و همه علی وار زندگی کنیم .

 


 

نوشته شده توسط قاسم صفائی در جمعه 7 دی1386 ساعت 11:1 موضوع فرهنگی | لینک ثابت


کوفه ی دل

سلام خدمت دوستان عزیزم

به ماه حج رسیدیم . گذشته از تمام زیبایی های حج ، می خواستم به نکته هایی اشاره کنم که شاید کمتر به اونها دقت میشه . اکثر مشکلات ما مسلمونا به نظرم از همینجا ناشی میشه که راه رو غلط می فهمیم . شاید اگه به جای گیر کردن توو احکام و واژه ها به عمق دین در تمام ابعاد زندگیمون بپردازیم انقدر دچار مشکل نشیم .

گذشته از اینکه حج بسیار دوست داشتنی و زیبا و باشکوهه و باعث وحدت مسلمونا و خودسازی و رسیدن به خیلی چیزها میشه اما همیشه نکاتی بوده که باعث شده ما از اصل قضیه دور بشیم .

مثلا اینکه خیلی ها چند بار به این سفر میرن در صورتی که این پول رو میتونن خیلی جاهای دیگه خرج کنن که مفیدتر واقع بشن . من خیلی ها رو می شناسم که برای بار دوم سوم و هشتم و نهم به حج میرن ، اما همسایه شون یا دوستانشون مشکل مالی دارند ! اصلا بحثم گداپرورری نیست ، بالاخره ممکنه به هر دلیلی مثل مریضی یا هر چیز دیگه ای یه خانواده توان مالی مناسب در اون برهه زمانی نداشته باشه . اما متاسفانه سفر حج رفتن در بعضی از خانواده های متمول ما تبدیل به یه قضیه چشم و هم چشمی شده و از مفهوم این سفر دور شدیم .

روز عرفه هم نزدیکه ، کاروان حسین (ع) در حال رفتن به کوفه و کربلاست . در این ایام امام حسین (ع) سفیرش رو می فرسته به کوفه ی دلمون . ببینیم واقعا خواستار دین خدا هستیم یا مثل کوفیان فقط ادعای دوستی داریم و دعوت نامه می فرستیم .

ایشالله همیشه همه ی دین رو در کنار هم بفهمیم و بتونیم منتظر واقعی حضرتش باشیم .

 

گفتم از زشتی گفتار بدم ، گفت بیا                     از سیه کاری رفتار بدم ، گفت بیا

گفتم از غفلت دل از هوسم از نَفَسم                   صاحب آن همه کردار بدم ، گفت بیا

گفتم از سرکشی ام ، سینه سپر داد زدم            نیستم خسته دل از کار بدم ، گفت بیا

گفتم از دوست گریزانم و در خود غرقم                 دائما در پی پندار بدم ، گفت بیا

گفتم از گوهر ذکر تو ندارم بهره                          غوطه ور مانده در افکارم بدم ، گفت بیا

گفتم ای چشمه خوبی سحری چشم گشا          نگر اعمال شرر بار بدم ، گفت بیا

گفتم آینه ی شیطان شده بودم عمری                خسته از دست همین یار بدم ، گفت بیا

 

 


 

نوشته شده توسط قاسم صفائی در چهارشنبه 28 آذر1386 ساعت 0:3 موضوع فرهنگی | لینک ثابت


دست و پا گم کرده ای دیدم دلم آمد به یاد

از خرابه می گذشتم منزلم آمد به یاد           دست و پا گم کرده ای دیدم دلم آمد به یاد

یه حرفی از یه نفر شنیدم یاد دل خودم افتادم ، با خودم فکر کردم دیدم امثال من همونقدری که اسباب کشی مون راحته و یه یخچال و دو تا فرش و یه خورده خرت و پرت دیگه است ، همونقدر اسباب کشی دلمون سخته ! خیلی ها دلشون مثل سطل آشغال می مونه ، خیلی راحت هر روز یکی وارد میشه و روز بعد نفر بعدی ! اما ما هر جا بریم و در خونه هر کی بریم ، آخرش دلمون با یه نفره ، آخرش به این فکر میکنیم که خدامون و اربابمون چی میخاد . ایشالله همیشه همینطوری بمونیم و بدونیم :

