بسم الله الرحمن الرحیم با سلام و درود بر شهیدان انقلاب اسلامی ، بهشتی ها و چمران ها و شهدای مظلوم فتنه های اخیر . مردم ایران اسلامی، در انتخابات دهم ریاست جمهوری با مشارکت سیاسی 85 درصدی، رییس جمهور خود که نماد تفکر ولایتمداری ، عدالت طلبی ، مبارزه با فساد ، ، استکبار ستیزی، ساده زیستی بود را با بیش از بیست و چهار میلیون رای انتخاب کردند. انتخابات دهم رکورد آخرین حضور مردم در انتخابات را که اصلاح طلبان به اعتراف خودشان با شعارهای پوپولیستی در آن به پیروزی رسیده بودند را شکست. لازم می دانم این افتخار بزرگ چهل میلیونی را به ملت شریف ایران، رهبر معظم انقلاب و رییس جمهور محترم تبریک بگویم و به جناب آقای احمدی نژاد یادآور شوم که مردم ایران در انتظار کابینه ای مردمی ، انقلابی ، پرکار ، متعهد با ویژگی هایی چون شما هستند بویژه انتظار دارند برخی معایب کابینه قبل که همواره حساسیت ها را برانگیخته بود در این کابینه مشاهده نکنند. و اما ملت شریف ایران ! علی رغم شیرینی حضور متعهدانه و چهل میلیونی شما ، متاسفانه در روزهای اخیر شاهدیم که یکی از کاندیداهای شکست خورده بر خلاف تمام شعارهایی که در ایام تبلیغات و قبل از آن سر می داد، به جای تن دادن به قانون ، راه آشوب و بلوا را پی گرفته و تلاش می کد تا سیزده میلیون رای دهنده به خود را در برابر بیست و چهار میلیون دیگر قرار دهد؟! بر اساس همین خودخواهی ها کشور را هفته گذشته به التهاب فرو برد و علی رغم دعوت رهبری برای بازگشت ایشان به خیمه انقلاب و حتی هزینه معظم له از آبروی خود برای بازگرداندن آبروی از دست رفته این جماعت شاهیم که در مقابل این رأفت اسلامی ، پس از سه روز همچنان از سویی سکوت غیر قابل باور برخی را شاهدیم و از سوی دیگر بیانیه های مملو از اهانت و تحریک به آشوب برخی دیگر را می بینیم ، هر چند همه ما از مدت ها و حتی در صورت پیروزی ایشان ، انتظار این آشوب طلبی ها را داشتیم !؟ آقای موسوی شما که در اولین مصاحبه های خود اعلام کردید " از سایتهای ساختارشکن و بیان حرفهای تند دوری میکنم" آیا با بیانیه ها و رفتار ساختارشکنانه ، خود تبدیل به سوژه رادیوهای بیگانه و سایت های تندرو نشدید؟ شما که در بیانیه اولتان نوشتید : "به زودی در شور مبارزات انتخاباتی هرکس نمونهای از دولتی که برقرار خواهد کرد را در معرض دیدگان بینای مردم قرار میدهد" آیا این بود ارمغان آن دولتی که اگر رای می آوردید ، می خواستید به مردم ایران نشان دهید؟! آقای موسوی شما گفتید : " دولت نهم قانونگریز است ... زمانی کشور دچار مشکل میشود که بنیادها را رعایت نکنیم که مهمترین آن عمل نکردن به قانون است" آیا در حال حاضر شما بنیادها و مهمترین آن یعنی قانون را رعایت می کنید؟! آقای موسوی که در این ایام رژیم سفاک اسرائیل برای فروپاشی نظام ولایی به شما دلخوش کرده در تاریخ 24/1/88 گفتید : " آنچه مرا به صحنه کشاند، به هم خوردن قواعد و از جمله مهمترین آن قانون شکنی و قانونگریزی است که ممکن است اگر ادامه پیدا کند به کشور آسیب جدی وارد شود. کشوری که در آن، قانون حاکم نباشد، رستگاری نخواهد داشت و این قانونگریزی را اگرچه حتی ممکن است ظاهری از خیرخواهی داشته باشد، یک حرکت رو به قهقرا میدانم." حال سئوال این است که در حال حاضر شما در حال قانونگرایی و رستگار کردن کشور هستید یا قانونگریزی و تخریب آن !؟ آقای موسوی که پس از بیست سال گوشه نشینی ، برای قدرت طلبی و نجات دوستانت به میدان آمدی و امروز مورد حمایت آمریکا و استعمار پیر قرار گرفته ای ، چطور وقتی در تاریخ 3/2/88 مورد سئوال یکی از دانشجویان قرار گرفتی که اگر 18 تیر در زمان شما بود، شما هم پشت دانشجویان را خالی میکردید؟ پاسخ دادی : "من در این مورد باز هم برمیگردم به قانون، باز برمیگردم به قانون و باز میگردم به قانون" چگونه است امروز که اراذل و اوباش با حمایت دلارهای آمریکایی به خیابان ها ریخته و 18 تیر دیگری به رهبری شما راه انداخته اند، به قانون بازنمی گردید؟! از یاد برده اید که تاریخ 21 / 2 / 79 پس از برگزاری انتخابات مجلس ششم وقتی شورای نگهبان در حال انجام اقدامات قانونی خود بود ، در مصاحبه با روزنامه بیان گفتید : " در تمام دنیا سعی میکنند از نشاطی که مردم به هنگام شرکت در انتخابات پیدا میکنند ابزاری برای وحدت ملی و حل مشکلات خود بسازند اما متاسفانه در کشور ما بعد از آن حضور گسترده مردم و انتخابات عالی و بیمساله ، شیوه عمل به شکلی بوده است که نه تنها آن شور و نشاط را از بین برده بلکه فضای کشور را پر از تنش و بدبینی کرده است. این روش همیشه به ضرر اسلام و روحانیت تمام شده است و این بار نیز چنین است... بنده نمیدانم دوستان و برادران در شورای نگهبان متوجه هستند که این دست و آن دست کردن آرای سه میلیون نفر اهالی پایتخت چه نتایجی دارد. ظاهرا یک عده هنوز به ضرورت احترام به آرای مردم در جمهوری اسلامی اعتقاد ندارند و به قضاوت خود و اطرافیان و همفکران خود بیش از عقل جمعی و نظریات عموم اهمیت میدهند ... باید اصالت را به حفظاصول و ارکان نظام بدهیم نه حفظ اشخاص و جناحها، نباید تصور کرد که بقای نظام و اصول در گرو آن است که فکر بنده و شما در این مملکت حاکم باشد ما باید خود را کوچکتر از آن بدانیم که فکر کنیم ما نباشیم و یا دوستان ما نباشند یعنی نابودی انقلاب و یا کشور. " جالب این است که همین انتخابات هم با حکم حکومتی رهبر معظم انقلاب تایید شد. آقای موسوی شما در ایام تبلیغات انتخاباتی در مورخ 23 / 1 / 88 به دیدار مراجع تقلید رفتید و گفتید : هیچ کس نمیتواند بینیاز از این باشد که در جامعهای که دینی است و مراجع در آن اهمیت دارند، بهصحنه بیاید، بدون این که رابطه خود را به طور روشن با مراجع تبیین کرده باشد. " اکنون موضع مراجع عظام تقلید در باره اقدامات غیر قانونی شما و آشوب طلبی ها و همچنین لزوم قانونگرایی به صراحت اعلام شده اگر شما دروغ نگفتید، رابطه خود را با نظر مراجع تقلید تبیین کنید. آقای موسوی شما در تاریخ 20/1/88 "بسیجی را حافظ عرض و ناموس مردم دانستید و او را در ادای وظیفه مثل رهبرش پیرو حق دانستید" دقیقا بسیجی ما به پیروی از رهبرش برای دفاع از ناموس مردم که هوادارنماهای شما چادر از سرشان می کشیدند و به گلوله بستندشان ، مورد ضرب و شتم قرار گرفتند و زخمی و شهید شدند ، تازه برخی از حامیان نیمه پنهان شما از تریبون مجلس او را متهم می کنند که با مردم مهربانتر باشد! البته این همان بسیجی ای است که قبل از انتخابات در میتینگ های شما و آقای خاتمی علیه او شعار سر می دادید : توپ ، تانک ، بسیجی دیگر اثر ندارد! آقای موسوی شما بارها و بارها و از جمله در تاریخ 14/ 1/ 88 نیروهای ستاد خود را معتقدین به امام ، رهبری ، قانون اساسی و مردم سالاری معرفی کردید، اما متاسفانه پس از انتخابات کسانی را با عنوان ستاد شما دیدیم که شیشه می شکستند و مسجد آتش می زدند و بیانیه های شما تحریکشان می کند، کدام را باور کنیم؟ شما در دفعات متعدد به نیروی انتظامی تاختید و در حالی که اختیار نداشتید از تعطیلی گشت ارشاد سخن گفتید ، آیا گشتهای ارشاد را مزاحم رفتارهای غیرقانونی همین اراذل و اوباشی که امروز به دروغ به اسم هوادار دورتان جمع شده اند بودید ؟! آقای موسوی شما وقتی در اولین سفر تبلیغاتی خود به استان ایلام رفتید درباره علت این کار گفتید : " این کار نشانه نزدیکی فکر من با رهبری انقلاب است چرا که ایشان نیز اولین مسافرت خود را از ایلام آغاز کردند." همان روز ما فهمیدیم که شما دروغ می گویید و ولایت پذیر نیستید. شما در تاریخ 10/ 12/ 87 گفتید : " مقام معظم رهبری محور وحدت ملت ماست، ایشان فردی است که پاسدار ارزشهای اصیل انقلاب ماست و وظایف سنگینی که برای پیشبرد نظام برعهدهی ایشان است نمایانگر همین مسئله است. کسی که به نظام علاقه داشته باشد و بخواهد برای این کشور و نظام و در درون آن کار کند نمیتواند خود را در برخورد با این گونه مسائل (یعنی ظاهرسازی در تبعیت از ولایت فقیه) فریب دهد." آقای موسوی که امروز رادیو آمریکا و اسرائیل تشنه نام شما هستند، از یاد نبرده اید که در تاریخ 3/2/88 در دانشگاه مشهد گفتید:« ولایت فقیه بزرگترین نقش را در پیروزی انقلاب داشته است و دراین30 سال بدون این اصل هرلحظه ممکن بود به فضای قبل از انقلاب برگردیم. ولایت فقیه ما را درمقابل کودتا و خودمختاریها حفظ کرده است و من با قبول این اصل وارد عرصه انتخابات شده ام ." شما با خود چه فکر کرده اید که ولایت فقیه نمی تواند جلوی کودتای مخملی شما را بگیرد ؟ با خود فکر نکردید که در ایران اسلامی ، رهبری انقلاب با یک خطبه نماز جمعه همه نقشه های دشمن را که امروز به برکت خودخواهی و قدرت طلبی شما دل خوش کرده اند نقش بر آب می کند؟! آقای موسوی شما با مردم خدعه کردید و برای فریب آنها گام برداشتید ، نشانه آن سخنان مورخ 20/1/88 شماست که گفتید : "ما در کشور خود یک قانون اساسی داریم که در آن جایگاه نهادهای مختلف به دقت مشخص شده است و ما هم باید از همین جا شروع کنیم؛ اینجا بحث از سلیقه اینجانب و دیگری بیهوده است و اگر کسی به قانون اساسی اعتقاد نداشته باشد و نامزد شود، با مردم خدعه کرده است. بنده هم به ولایت فقیه معتقدم و اگر انتخاب شوم برای حل مشکلات مردم حتما ارتباطی قوی با مقام معظم رهبری ایجاد خواهم کرد. ممکن است مشکلاتی در قانون داشته باشیم، ولی راهحل درست این است که از همان راه قانونی وارد عمل شویم. به علاوه اینکه بسیاری از سیاستهایی که در کشورگذاشته میشود، در سکوی قانون اساسی امکان پیگیری دارد." آقای موسوی ! چرا عصبانی هستید ، مردم به توصیه های مکرر و متعدد شما و اساتیدتان عمل کردند که فریاد می زدید : مردم به دروغگو و خدعه گر رای ندهید ، شما این همه دروغ گفتید ، مردم هم به شما رای ندادند. آقای موسوی متاسفیم که امام تکلیف ما را با مثل شما در وصیت نامه اش معلوم کرد و فرمود : "من در طول نهضت و انقلاب به واسطه سالوسی و اسلامنمایی بعضی افراد ذکری از آنان کرده و تمجیدی نمودهام که بعد فهمیدم از دغلبازی آنان اغفال شدهام. آن تمجیدها در حالی بود که خود را به جمهوری اسلامی متعهد و وفادار مینمایاند و نباید از آن مسائل سوءاستفاده شود و میزان در هر کس حال فعلی اوست. بنا بر این با توجه به حال فعلی شما ما از این پس شما را نخست وزیر امام و دوره دفاع مقدس نمی دانیم بلکه شما را آشوبگری می دانیم که مورد حمایت آمریکا جنایتکار، استعمار پیر انگلیس ، فرانسه و آلمان نژاد پرست و از همه بدتر مورد حمایت رژیم خونخوار اسرائیل و ربع پهلوی معتاد می دانیم . آقای موسوی شما آبرویی برای اصلاحات و اصلاح طلبان در تاریخ ایران باقی نگذاشتید. و اما سخنی کوتاه با آیت الله هاشمی رفسنجانی ! ما شما را پیرو امام و یاور رهبری می دانیم ، اما شما با ارسال نامه ای تهدید آمیز به رهبری معظم ، قلب همه را به درد آوردید ، با این همه به احترام سخنان روز جمعه رهبری فقط به یادآوری این جمله از امام راحل اکتفا می کنم که فرمود: هاشمی زنده است تا نهضت زنده است و نفرمود نهضت زنده است تا هاشمی زنده است . آقای هاشمی امام فرمود : پشتیبان ولایت فقیه باشید تا به نهضت شما آسیبی نرسد . آیا نامه نامناسبتان و اکنون سکوت بی معنی شما پشتیبانی از ولایت فقیه و زنده نگه داشتن نهضت است ؟! ای کاش شما هم مانند آیت الله خزعلی - این مرد بزرگ - بین انقلاب و رهبری با فرزندانتان - که خود می داند انتقادات موجود به حق است _ انقلاب و رهبری را انتخاب کنید. و در پایان سخنی با جناب آقای دکتر لاریجانی ! مواضع اخیر شما بویژه در گفتگوی ویژه خبری چند شب قبل در خصوص دفاع از استقلال کشور و تودهنی به دشمنان دیرینه واقعا افتخار آمیز بود و برای همین تشکر ، اما مواضع دو پهلو ، جانبدارانه از متخلفین که بعضا بر خلاف مواضع رهبری در روز جمعه و همراه با زیر سئوال بردن اقتدار و سلامت شورای نگهبان بود ، جای تاسف بسیار دارد . این بخش از مواضع شما آنقدر ناپسند بود که مورد استقبال شبکه های خارجی و سایت و روزنامه های نفاق جدید در داخل قرار گرفت، همان ها که روزی شعار می دادند سیمای لاریجانی تعطیل باید گردد. ان شاءالله در فرصتی دیگر در باره مواضع حضرتعالی و بویژه مقابله شما برای جلوگیری از صدور بیانیه فراکسیون اصولگرایان و همچنین مساعدتهای پیدا و پنهان شما به جریانی که گل سر سبدش شد آقای مهندس موسوی آشوبگر سخن خواهیم گفت و نوشت.
نوشته شده توسط قاسم صفائی در سه شنبه 2 تیر1388 ساعت 20:25 موضوع عمومی | لینک ثابت
دست باران، صورت تهران را شست خيابان هايي که چندين شب از همهمه رنگ ها، بي خواب شده بودند مقدم باران - اين مهمان بي رنگ - را گرامي داشنتد ديوارهايي که از تپش تبليغات ، به لکنت آمده بودند، از شعر خيس باران زبان گرفتند. حرفهاي درشتي که از دهان هواداران نامزدهاي انتخاباتي درآمده و زمين گير شده بودند، مثل يک حباب، کلاه از سر برداشتند و تا چهار نامزد پست رياست جمهوري از خط پايان بگذرند، لشکر باران پايتخت ايران را فتح کرد. روز نبود، شب بود اما خبر آنها که دلشان را در دست گرفتند تا وطنشان زنده بماند آفتابي تر از آن بود که براي انتشار ، منتظر روزنامه ها بماند! آخر خبر مهمي است اينکه 40 ميليون نفر در جمعه 22 خرداد پيش شماره چهار سال مسئوليت رييس جمهور ايران را روي دکه دلها گذاشتند!