اگر تیغ عالم بجنبد ز جای                             نبُرد رگی تا نخواهد خدای

بدونیم که ، خدا ارحم الراحمینه و هیشکی به اندازه خدا بنده هاش رو دوس نداره ، خدا برا بنده هاش کافیه ، مشکلات زندگی رو تحمل کنیم چون خدا میخاد به ازای هزینه ی مشکلات بهمون هدیه بده .

یاد حرف حاج منصور توو شب قدر افتادم ! می فرمود وقتی یه انگشتر از یه عالم می گیری یا یه یادگاری از یه نفر میگیری که برات عزیزه بکُشنت هم اینو به کس دیگه ای نمیدی ! چی میشه که خدا امشب این عصمت رو بهت میده اما فردا یه سری ها پول کم میارن می فروشنش ! بعضی ها ده روز دیگه ، بعضی ها ... . یاد یه حرف دیگه از این بزرگوار افتادم که جواب همین حرفشه ! می فرمود بعضی ها شب قدر میان اینجا مناجات ، میگن من میخام دعا رو کنار خانمم باشم ! این یعنی اینکه تو نمی تونی قطع تعلقات کنی ! فقط اومدی اینجا دکور رو درست کنی و شب زنده داری کرده باشی ، در صورتی که اصل اینه که رفع تعلقات بشه ! اومدیم و خدای نکرده مُردی ، اونوقت خانمت باید خودشو بکشه دیگه ، درسته ؟ اما اینطوری نیست ! حضرت علی میره قبرستان ، با گریه می فرماید : بلند شید که شوهراتون رفتن زن گرفتن ، زناتون رفتن شوهر کردن ، مال و اموالتون به آدمای دیگه رسیده ! فقط یه تیکه کفن با خودتون بردید !

چقدر خوبه آدما هر چند وقت یه بار ذکر تلقین رو به خودشون بگن : اسمع افهم ...

بازم به قول حاج منصور ، بزرگترین دشمن آدما نفس خودشونه ، از اسرائیل هم بیشتر دشمنه 

باید با این نفس جنگید ، وگرنه اون ما رو میزنه زمین ! ما باید یه چیز از سرنوشتمون بدونیم ، شب قدر می نویسن که امسال کیا از گناه می گذرن ، کیا از چشم و ابروها می گذرن ، کیا از حروم می گذرن !

...

 


 

نوشته شده توسط قاسم صفائی در پنجشنبه 10 آبان1386 ساعت 14:4 موضوع فرهنگی | لینک ثابت


لحظه را درياب

 

People who are not enjoying their lives in the present have lust for life in the future . Lust for life is always in the future . It is a postponement . They are saying : We cannot enjoy today , so we will enjoy tomarrow 

 

راستش وقتي اين متن رو از اوشو ميخوندم ،‌ ياد داستان ماهيگير مكزيكي افتادم ،‌ شنيديد ؟

ميگن يه تاجر آمريكايي يه ماهيگير مكزيكي رو در حال ماهيگيري مي بينه ! ماهيگير بعد از حدود يك ساعت 5-6 تا ماهي ميگيره و به سمت خونه حركت ميكنه !

تاجر آمريكايي بهش ميگه چيكار ميكني ؟ همين قدر ماهي ؟‌ زندگي ات چه جوري ميگذره ؟
ماهيگير مكزيكي ميگه آره ، همين رو الان مي برم توو كلبه ام كنار همين رودخونه ، براي من و خانواده ام كافيه ،‌ بعد از شام هم با دوستام ميرم بيرون و ميگيم و مي خنديم !

تاجر آمريكايي بهش ميگه ،‌ به جاي يه ساعت روزي چند ساعت كار كن ،‌ اونوقت ميتوني بيشتر ماهي بگيري ،‌ ماهي هايي كه نياز نداري رو ميتوني بفروشي ،‌ بعدش يه قايق ديگه بخري ،‌ كم كم ديگه كارگر هم استخدام ميكني ، بعدش ميتوني يه كارخونه كنسرو ماهي بزني ،‌ بعدش ميتوني بري توو يه جاي دنج يه كلبه لب رودخونه بخري و يه قايق بگيري و تفريحي ماهي بگيري ، شام رو كنار خانواده ات باشي و بعدش با دوستات خوش گذروني كني !

ماهيگير ميگه چقدر طول ميكشه ؟

تاجر ميگه حدودا 20 سال !

ماهيگير مكزيكي ميگه : اين همه كار بكنم براي اينكه به جايي برسم كه الان هستم ؟؟؟؟؟

 


 

نوشته شده توسط قاسم صفائی در چهارشنبه 25 مهر1386 ساعت 15:6 موضوع فرهنگی | لینک ثابت


دوگانگی ارزشی

سلام

دیروز یه گزارش از شبکه تهران دیدم که کلی حال کردم !!! در چند روز پیاپی و در ساعت های مشخص مثلا 11 صبح ( در روز گزارش ) پارکینگ های اتوبوسرانی پر از اتوبوس بود و مردم در ایستگاهها صف های طویل بسته بودند !!!!

گزارشکر می گفت که هیچ کس هم در شهرداری پاسخگو نبود !

گویا بعد از اون همه دروغ نسبت دادن قالیباف نسبت به شهردار قبلی و سپس استفاده از نام شهردار قبلی در انتخابات شورای شهر برای حزب وابسته به او با این بیلبرد که :

رئیس جمهور مانند رجایی ، شهردار مانند باکری ، شهردار ما قالیباف

 او این دوگانگی ارزشی را اینطور پاسخ می دهد که هنوز باید شهردار قبلی در کارهایی که نکرده تخریب شود تا من رئیس جمهور شوم !!!! شاید اینگونه طرح سهمیه بندی بنزین ناکارآمد جلوه کند .


 

نوشته شده توسط قاسم صفائی در چهارشنبه 10 مرداد1386 ساعت 11:55 موضوع فرهنگی | لینک ثابت


حرمت نان و نمک در فرهنگ ایرانی

یکی از ویژگی های فرهنگی ما حفظ حرمت نان و نمک است. عباراتی چون "دستم نمک ندارد" در هنگامی که محبتمان پاداش درخوری نمی گیرد و "نترسید نمک ندارد" در هنگامی که غذای تعارف شده رد می شود، در همین رابطه به کار گرفته می شود.

حفظ این حرمت به تدریج و در اثر افراطی که ما در بعضی از کارهایمان پیش می گیریم شان خود را از دست داده و به یک ضدفرهنگ تبدیل می شود .

وقتی یک نیکوکار دست کسی را می گیرد که شب به همراه خانواده اش با شکم گرسنه سر بر بالین نگذارد ، از آنها انتظار دارد که در حق او کار دیگری انجام دهد و جای دیگری جبران کند ! قدرشناس محبت بودن بسیار زیباست و باعث تشویق نیکوکار می شود اما آیا این عرف درست است که نیکوکار به خاطر تشکر کردن این کار را انجام دهد ؟
امروز دیده می شود که حفظ این حرمت از دهها بار تشکر و جبران کردن می گذرد و گاه
به سکوت در مقابل رفتار و گفتارغیر منطقی و حتی طرفداری غیر منصفانه از او در یک مجادله یا معامله کشیده می شود!