جمعه 22 خرداد سرزمين من با هزاران ريه روشن اميدواري نفس کشيد، چيزي از جنس نشاط ، انگار برف بي تفاوتي را آب کرد و قصه زندگي ، دور از صداي سياست ، در سينه اين فلات گسترده تازه شد.
جمعه "سهراب" زنده نبود تا ببيند «قطار سياست » چندان هم خالي نمي رود، وقتي مردم خوب مي دانند آنچه از صندوق ها بيرون مي آيد فقط يک انتقال قدرت نيست، بلکه واگذاري «خلعت خدمت» است.
جمعه "اخوان" زنده نبود تا بداند برادرانه تر از اين نمي شد ، «اين کهن بوم و بر» را دوست داشت و پاي اين سند دوستي را با سبابه حق انتخاب مهر کرد.
جمعه " سياوش کسرايي" زنده نبود اما آرش هايي که با هر راي «تير توفيق» يک نامزد را به پرواز درآوردند، «زندگي زيباست» را از لب صندوق هاي راي پر آوازه کردند.
جمعه باراني جاي خود را به شنبه آفتاب داد ! «مجريان خبر » پر مشتري تر از هميشه با اعلام هر برگ راي ، شادي را به اردوگاه کانديداها آوردند. نمي دانم چه کسي «پر پيامک ها» را چيده بود ولي هر راديو و تلويزيون ، يک گنجه پر از کبوتر خبر شد تا بالاخره هماي اقبال بر دوش يک نفر نشست:
محمود احمدي نژاد
***
آقاي رييس جمهور! سلام
من امروز تصميم گرفتم با جوهر جمعه ها براي تو نامه بنويسم. يادت هست چه جمعه هايي را از سر گذرانيده ايم؟
جمعه ها و شعر بلند نماز در خيابان هاي پر سجاده ، جمعه ها و تشييع « شمشاد قامتان» تا باغ شهادت؛ جمعه و گيسوي پريشان زنجيرهاي عاشورا؛ جمعه و نغمه داودي زبان هاي روزه دار که در «روز قدس» ستاره صهيون را نگون مي خواهند... جمعه ها و شهنامه يکدلي ايرانيان در بحر متقارب خيابان آزادي.
آقاي رييس جمهور!
من براي شما نامه مي نويسم . شما که درون قاب عکس تبليغات به من لبخند زدي تا دل به وعده ها و برنامه هايت بسپارم و با قدرت برگ راي خود ، تو را زودتر به پايان ماراتن مبارزه انتخاباتي برسانم.
نمي دانم در اين کيل کشيدن هاي اهل سياست، صداي مرا مي شنوي؟ مني که شتک خون بر پيرهن سياه ژاله ام... مني که ادامه همان ستاره دنباله داري هستم که خنده کارون را به خرمشهر برگرداندند.
کلي خون دل خوردم تا در ميان اين غبار کدورت هاي جناحي، خودم را به تو برسانم تا مطلب مهمي را بگويم: غم تلخي است اين که « مردم انقلاب ما» گوش خود را به صداي آمريکا بسپارند و از آدم هاي نيم وجبي تحليل هاي يک وجبي تحويل بگيرند!
آقاي احمدي نژاد!
«انتخابات» تمام شده اما « انتظارات» تازه شروع شده! شما مثل ديگران کابينه تعاوني نداريد! وام دار قارون ها نيستيد. سپاه ابن نحصي را راه نيانداختيد تا ملک ري ، وعده بدهيد! خيمه ستادهايتان ، قلب مردم بوده اما بعضي با «توهم سبز» يا «توطئه سياه» مي خواهند ميان اين قلبها ديوار بکشند.
آقاي رييس جمهور!
80 درصد از واجدين شرايط راي دادند ، روز جمعه در خانه نماندند . آمدند و رشته تئوريسين هاي غربي را پنبه کردند. اين 80 درصد همانقدر در استفاده از آب و خاک ايران آزادند که آن بيست درصد...
ولي آيا يادمان مي ماند دشمن سنگ خورده اي که از دست اين اين جمعيت نزديک به چهل ميليون به کنا نشسته ، نااميد نشده و اگر از راه «تحريم انتخابات» سودي نبرد از تنور « اغتشاشات » ناني براي سير کردن شکم گرسنه خود پيدا خواهد کرد؟!
آقاي رييس جمهور!
ما ايراني هستيم. تمدن هايي که در رگ هاي گيتي شناور شده اند از دل اين خاک روييده اند! ما طعم اشک ها و لبخند هاي اين سرزمين را چشيده ايم. تاريخ براي ما خواندن نبود، خواستن و زندگي کردن بود.
ما قطعه قطعه خشت هاي دموکراسي را وارسي کرده ايم تا در اين سي سال انتقلاب براي خود پرچيني فراهم آورده ايم. بدون اشتباه هم نبوديم ولي به يکديگر « فرصت شکست» و «مهلت آشتي» داده ايم... و اين ها همه ، قشنگي هاي سايه روشن آزادي در کشور ماست.
درست است که همگي به خوش خطي رهبري نيستيم اما زنده باد ايران را قبل از نوشتن هزاران بار گريسته ايم.
آقاي رييس جمهور !
رهبر ما دولت شما را « دولت عدالت و اميد»2 ناميد ، بياييد دشمن را نااميد کنيد!
شما که کعبه دلها را فتح کرده ايد بياييد با « نژاد احمدي» خود عطر انقلاب گل محمدي را هم به مشام برسانيد. به شيوه پيغمبر محبوب خدا (ص) ببخشيد ، عفو کنيد همه آنها را که به شما توهين کردند.
به ما سلام کردن بياموزيد ؛ سلام کردن به همه آنها که در ورزشگاه آزادي ؛ با تندر حرفهاي تند خود عليه محمود احمدي نژاد ، اتفاقاً اولين چيزي را که حبس کردند، همين آزادي بود!
به آن کارگردان سينما بياموزيد، کارگردان صحنه سبز سياست چه کسي غير از دشمن بود وقتي به تو ياد داد که رييس جمهور سربلند ايران را کوچک بخواني!
به آن بازيگر پرده نقره اي بياموزيد يک سکانس از سخاوت باراني رييس جمهوري که مثل علي(ع) در کوچه هاي بي سلام مي گردد و ميوه شيرين عفو و رحمت ، تعارف مي کند؛
آقاي رييس جمهور!
من دوباره به تو راي دادم چون دانستم اتومبيلت، شيشه دودي ندارد که بين من و تو فاصله بيندازد... چون شناختمت که وعده هايت سنجاقکي نيست روي «در باغ سبز» جا خوش کند. چون عکس تورا جاي تصوير عاشق ترين زندگان وطن - يعني شهيدان- گردن آويز خيابان ها ديده ام.
از تو مي خواهم قدر قدرت عاطفه اين ملت را بداني که مثل يک رود خروشان پشت سد سکوت ايستاده اند تا تو قدرت پيدا کني و بداني که اگر مشکلات همه چيز را بترکاند. دانه هاي انار دل ما را از هم جدا نخواهد کرد.
شرم باد شرم باد از ما اگر در کنار تو کوه غم را از سينه هموطنان برنداريم!
دور باد دور باد از ما اگر بشقاب هاي ماهواره اي دشمن ، سر سفره آسماني وحدت ملي ما جايي پيدا کنند.
آقاي رييس جمهور !
اول اين يادداشت را با قطره هاي باران آغاز کردم.
مي شود شما هم مثل باران ، بي دريغ باشي نسبت به دوستان و دشمنانت؟
مي شود به اطمينان اين چند ميليون دل آبرومند، به همه نشان دهي در اردوگاه محمود احمدي نژاد براي همه، جا هست؛ همه آنها که ايران را دوست دارند و مي دانند کابينه احمدي نژاد سينه همه ايرانيان است.