بدین ترتیب اگر این طرفداری ناحق انجام نشود فرد متهم به « نمک خوردن و نمکدان شکستن » می شود ! اتهامی که افراد طرفدار حق را از « نمک گیر شدن » می هراساند ؛ چرا که می دانند این نان و نمک از سر مهر صادقانه تعارف نمی شود بلکه آنها را در قید جبرانی غیر منصفانه قرار خواهد داد ! طبیعتا اینگونه حفظ مبالغه آمیز حرمت نان و نمک عده‏اى را بر آن مى‏دارد كه با دادن يك شام و نهار و يا پيشكش يك هديه و يا دادن رشوه ، دهان افراد را بسته و آرا و عقاید آنها را خريده و به اهداف خويش برسند . و بسیاری از ما غافلیم که عقیده بالاترین بهائی است که در ازای خوردن یک وعده غذا که در خانه خود نیز یافت می شود، می توان به دیگری پرداخت!

با کمی دقت می توان دید که بسيارى ديگر از توصیه های فرهنگى ما چون مراعات دوست و همسايه، حفظ شان فاميل، احترام به بزرگ ‏تر و نگهداشتن حرمت موى سپيد و ... كه همه در راستای یک قدر شناسی ساده و صادقانه بوده است ، به نوعى دچار همين سرنوشت شده‏اند . بدین معنی که در طول زمان ، با افراطى كه در راه انجام آنها در پيش گرفتيم، تغيير ماهيت داده و به زیر پا گذاشتن حق و عدالت در جامعه منجر شده اند.
و چنین است که امروزه مخالفت با درخواست يك دوست ، به زير پا گذاشتن حرمت دوستى تعبیر می شود و سرپيچى كردن از فرمان غير اصولى پدر يا معلم ، به شكستن حرمت پدر و معلم و اعتراض به حرف ناحقى كه از دهان سالمندى در آمده است به شكستن حرمت موى سفيد!!! و اینها همه جامعه را بسوی خفقان و سکوت سوق می دهد ، راه اعتراض و انتقاد را می بندد و در نهایت انسانها را تبدیل به انبار باروتی می کند که با اندک تلنگری منفجر می شوند. رفتار های خشونت بار، عدم صبر و تحمل، حساسیت بیش از حد و اندازه و ... در جامعه ما ناشی از همین ویژگیهای فرهنگی ماست که هیچکس جز خودمان یعنی آشنایان، دوستان و فامیل به یکدیگر تحمیل نمی کنیم  .

و نكته جالب توجه اين‏جاست که اگر كسى از ما به خاطر همسايگی يا دوستی و يا به هر دليل ديگرى به ناحق دفاع كند، كار او را نوعی مروت و مردانگى می دانیم، و آن را از خصوصيات خوب ملى و فرهنگى خود تلقى کرده و به آن می بالیم، اما وقتی همين كارها براى اثبات دوستى به ديگرى و در تضاد با منافع ما قرار گرفت، آنرا پستى و نامردى نام می دهیم .

بسیار افرادی که در ادارات و سازمان‏هاى دولتى و غير دولتى اشتغال دارند اگر بتوانند دست آشنايان و دوستان نزدیک خود را به کاری بند می كنند  و به خاطر اين عمل بر خود مى‏بالند، کاری که در بسیاری از موارد با زیر پا گذاشتن حق ناآشنائی صورت می گیرد. اما  اگر همین عمل توسط افراد رده‏هاى بسيار بالاتر صورت گيرد، فريادشان به هوا مى‏رود كه مملكت دارد نابود مى‏شود! غافل از اين‏كه اين يك خصوصيت ملى است و مسئولین نيز در راستاى حفظ حرمت نان ونمك و حق دوستى و فاميلى دست به انجام اين كارها مى‏زنند.

 


 

نوشته شده توسط قاسم صفائی در دوشنبه 18 تیر1386 ساعت 23:57 موضوع فرهنگی | لینک ثابت


مردم گرایی یا عوام زدگی

1 - وقتي در چشم‌اندازي تاريخي به جوامع و تمدن‌هاي انساني مي‌نگريم، مي‌بينيم که در هريک از اين جوامع خاصيتي برجسته است و «صدايي» ويژه در زمينه فرهنگي هريك طنين‌انداز استتمدني مانند روم باستان را به دليل عمل‌گرايي، جنگ‌سالاري و حقوق‌مدار بودنش ستوده‌اند، همچنان‌که چينيان را با محافظه‌کاري و سنت‌گرايي و ديوانسالار بودنشان و مصريان باستان را با عظمت‌طلبي و خاکساري‌شان در برابر مرگ و جهانِ پسين و اطاعتشان از فرعون مي‌شناسند.

در اين ميان، آنچه که درباره آن همواره اختلاف نظر وجود داشته است، صداي خاصي است که بر تمدن ايراني و فرهنگ ايران‌زمين حاکم بوده است. ايرانيان را انديشمندان گوناگون در مقاطع تاريخي مختلف همچون نمادي از اقتدار و انضباط (هرودوت)، عظمت‌طلبي و سلطه‌جويي (سيسرو و ارسطو)، تمرکزگرايي سياسي و دولت‌گرايي (هگل)، يا سرکشي و کنجکاوي و مرزشکني (مونتسکيو) دانسته‌اند.

 از تواريخ هرودوت گرفته تا نامه‌هاي ايراني مونتسکيو، انديشمندان بسياري در غرب به جنبه‌هايي ويژه از تمدن ايراني نگريسته‌اند و آن جنبه را با درشت‌نمايي اغراق‌آميزي نگريسته و آن را نکوهش يا ستايش کرده‌اند.


در سال‌هاي اخير که کشورهاي وابسته به بافت فرهنگي و تاريخي ايران‌زمين (ايران، افغانستان، تاجيکستان و عراق) به عنوان «ديگر» دشمن‌خو و ستيزه‌جو در زمينه رسانه‌هاي عمومي بين‌المللي بازتعريف شده‌اند و خوراک برنامه‌هاي تبليغاتي و دستمايه بازتعريف هويت غربي قرار گرفته‌اند، بر ناهمخواني تمدن ايراني- اسلامي با مردم‌سالاري، آزاديخواهي و فردگرايي تأکيد شده است.

 ايران‌زمين چه با تعبيري ايدئولوژيک همچون «محور شرارت» تعريف شود و چه در قالبي مديريتي همچون «خاورميانه‌اي آشفته»، در هر حال نوعي «ديگري» است که با تعابير خاص ديگري‌ها برچسب خورده است و براي مصرف داخلي فرهنگ‌هاي غربي و با هدف تضمين انسجام هويتي ايشان طرح‌ريزي و تکثير شده است. 

 تن دادنِ نخبگان فکري ايراني به اين تعابير و پذيرش منفعلانه‌اي که گهگاه در مورد اين برچسب‌ها از خود نشان مي‌دهند، از سويي نشانگر بي‌توجهي نسبت به انگيزه‌ها و کاربردهاي هويت‌سازانه اين نگاه در جوامع سازنده‌شان است و از سوي ديگر بر نوعي بحران هويت و فقر تعاريف بومي در مورد ماهيت «صداي ايراني» دلالت دارد.


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط قاسم صفائی در سه شنبه 5 تیر1386 ساعت 17:25 موضوع فرهنگی | لینک ثابت


همه زندگی در دستانم


 

نوشته شده توسط قاسم صفائی در چهارشنبه 23 خرداد1386 ساعت 13:11 موضوع فرهنگی | لینک ثابت


... بساط قمار ...