ما به روي هم هفت تير نمي کشيم ! ما با دلهاي خودمان «دوئل» نمي کنيم! نه قبله نماي رهبري را فراموش کرده ايم و نه پيشاني دشمن را از ياد گلوله هايمان برده ايم.
آقاي رييس جمهور!
باراني شويد... سليماني پيشه کنيد. همه را به اردوگاه خود دعوت کنيد . ولو از شما نپذيرند. براي ماندن در حافظه تاريخ از همه گروهها مدد بگيريد جبهه متحد اصولگر يعني جغرافياي ايران و « پازل قدرت شما» وقتي تکميل خواهد شد که بازهم اين رگه هاي اصولگرايي را هرچند اندک در ميان جناحها و سليقه ها کشف کنيد.
بگذاريد همگان باور کنند اين جمله شما را:
کسي که انتخاب شده رييس جمهور همه ملت است؛ چه آنهايي که به او راي دادند و چه آنها که انتخابش نکردند!
ميرحسين موسوي را بادغدغه هاي فرهنگي و هنري اش، محسن رضايي را با دکترين عالمانه اقتصاديش، مهدي کروبي را با صداقت سياسي اش به کار بگيريد.
باران جمعه 22 خرداد ، خط خاتمه همه عبرتها بود؛ شما هم مثل باران بشوييد، ببخشاييد و برويانيد.
آقاي رييس جمهور!
به همه نشان دهيد اراده باراني شما قحطي مناقشه هاي سياسي و کوير کمبودها را پايان مي دهد. بعد از اين پيروزي شيرين ، مردم از شما عيدي مي خواهند، چه عيدي بهتر از بخشش؟!
از حاميان خود بخواهيد در خانه هواداران رقيب را بکوبند ؛ يک جلد کلام الله مجيد و يک پرچم ايران ، هديه بدهند. خودتان هم «پيش قدم» شويد.
حرف من سکه اي است که يک رويش ، سياه شدن روي دشمن و روي ديگرش طلاي تبسم رهبري است که درباره دولت شما فرمودند:
ممکن است شماها نتوانسته باشيد - يا تا آخر هم نتوانيد - همه آنچه را که در مورد «عدالت» مي بايد انجام داد، انجام دهيد لکن نفس رويکرد شما به عدالت ، چيز باارزشي است. هر مقداري که مي توانيد بايستي حرکت کنيد.
به راه باديه رفتن به از نشستن باطل که گر مراد نجويم به «قدر وسع» کوشم.3
زياده ملالت است
پانوشت ها:
1- ميرزاده عشقي(1312 ه.ق تا 1342 ه.ش) شاعر آزاد انديش ايران و اشاره به سرود ايده آل و تابلوي مرگ مريم که از مشهورترين آثار اوست.
2- ديدار اعضاي هيئت دولت با مقام معظم رهبري 04/06/86
3- همان
نوشته شده توسط قاسم صفائی در یکشنبه 31 خرداد1388 ساعت 11:36 موضوع عمومی | لینک ثابت
دیشب وقتی شبنشینی (بخوانید مناظره) میرحسین و کروبی را دیدم خیلی تأسف خوردم. تأسف خوردم از اینکه یک نفر دیگران را متهم به بیادبی و بیاخلاقی میکند ولی خودش به حرف خودش عمل نمیکند. تأسف خوردم از اینکه یک نفر میگوید :«اجازه ندارید بدون حکم قوه قضاییه، کسی را متهم کنید» اما خودش رئیسجمهور فعلی کشور را با این جمله متهم میکند که: « با بالا و پایین بردن تعرفههای موبایل، پولی بدست آورد که در تبلیغات از آن استفاده کند».
تأسف خوردم از اینکه یک نفر 3ماه بدون حضور دیگری به تهمت علیه او پرداخت و بعد نقش معلم اخلاق را در مناظره بازی کرد و گفت در غیاب دیگران نباید آنها را مورد اتهام قرار داد؛ ولی باز هم روند 3 ماه گذشته خود را تکرار کرد و چند شب بعد، خود در شبنشینی با کروبی علیه نفر غایب صحبت کرد و اتهام زد.
تأسف خوردم از اینکه یک نفر در جمله «نمودار ضریب جینی توسط بانک مرکزی» روی کلمه بانک مرکزی مستطیل صورتی میکشد و آن را دروغ معرفی میکند و به آمار کارشناسانی که خود به آنها لقب کارشناس داده، صحه میگذارد. جالب است که او آمار دیگران را دروغ میداند.
... و تأسف خوردم از اینکه او امام خمینی(ره) را هزینه میکند و میگوید میخواهد راه امام(ره) را ادامه دهد.
نوشته شده توسط قاسم صفائی در دوشنبه 18 خرداد1388 ساعت 12:41 موضوع عمومی | لینک ثابت
وقتی امشب فیلم مستند جناب آقای میرحسین موسوی را می دیدم، بیشتر از اینکه میرحسین را بشناسم، دوباره به هنر کارگردانی مجید مجیدی پی بردم. یک کارگردانی فوق العاده با موسیقی متن زیبا و فضایی متناسب با فرهنگ ایران اسلامی(البته فضای هنری فیلم).
اما جوابی برای هیچکدام از سوالات خود نیافتم.
تعریف
میرحسین را از پدرم شنیده بودم، همین! به خاطر همین پیش زمینه خوبی تا چند ماه قبل
نسبت به میرحسین داشتم. چند ماه قبل به عنوان یک شیعه ایرانی، سوالاتی از میرحسین
داشتم: مثلا چرا با وجود حضور در هیئت امنای دانشگاه آزاد، هیچ واکنشی نسبت به
تخلفات مدیر دائم العمر دانشگاه آزاد نشان نمیدهد؟ یا چرا در 20 سال گذشته، هیچ
وقت در رسانه های عمومی نسبت به انحرافات از انقلاب صحبت نکرد و به قول خودش احساس
خطر نکرد؟
سوالاتی در این چند ماه به سوالات بالا اضافه شد:
*چرا با وجود صدور بیانیه انتخاباتی بسیار زیبا -مبنی بر رعایت اخلاق انتخاباتی و پرهیز از هزینه های هنگفت تبلیغات- خود به توصیه های خود عمل نکرد و از روز بعد شروع به تهمت و توهین به دولت منتخب مردم کرد؟
*چرا از حمایت حزب مشارکت و سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی که مطرود مراجع تقلید هستند، استقبال کرد؟ و در همین حین به دیدار مراجع رفت؟
*چرا موضع گیری خاصی از او ندیدیم و خواست همه طیف ها را دور خود جمع کند و به دولت بتازد؟ هم گفت بسیجی ام و هم با کسانی نشست و برخاست کرد که سالها میگفتند بسیجی چماقدار است؟
*چرا سادات بودن خود را بازیچه یک عده انسان سودجو قرار داد و ...؟
یک نکته جدید از میرحسین در فیلم مستندش دیدم. گفت مگر چند خائن در مملکت داریم؟ تعدادشان به انگشتان دو دست هم نمیرسد!!!
سوالات جدیدی برایم به وجود آمد:
*آیا کسانی که با وجود دادن امتیازات فراوان (بخوانید اعتمادسازی)، باعث شدند کشور عزیزمان ایران، محور شرارت نام بگیرد فقط 10نفر بودند؟
*آیا
114 نماینده متحصن مجلس ششم کمتر از انگشتان دو دست هستند؟
*آیا 26 استاندار که به مقام معظم رهبری گفتند انتخابات را برگزار نمیکنیم کمتر از
10 نفر هستند؟
* فضای 4 سال پیش را به خاطر بیاورید. آیا تلقی مردم از اینکه به بیت المال دست اندازی می شود اشتباه بود و اگر درست بود، کمتر از 10 نفر به بیت المال دست اندازی میکردند؟
*باز هم فضای 4 سال پیش را به خاطر بیاورید. آیا کسانی که باعث شده بودند ملت بزرگ ایران، عزت نفس و اعتماد به نفس و خود باوری نداشته باشد، کمتر از 10 نفر بودند؟
ممنون می شوم کسی پاسخ سوالهای من را بدون توهین به دولت بدهد.
نوشته شده توسط قاسم صفائی در شنبه 9 خرداد1388 ساعت 23:34 موضوع عمومی | لینک ثابت
امروز یکی از بدترین
خبرهای عمرم رو شنیدم. خیلی ناراحت شدم که مرجع تقلیدی به این بزرگی و عارفی از بین
ما رفت .
این مصیبت رو به همه
شیعیان تسلیت میگم. امیدوارم بتونیم به نصیحت های اخلاقیش گوش کنیم.

نوشته شده توسط قاسم صفائی در یکشنبه 27 اردیبهشت1388 ساعت 18:17 موضوع عمومی | لینک ثابت
یه سوال فقط: این صهیونیست ها که میدونن دکتر احمدی نژاد از پس این سناریوها برمیاد چرا هی تکرار میکنند؟ یادمون باشه که تمام آرامش احمدی نژاد ناشی از اعتقادش به این موضوع هست که رضای خدا مهمه نه هیچ چیز دیگه!
قسمتی از صحبت های دکتر احمدی نژاد در میان جمعیت استقبال کننده در فرودگاه مهرآباد تهران:
رييس جمهور با اشاره به اخلال عده اي در جريان سخنراني وي در اجلاس دوربان خاطر نشان كرد: كساني كه بيش از 50 سال با شعارهاي دروغين تحمل مخالف و آزادي بيان ،خودشان را بر ملت ها تحميل كرده اند و حيثيت ، دين و ارزش هاي الهي را مورد توهين قرار داده اند همان ها در اجلاسي كه خودشان برنامه ريزي كرده بودند نشان دادند كه حاضر نيستند حتي گوشه اي از سخن مخالفان خود را تحمل كنند.
وي افزود: چنين خصلتي ذات نظام سرمايه داري غرب و انديشه غيرانساني ليبراليسم است.
دكتر احمدي نژاد گفت: اين عده كه خودشان را با غرور و پررويي و به نام جامعه جهاني بر ملت ها تحميل مي كردند در جريان اجلاس دوربان معلوم شد كه تعداد آنها چند نفر است و اقليت بودن آنان براي همگان روشن شد.
رييس جمهور تصريح كرد: جنايتكاران به زودي بايد به خاطر اعمال غيرانساني خود كه در طول ساليان طولاني در دنيا انجام داده اند به پاي ميز محاكمه كشيده شده و محاكمه شوند .
دكتر احمدي نژاد با اشاره به اخلال صورت گرفته در اجلاس دوربان گفت: آنان همه امور را براي اين منظور طراحي كرده بودند اما از مكر خداي متعال غافل بودند و همه ديديم كه چگونه خداوند متعال آنان را به دست خودشان رسوا كرد و نشان داد كه مدعيان دروغين در اقليت محض قرار دارند و ديكتاتورهايي هستند كه لباس آزادي به تن كرده اند.
متن کامل سخنرانی دکتر احمدی نژاد در اجلاس ضدنژادپرستی دوربان2

نوشته شده توسط قاسم صفائی در چهارشنبه 2 اردیبهشت1388 ساعت 0:15 موضوع عمومی | لینک ثابت
تیم ملی ایران برای نخستین بار در تهران مقابل عربستان شکست خورد تا علی دایی با تمام خوبی ها و بدی هاش کنار گذاشته بشه. تحلیل های بسیاری انجام شده در این مورد اما می خواهم از زاویه ای دیگر به این بازی نگاه کنیم که برای من خیلی جالب بود. دقیقه 70 بازی بود که ایران 1-0 از عربستان جلو بود و یکصد هزار تماشاگر در ورزشگاه آزادی یکصدا علی دایی را تشویق می کردند. تقریبا 20دقیقه بعد بود که دو گل خوردیم و همه چیز عوض شد! تماشاگران می گفتند «علی دایی حیا کن، تیم ملی رو رها کن» و علی کریمی را تشویق می کردند! سوال من این است که چرا واقعا باید اینگونه رفتار کنیم؟ نمی خواهم از عملکرد علی دایی دفاع کنم، چون به نظر خودم مربیگری تیم ملی برای علی دایی در این زمان مناسب نبود اما چرا در 20دقیقه ما اینگونه تغییر رفتار می دهیم؟ مگر ما در دقیقه 70 نمی دانستیم که حتی اگر این بازی رو ببریم علی دایی عملکرد خوبی نداشت؟ بازی های تیم ملی در یک سال اخیر نشانی از شادابی بازی های ملی نداشت و نتایج خوبی هم نگرفتیم، چرا دقیقه 70 آنگونه علی دایی تشویق شد که 20دقیقه بعد آن تغییر رفتار عجیب را ببینیم؟ جالب تر اینکه علی دایی هم با آن همه تجربه بین المللی، در دقایق پایانی به جای تزریق روحیه به بازیکنانش که از دقیقه 70 بدون تمرکز بازی می کردند نشسته بود و نظاره می کرد! تماشاگران هم از تشویق دست برداشته بودند و بازیکنان با وجود این شرایط تمرکز خود را بیشتر از دست می دادند. یاد نیمه نهایی جام جهانی 2006 افتادم؛ آلمان در کشور خودش مغلوب ایتالیا شد ولی تماشاگران تا آخرین دقیقه و حتی پس از اتمام بازی تا چند دقیقه به تشویق بازیکنان و مربی تیمشان پرداختند! 
نوشته شده توسط قاسم صفائی در دوشنبه 10 فروردین1388 ساعت 12:36 موضوع عمومی | لینک ثابت
سلام
با تشکر از علی که منو به این بازی دعوت کرد . هر چند که دغدغه اصلی من در این وبلاگ کارهای فرهنگی است اما با نظر به اینکه انتخاباتی در پیش داریم که فضای دو فکر فرهنگی متفاوت در آن به چشم می خورد لازم دونستم این دعوت رو پاسخ بگم و از آقای خاتمی 3 سوال بپرسم . هر چند که عقیده دارم طرح این سوالاتِ بسیار از سوی اشخاص مختلف بیشترین کمک به آقای خاتمی برای تنظیم سخنرانی های انتخاباتی خود است ؛ اما مثبت فکر می کنم و می پندارم که آقای خاتمی واقعا تغییر می کند و بین حرف و عملشان تفاوتی حاصل نمی شود تا آرای مردم را جمع کند !
سوال اول – آیا شما واقعا به مردم سالاری دینی پایبندید ؟
یادم هست که بسیار می گفتید : «زنده باد مخالف من». این را به فال نیک گرفتیم ؛ اما به محض اینکه تفکری متفاوت(نه حتی مخالف) با تفکر شما، تفکر خود را بیان می کرد از سوی رسانه های بی شمار شما با واژه هایی مثل خشونت طلب، تروریست، چماقدار و ... تعریف می شد . یا وقتی مردم به تفکر شما رای دادند ، رسانه های شما مردم را به صفت های باهوش و فهیم مورد خطاب قرار می داد ولی وقتی به تفکری غیر از شما روی آوردند مردم تبدیل به لشکر قابلمه به دست شدند !! ( که نمونه اخیر آن را در سفر رئیس جمهوری به یزد دیدیم). آیا واقعا مردم ما اینگونه اند که به خاطر نهار به استقبال کسی می روند که طرز تفکر او را نمی پسندند؟ چرا در این سه سال و چند ماه به رای مردم احترام نگذاشتید و پیوسته به نماینده مردم توهین کردید ؟
سوال دوم – شما در پایان 8 سال ریاست جمهوریتان گفتید که عده ای نگذاشتند کار کنید !!! آیا به این اعتقاد ندارید که بزرگترین قدرت ، قدرت خداست و پس از آن قدرت ملت ؟ به راستی چه کسانی نگذاشتند شما کار کنید؟
حتی اگر به این دو قدرت اعتقاد ندارید، چه تضمینی وجود دارد که این بار آن عده بگذارند شما کار کنید؟ آیا آمده اید که دوباره برای مردم فرصت سوزی کنید؟ که دیدیم چگونه فرصت خوبی را که در 2 خرداد 76 برایتان پیش آمد با مدیریت غلط خود به تهدید تبدیل کردید؛ و فرصت به جای اینکه صرف مردم شود تبدیل به فرصت کسانی شد که با جمهوری اسلامی مردم ایران عناد داشتند.