سلام

یه چند وقت بود به نحوه ی رابطه مردم به خصوص توو دانشگاه اصفهان فکر می کردم . یه رفتار مردم برام جالب بود و البته مایه ی تعجب . آخرش یاد یه شعر افتادم که جواب این فکرهای من بود ؛ امیدوارم دیگه با خوندن این شعر بفهمید که منظور من چی بوده :

دلی که گریه کنان اختیار می بازد           نرسیده به بساط قمار می بازد


 

نوشته شده توسط قاسم صفائی در سه شنبه 8 خرداد1386 ساعت 18:2 موضوع فرهنگی | لینک ثابت


لباس پیامبر وسیله یکرنگی یا تفاوت ؟

سلام

چهارشنبه وقتی میومدم تهران ، اتوبوس موقع نماز ظهر یه استراحتگاه نگه داشت . وقتی برای نماز ظهر رفتم نماز خونه ی مجتمع مهتاب یه روحانی نظر منو جلب کرد . نمی دونم این روحانی کی بود و از کجا بود اما وقتی جا مهری این نمازخونه رو دید براش جالب بود و رفت جلوتر تا شماره شرکت سازنده رو بنویسه و شاید برای مسجدی که خودش امام جماعت اونجا بوده سفارش بده . یه جورایی حس کردم که میخواد خیلی متفاوت از بقیه باشه و یه جورایی از این کارش برداشت کردم که ... نمی دونم شاید من اشتباه می کردم اما منو به این فکر فرو برد که : میگن روحانیون لباس پیامبر رو می پوشن و این لباس خیلی مقدسه . اما هیچ کس فکر نمی کنه که چرا پیامبر این لباس رو می پوشید !!! 

در اکثر روایات اسلامی اومده که اگه کسی میومد توو مدینه پیامبر رو در نگاه اول نمی تونست تشخیص بده از بین جمعیت ! پس یا پیامبر همچین لباسی نمی پوشیده یا اینکه پیامبر این لباس رو می پوشیده که شبیه بقیه مردم زمان خودش بشه !!!! هر چی فکر کردم که دلیل اینکه الان روحانیون ما این لباس ها رو می پوشن چیه به جوابی نرسیدم ! شاید میخوان بگن ما با بقیه فرق داریم ، شاید هم می خوان آغوش باز خودشون رو نسبت به سوالات شرعی مردم به مردم نشون بدن !!!!!!!!!!!!!!!!!!!

اما هیچ وقت انسان های عدالتخواه از تبعیض خوششون نمیومد و ... نمی دونم اما یاد اون داستان افتادم که بهلول غذاهایی که بهش میدادن رو میداد به لباساش بخورن . امیدوارم توجه به نکات کوچک باعث بشه که کارهای بزرگی انجام دهیم ...

------------------------------------------------------------------------------------------------------

پی نوشت ( 87/11/17)

امسال که رفته بودم حج ، تازه پی بردم که چقدر لباس متفاوت پوشیدن در امور دینی هم خوبه . جایی که در به در دنبال کسی می گشتیم که بتونه به شبهاتمون پاسخ بده .

ضمنا یکی از دوستان هم جوابی مطرح کردند در مقابل این سوال من :

گفتند که پوشش پیامبر به همین شکل بوده ، ممکنه جنس لباس یا طرحش عوض شده باشه ولی پوشش به این صورت بوده .نکته دوم اینکه تا چند دهه پیش این لباس هم متفاوت با لباس مردم عادی نبوده ، اما وقتی که تهاجم فرهنگی غرب ( فکر کنم گفت در زمان قاجاریه ) شروع شد و مردم لباس هاشون رو تغییر دادند ، روحانیون لباس هایی که داشتند رو عوض نکردند تا به نوعی این مطلب رو رسونده باشند که تهاجم فرهنگی غرب روی اونها تاثیر نداره .