سوال سوم – صحبت های جدیدی از شما می شنویم: پاسداری از آرمان های انقلاب، فرهنگ شهادت، دفاع از ولایت فقیه و ... . آیا باور کنیم که با آمدن دولت نهم و احیای گفتمان امام (ره) و رهبری شما طرفدار این مباحث شدید؟ یا باز هم مثل اکثریت موارد دوستان نزدیکتان برایتان تصمیم گرفته اند که با این صحبت ها، آرای مردم را به دست آورید؟ اگر جوابتان گزینه اول است باید دولت نهم را به خاطر کار فرهنگی قوی اش تحسین کرد، و اگر پاسختان گزینه دوم است توصیه ای دوستانه برایتان دارم که هنر تصمیم گیری خود را افزایش دهید تا دیگران به جای شما تصمیم نگیرند.
هیچ کس رو به این راه کج ( به قول علی ) دعوت نمی کنم !!
ضمنا نظر خواهی این پست رو فعال گذاشتم که هر کس در حد شخصیت خودش نظرش رو بنویسه .![]()
نوشته شده توسط قاسم صفائی در سه شنبه 13 اسفند1387 ساعت 0:33 موضوع عمومی | لینک ثابت
ایهود باراک وزیر دفاع!!! رژیم صهیونیستی : ما در حال مبارزه با تروریسم هستیم .
عکس هایی که مشاهده می کنید نشان دهنده مظلومیت کشوری!!! به نام اسرائیل است که ساکنان قدیمی سرزمین قدس بودند و حالا کسانی می خواهند به زور پول و اسلحه و جنگ روانی آنها را از خانه و کاشانه شان بیرون کنند و خود دولتی مستقل در آن بنا کنند . دولت غیرفانونی فلسطین !!!!!! (حماس) بدون رای مردم و به زور بر کشور فلسطین حکمرانی می کند و اصلا نشانی از دموکراسی و آزادی بشر ندارد ؛ آنها کم کم تبدیل به یک تروریسم دولتی شده اند و اینگونه زن و کودکان سرزمین اسرائیل !!! را از بین می برند .
هیچ جور دیگه ای نمی تونم خودمو توجیه کنم و این صحنه هایی رو که می بینم به راحتی ازش بگذرم مگر با جملات بالا ! وگرنه آیا میشه که کودکان چند ماهه تروریسم باشند ؟
واقعا کار به جایی رسیده که دیگه صحبت از اتحاد عرب و اتحاد مسلمانان گذشته . جدای از اینکه اگر همچین اتفاقی برای کشور دیگه ای میفتاد سران فلسطین آنها را کمک می کردند یا مثل بقیه اعراب بی تفاوت بودند ، این سرزمین جایی شده که انسانیت داره زیر سوال میره . کسانی آشکارا تصمیم حمله به مناطق مسکونی و مدارس را می گیرند و آشکارا طرح ترور را از قبل اعلام می کنند و سپس از آزادی و حقوق بشر صحبت می کنند ! آنها از مبارزه با تروریسم صحبت می کنند و از دفاع از خود می گویند !
آیا هنوز هم کسانی پیدا می شوند که بگویند مردم خودمان مهم تر هستند ؟ آیا اگر مردم ما مهم تر باشند انسانیت مهم نیست ؟ آیا می شود در دنیایی زندگی کرد که عده ای وحشیانه عمل می کنند و روشنفکرانه شعار می دهند ؟ آیا به عنوان انسان در قبال این همه اعمال ضدانسانی مسئول نیستیم ؟
یاد سفرم به مدینه میفتم که وهابی ها همیشه در حال نماز و خواندن قرآن بودند . چقدر واضح و روشن می بینیم که مسلمانی فقط به عبادت نیست و امر به معروف و نهی از منکر و تولی و تبری هم جزئی از دین است . چقدر آشکار تاریخ در حال تکرار است که ابن ملجم ها و ابن سعد ها و شمرها حافظ و مفسر قرآن هستند ولی ذره ای به آن عمل نمی کنند .
و در آخر اینکه تنها راه نجات بشریت از وضع موجود گسترش تفکر مهدویت است تا انسان ها دیگر منفعلانه عمل نکنند و در قبال ذبح انسانیت ، درست و متفکرانه و به موقع عمل کنند . به امید روزی که همه انسان ها به دور از تکبر و حرص و سایر صفات زشت و به خصوص بی تفاوتی نسبت به سرنوشت انسانیت گام بردارند .





نوشته شده توسط قاسم صفائی در یکشنبه 8 دی1387 ساعت 21:48 موضوع عمومی | لینک ثابت
-درباره سوابق شما مباحثي وجود دارد...
لطفاً از من سوالات شخصي نپرسيد.
-فقط يک سوال است که درباره تابعيت شماست.
من سوالات شخصي را به هيچ وجه پاسخ نمي دهم و وارد موضوعات جزيي نمي شوم. اگر راجع به مسائل بين المللي، اقتصادي و سياسي امريکا و دنيا سوال داريد بنده در خدمت شما هستم.
-قطعاً محور مصاحبه در همين مباحث است ولي يک سوال وجود دارد که فکر مي کنم لازم است پاسخ بدهيد؟
بنده يک استاد هستم، اگر در مورد مسائلي سوال داريد مي توانم صميمانه پاسخ دهم.
-اگر نمي خواهيد پاسخ بدهيد، اشکال ندارد. من ديگر سوالاتم را مي پرسم. آقاي احمدي نژاد را يک رسانه ناميديد. بارها هم در اين مورد صحبت کرديد که ايشان خودبه خود يک رسانه شدند و در واقع قابليت هاي يک رسانه را دارند. اگر ممکن است منظور خود را از رسانه شدن آقاي احمدي نژاد بيان کنيد که آيا يک رئيس جمهور بايد يک رسانه باشد يا يک رئيس جمهور؟
تعريف شما از رسانه بايد بسيار باز باشد. از جنبه علمي، رسانه وسيله ارتباط يک شخص با شخص ديگر، يک جامعه با جامعه ديگر، يک ملت با ملت ديگر است. فکر نکنيد رسانه بايد هميشه راديو، تلويزيون و مطبوعات باشد. از جنبه علمي اين تفکر اشتباه است. رسانه مي تواند فرد، فرهنگ، زبان، نهاد و مسجد باشد. نماز جمعه هم مي تواند رسانه باشد. شما و من هم مي توانيم رسانه باشيم. بنابراين از جنبه علمي در همه جاي دنيا قابل قبول است مگر اينکه شما فکر کنيد رسانه همان مطبوعات است. آقاي احمدي نژاد روزنامه نيستند ولي رسانه به اين معني است که آقاي احمدي نژاد در طول رياست جمهوري و به ويژه در صحنه بين المللي و در اين چهار سال که به نيويورک تشريف بردند و در سازمان ملل متحد در صحنه بين المللي حاضر شدند ايشان اين توانايي را داشت که فراسوي رسانه هاي الکترونيکي امروز با مردم رابطه پيدا کند.
-اينجا يک سوال پيش مي آيد که...
گوش کنيد. بنابراين اگر کسي بتواند فراسوي رسانه هاي مطبوعاتي و الکترونيکي با افراد ديگر ارتباط پيدا کند، خود مي تواند توانايي رسانه يي داشته باشد. وقتي دو نفر چهره به چهره با هم صحبت مي کنند رسانه يي وجود ندارد مگر اينکه اين افراد با هم ارتباط برقرار کنند. اين صحبت را به صورت سطحي برداشت نکنيد.
-آيا رسانه يي بودن آقاي احمدي نژاد و انتخاب کردن اين شيوه يا اساساً به صورت ناخودآگاه اين شيوه را در پيش گرفتن، کمک مي کند؟
من نگفتم رسانه شدند.
-کارکرد رسانه پيدا کردند، منظور شما اين بود؟
خير. آقاي دکتر احمدي نژاد خود يک رسانه است. يعني خود ايشان اين توانايي را دارد که بتواند با مردم به طور مستقيم بدون اينکه خبرنگاري در ميان باشد، صحبت کند و فراسوي اين زيرساخت هاي الکترونيکي و تشکيلات امروزي رسانه يي باشد.
-آقاي خاتمي يا يکي ديگر از شخصيت هاي سياسي چنين ويژگي نداشت؟
خير، خيلي ها ندارند. آقاي خاتمي را به ميان نياوريد، عمومي صحبت کنيم. همه نمي توانند اين کار را انجام دهند.