 


 

نوشته شده توسط قاسم صفائی در یکشنبه 23 اردیبهشت1386 ساعت 19:17 موضوع فرهنگی | لینک ثابت


جهاد فرهنگی

سلام ،

از خرابه می گذشتم منزلم آمد به یاد           دست و پا گم کرده ای دیدم دلم آمد به یاد

خیلی جالبه ، وقتی به این حدیث امام علی (ع) فکر کردم که هر جا کوهی از ثروت انباشه شده باشد گودالی از فقر کنده شده است ؛ فکر کردم این فقط برا پول و سکه نیست . میتونه خیلی جاهای دیگه هم استفاده بشه ! مثلا توو همین شهر اصفهان ( این قسمت رو خود سانسوری کردم ) یه آدم هایی پیدا میشن که مثل یه کوهی از اخلاق حسنه هستند و یه سری آدم که کاش لااقل مثل اون سنگی بودند که :

تکلیف بشر خدمت خلق است ورنه              سنگ سر ره هم به کسی کار ندارد

نمی دونم ، بعضی موقع ها فکر می کنم که همون جور که وقتی راجع به پول حرف میزنیم فقیر بودن بقیه رو میتونیم به رفتار ثروتمندان ربط بدیم اینجا هم میشه فقر اخلاقی رو به ثروتمندان اخلاقی ربط داد ، چون اونا کم تلاش می کنن برا دستگیری از بقیه افراد . یا اگر تلاش می کنن بلد نیستن چگونه تلاش موثر داشته باشن !!!!!!!!!!!!!!!

توجیه های بسیاری میارن مثل اینکه من فعلا بهشون کمک نمی کنم که خودم رو ارتقا بدم و بعد یه دفعه دست همه رو بگیرم یا اینکه تقصیر خودشونه که اینطوری هستن ! یا اینکه درست بشو نیستن ! اما مگر قلب ما برای بشریت نمی تپد ؟ یا اصلا مگر برای ایران نمی تپد ؟

پس بیایید یک جهاد فرهنگی رو شروع کنیم ، از همین فردا دست بقیه رو بگیرید ، منم سعی می کنم خودمو از چاه بکشم بیرون به شرط اینکه دست منم بگیرید !

راستی امروز یکی از اساتید این جهاد فرهنگی رو شروع کرد و سه پند داد : 1- علم بیاموزید . 2- علم خود را به دیگران هم یاد بدهید . 3 – به آن عمل کنید .

پس بسم الله ...

 


 

نوشته شده توسط قاسم صفائی در سه شنبه 18 اردیبهشت1386 ساعت 21:50 موضوع فرهنگی | لینک ثابت


منو چه به فرهنگ؟؟؟

سلام

وقتی که وبلاگ خودمو باز کردم و دیدم در کنار عنوان وبلاگ نوشته شده فرهنگی خودم خنده ام گرفت . آخه منو چه به فرهنگ ؟

من که تا حالا نه توو خیابون به کسی گیر دادم نه زیر گوش این بچه سوسول ها زدم نه ... . آخه من فرهنگ چه میدونم چیه که میگم به کارهای فرهنگی علاقه دارم .

بعضی موقع ها فکر می کنم چه کارشناس های قوی ای در این مرز و بوم پیدا میشه که این جور کارها شکل می گیره . کارهایی مثل همین طرح مبارزه با مفسدان اجتماعی !!

یادمه سال قبل که قرار شد این اتفاق بیفته رئیس جمهور از مردم خواست مقاومت کنند و گفت من حمایت می کنم . چون نظرشون این بود که باید فرهنگ سازی بشه و این کارها قبلا امتحان شده و جواب نداده ! اما خب بالاخره این طرح سال گذشته اجرا شد . امسال این کارشناسان خبره فرهنگی طرحی ریختند که دیگه رئیس جمهور جرات نکنه حرفشم بزنه . ماشالله توو همه ی نماز جمعه ها اعلام کردند که هر کس با این طرح مخالف باشه یعنی با این نظام مخالفه و با آمریکایی هاست .

خب منم چون دوست ندارم با آمریکایی ها باشم تصمیم گرفتم برم توو خیابون زیر گوش چند نفر بزنم تا بعدش بیام کار فرهنگی کنم !!!

 


 

نوشته شده توسط قاسم صفائی در شنبه 15 اردیبهشت1386 ساعت 15:35 موضوع فرهنگی | لینک ثابت


report phishing report abuse This page is hosted by XM.COM - Free Web Hosting