-آقاي احمدي نژاد چه کار کرده که اين قابليت را پيدا کرده است؟
بنده عرض کردم، نه تنها آقاي احمدي نژاد بلکه افراد ديگري هم مي توانند اين قابليت را داشته باشند. حضرت امام خميني اين توانايي و فضيلت را داشتند و فراسوي رسانه هاي معمولي امروزي بودند. رسانه يعني يک وسيله ارتباط.
وقتي خود شخص فراسوي رسانه هاي الکترونيکي امروزي باشد، رسانه مي شود، البته رسانه مي تواند به صورت عمومي شامل حال همه بشود ولي ما در سطح تاثيرگذاري بين المللي سخن مي گوييم.
-آقاي احمدي نژاد چه تاثير بين المللي گذاشته اند؟
اگر فعاليت هاي آقاي احمدي نژاد را مطالعه کنيد، ملاحظه خواهيد کرد که ديپلماسي ايشان در چهار سال گذشته بسيار متفاوت با ديپلماسي هاي سران کشورهاي ديگر است. مثال مي زنم.
-بفرماييد.
من حداقل 40 سال در امريکا در سازمان هاي بين المللي اين موارد را مطالعه کرده ام و کار ما همين است که بررسي کنيم زماني که سران به سازمان ملل متحد مي آيند چه فعاليت هايي دارند.
فعاليت هاي اکثر سران کشورها عموماً فعاليت ديپلماسي معمولي بوده است. (البته استثنائاً هم در اين 60 -50 سالي که از تاسيس سازمان ملل گذشته وجود داشته است) يا کسي در سازمان ملل يک سخنراني رسمي انجام داده است ولي وقتي فعاليت يک رهبر سياسي را مطالعه مي کنيد بايد به همه جوانب آن بپردازيد. مشاهده کنيد که اين رهبر سياسي با مردم معمولي تا چه اندازه ملاقات دارد، با سازمان هاي مردمي و غيردولتي چه اندازه ملاقات دارد، به چه نحوي به صورت چهره به چهره با آنها صحبت مي کند، با اصحاب رسانه نه تنها مصاحبه هاي معمولي و مطبوعاتي دارد بلکه درباره آن بحث هم مي کند. به دانشگاه مي رود که صحبت کند. رئيس دانشگاه به او توهين مي کند و از زير اين توهين در نمي رود و باز صحبت مي کند زماني که در اين ميان هيچ رسانه يي نيست. اگر خود شما در دانشگاه حاضر بوديد مشاهده مي کرديد که اين مساله از پوشش رسانه هاي معمولي ما خارج است. فکر نکنيد که خود شما صاحب رسانه هستيد.
-آقاي احمدي نژاد رئيس جمهور يک کشور هستند و ديپلماسي ايشان بايد در جهت تامين منافع ملت ايران باشد. در مواجهه با دولت ها و اساساً ديپلماسي بايد طوري تنظيم شود.
شما تعريف نکنيد بنده مي دانم.
-ديپلماسي که آقاي احمدي نژاد داشته اند آيا به تامين منافع ملي ايرانيان کمک کرده است يا خير؟
بله، البته. اگر به نيويورک، واشنگتن و کشورهاي ديگر مسافرت کنيد و با استادان، مردم و سردبيرهاي روزنامه ها صحبت کنيد مشاهده مي کنيد که آنها مي گويند بله، گرچه ممکن است خود ما مخالف صحبت هاي ايشان شويم ولي بدون شک تاثير داشته است. امروز وظيفه يک رئيس جمهور اين نيست که با رئيس جمهور ديگري صحبت کند. بسته به قدرت و ظرفيت يک رئيس جمهور يک رهبر سياسي مي تواند در مسائل جهاني، منطقه يي و کشوري تاثيرگذار باشد. هيچ کس نمي تواند ترديد کند که پرستيژ و احترام و قدرت ايراني در اين چهار سال بالاتر رفته است. مي توانم رفرنس هايي به شما بدهم که امريکايي ها و اروپايي ها اين عقيده را دارند.
-آيا اينکه روساي دولت ها به نامه رئيس جمهور ايران پاسخ نمي دهند نشان دهنده بالا رفتن پرستيژ رئيس دولت ايران است؟
متوجه نشدم.
-آقاي احمدي نژاد قبل از آخرين سفر به نيويورک بارها درخواست ملاقات، مذاکره و مناظره کردند هيچ يک از طرف هاي امريکايي نپذيرفتند. به آقاي اوباما، آقاي بوش، خانم مرکل و ديگران نامه نوشتند، هيچ کدام جواب ندادند و آيا اينها نشان دهنده بالا رفتن پرستيژ و قدرت ايران است؟
لازم نيست کسي جواب دهد.
-چرا؟
يک رئيس جمهور يا وزير خارجه وقتي صحبت مي کند به يک جهت و يک دليل نيست. به ياد دارم وزير خارجه امريکا، آقاي دين راسک روزي به دانشگاه ما آمده بود. يکي از دانشجويان ما در کنفرانس از ايشان سوال کرد، «شما وقتي تصميم مي گيريد صحبت کنيد چه فکري مي کنيد؟» ايشان پاسخ داد؛ «من فکر 36 موسسه، 36 کشور و حداقل 36 نفر را مي کنم زيرا وقتي صحبت مي کنيد، تنها با يک نفر صحبت مي کنيد ولي منظور اصلي شما اين است که گاهي اوقات محيط و جو سياسي مناسبي فراهم کنيد و حرف خود را بزنيد. معامله با بقال نيست که به بقالي برويد و بگوييد ماست مي خواهم و کار شما فقط با بقال و ماست باشد و هدف شما هم خوردن ماست باشد. کار ديپلماسي اين طور نيست. خيلي ها صحبت مي کنند و به جايي هم نمي رسند. من دو مثال مطرح مي کنم. خواهش مي کنم اين را بنويسيد.
-حتماً مي نويسيم، بفرماييد.
بله، بسيار آموزنده است. به سال هاي 1969 و 1970 ميلادي برمي گرديم (تقريباً 40 سال پيش). در اين سال ها در سازمان ملل دو بحث بسيار مهم ايجاد شد، که علاوه بر بحث معمولي جنگ سرد بين شوروي و امريکا بود. اگر به تاريخ آن مراجعه کنيد يکي از آنها اقتصادي و يکي هم ارتباطي و رسانه يي بود. بحث اقتصادي اين بود که براي اولين بار کشورهاي غيرمتعهد که آن زمان به آنها دنياي سوم گفته مي شد به سازمان ملل اعلام کردند وضع دنيا از جنبه اقتصادي عادلانه نيست، گرچه تقريباً همه کشورها استقلال سياسي خود را به دست آورده اند ولي زيرساخت ها عوض نشده است و از جنبه اقتصادي وضع دنياي سوم تغييري پيدا نکرده است و مثال زدند که مثلاً دنياي سوم منابع طبيعي بسياري دارد و مواد خام را دنياي سوم تهيه مي کند. دنياي توسعه يافته، مواد خام را از دنياي سوم مي خرد و آن را به محصولات تبديل مي کند و به بهاي بسيار زياد هم به خود آنها برمي گرداند و هم آن را به دنيا مي رساند. مساله مهمي را مطرح کردند و آن اين بود که وقتي در دنيا تورم ايجاد مي شود، قيمت کالاها بالا مي رود ولي قيمت مواد خام بالا نمي رود مثلاً قيمت نفت و زغال بالا نمي رود و عقيده داشتند براي رفع اين نابساماني بايد نظام جديد اقتصادي بين المللي تهيه کنيم که هر زمان بهاي محصولات کارخانه يي مانند کفش، اتومبيل، فاستوني و... بالا رفت، به همان اندازه قيمت مواد خام افزايش يابد، مانند نفت و مس. البته دنياي سوم ادعاي اين را مي کرد که انجام مي شود. اين بحث 10 سال طول کشيد و در کميته ها صحبت شد، البته دنيا مانند دنياي ملي نيست که دولتي وجود داشته باشد و سريع تصميم گيري کنند ولي اينکه دنياي سوم اين مساله را مطرح کرد و دنياي توسعه يافته به آن اهميت چنداني نمي داد و بالاخره هم هيچ تغييري پيدا نکرد، دليل مهمي داشت و تمام کساني که رشته ارتباط بين الملل را مي دانند از اين قضيه آگاه هستند و آن اين است که اين دنيايي نيست که شما هرچه بخواهيد داشته باشيد. روابط بين الملل بيش از هر چيز صحبت است. بايد موضوع را در دستور روز قرار داد و به آن مشروعيت داد، صبر کرد و ائتلاف و نيرو درست کرد تا بعد از 15-10 سال نتيجه ملموس مورد نظر به دست آيد.
-در اين ميان چه کسي بايد هزينه را بپردازد؟
همه مردم ايران.
-آيا دادن اين هزينه ضرورتي دارد؟
همه اين کار را مي کنند، جزء رشته روابط بين الملل است. مثال ديگري مي زنم. در همان زمان دنياي سوم گفت وضع سياسي- اقتصادي ما درست نمي شود و بايد نظام جديد ارتباطات و اطلاعات در دنيا به وجود آوريم، زيرا زيرساخت هاي مخابراتي، روزنامه ها، مجلات و... همه در دست دنياي توسعه يافته است و آنها هم از جنبه کميتي و کيفيتي همه چيز را به نفع خود استفاده مي کنند و بايد اين مساله را تغيير دهيم. مثلاً وقتي کسي از پاکستان به واشنگتن تلفن مي زند ممکن است دو دلار در دقيقه محاسبه شود ولي اگر از استراليا به واشنگتن تلفن زده شود با وجودي که مسافت آن بيشتر است ولي قيمت آن 10 سنت است. بايد درباره اين مساله فکر شود، همين طور درباره مطبوعات. شکايت دنياي سوم اين بود که در آن زمان مطبوعات، خبرگزاري ها، تلويزيون ها و... همگي در دست دنياي اول است و از جنبه متون و محتويات پيام و از جنبه زيرساختي هر چه مي خواهند انجام مي دهند. دنياي سوم اين بحث را به راه انداخت. بنده به عنوان يک استاد در اين بحث شرکت داشتم، عضو انجمني بودم که در قسمتي با يونسکو کار مي کرد. اگر به آن دهه مراجعه کنيد ملاحظه خواهيد کرد که اين بحث 10 سال طول کشيد. نتيجه اين شد که امريکايي ها با انتخاب رونالد ريگان در 1980 خودشان را از يونسکو بيرون کشيدند و گفتند اين حرف ها به درد ما نمي خورد و علاقه يي به آن نداريم. يعني نه تنها دنياي سوم از جنبه ملموسي چيزي به دست نياورد بلکه خود امريکايي ها از سازمان بيرون رفتند. قبل از اينکه نتيجه را بگويم بايد عرض کنم تمام روابط بين الملل «صحبت» است. قدرت آن چيزي است که ما فکر مي کنيم. پس از 10 سال «صحبت» دنياي سوم نتوانست آنچه را که مي خواهد تحصيل کند ولي يک کار بزرگ انجام شد که 10 سال طول کشيد. هم در مورد نظام اقتصادي بين المللي و هم نظام ارتباطات و اطلاعات بين المللي نتيجه اين شد که 10 سال صحبت سران دول، ملل مختلف، سازمان هاي مختلف دنيا، هم در داخل کشورهاي خودشان، هم در منطقه و خارج به همه فهماندند اين وضع دنيا ناعادلانه است. تا آن زمان حتي پژوهش هاي فراواني انجام نشده بود که نشان دهد جريان گردش اطلاعات يک سويه است.
-رسالت آقاي احمدي نژاد در ديپلماسي، نشان دادن وضع ناعادلانه جهان است يا تامين منافع ملت ايران؟
هر دو و بالاتر از آن.
-اولويت با کدام است؟
هر دو.
-يعني اگر قرار باشد بين منافع ملي ايرانيان و ناعادلانه نشان دادن سيستم جهاني يکي را انتخاب کند و اولويت دهد به کدام يک اولويت مي دهد؟
هيچ رئيس جمهوري يکي از آنها را انتخاب نمي کند، شما اشتباه مي کنيد.
-با تعريف و تبييني که شما فرموديد، برداشت من اين است که آقاي احمدي نژاد گزينه اول را انتخاب کرده است.
برعکس. روي آقاي احمدي نژاد تا اين حد تکيه نکنيد، کافي است. ما گفته ايم و اين مشخص است. اگر شما هم بيشتر مطالعه کنيد متوجه خواهيد شد.
-مردم ايران اين مساله را لمس مي کنند، به مطالعه نيازي ندارد.
ما بحث، جنگ و دعوا نداريم.
-خير بحث نداريم فقط براي روشن شدن موضوع بفرماييد.
اگر خودتان مطالعه کنيد، متوجه خواهيد شد. وقتي نماينده يک ملت هستيد و به سازمان ملل متحد مي رويد که تمام دنيا در آنجا هستند، آيا فقط مي خواهيد خودتان باشيد يا خودتان در ميان مردم و ملت ها باشيد؟
-تا آنجا که من مي دانم وظيفه رئيس جمهور اين است که نماينده ملت خودش باشد.
شما گوش نمي دهيد. فقط بحث مي کنيد و وارد جدال مي شويد. اگر روابط بين الملل را مطالعه کنيد، مشاهده مي کنيد لغت «روابط» مهم است يعني ملت ها به هم اتصال دارند گرچه با هم در جنگ هستند ولي دنيا، دنياي يک ملت نيست و اينها به هم وابسته هستند. شما نمي توانيد فقط فکر کنيد خودتان هستيد، در اين زمان شما شايستگي رفتن به آنجا را نخواهيد داشت. به همين دليل اگر تاريخ را مطالعه کنيد در طول تاريخ سازمان ملل (کشورهاي اروپايي و امريکايي را درنظر نگيريد) اگر آقاي احمدي نژاد را با افراد ديگر مقايسه کنيد، مشاهده خواهيد کرد از زماني که سازمان ملل تشکيل شد کساني مانند نهرو از هند، سوکارنو از اندونزي، ناصر از مصر و فيدل کاسترو از کوبا حضور داشتند.
-آيا مصدق در اين دسته بندي نمي گنجد؟
آن زمان اين افراد ضداستعمار صحبت مي کردند و فقط راجع به مصر نمي گفتند، زيرا فقط راجع به مصر صحبت کردن اشتباه است. مصر را بايد در چارچوب سياست استعماري انگلستان، امريکا و دنيا قرار داد يعني روابط بين الملل اينچنين است.
-من چون از اين ترس دارم که شما قطع کنيد، ترجيح مي دهم به سمت موضوع ديگري بروم.
سوالات کوتاه بپرسيد که خواننده ها متوجه باشند.
-اگر بر آقاي احمدي نژاد تاکيد دارم به اين دليل است که حضرت عالي مشاور رسانه يي ايشان هستيد. بحث فروپاشي قدرت امريکا و انذارهايي که ايشان مي دهند يکي از محوري ترين مباحثي بوده که در سخنراني هاي ايشان، چه در داخل، چه در خارج و چه در ملاقات هايي که با سران کشورها داشته اند همواره مطرح شده است به نظر شما که نزديک به 40 سال در امريکا زندگي کرده ايد و در واقع در يکي از مهم ترين دانشگاه هاي اين کشور تدريس مي کنيد و مي توان گفت اين کشور را با گوشت و پوست خود مي شناسيد، آيا قدرت امريکا در حال فروپاشي است؟
شما باز هم سوال مي کنيد، مثل اينکه در اين دنيا زندگي نمي کنيد.
-اتفاقاً در اين جهان و در ايران زندگي مي کنم.
مثل اينکه شما نمي بينيد امريکا از قدرت خود به پايين تقليل پيدا مي کند. آيا بحران اقتصادي دنيا را ملاحظه نمي کنيد؟ اکنون که من با شما صحبت مي کنم اين دنيا، دنياي قرن 19 نيست. من همين الان در روبه روي خود به تلويزيون هاي دنيا نگاه مي کنم. همين الان بورس نيويورک به پايين ترين درجه رسيده است. حتماً اين را بنويسيد.
-حتماً مي نويسيم.
به چه دليل اين اتفاق افتاده و بورس پايين آمده است زيرا امروز صبح به وقت واشنگتن يک ساعت قبل از اينکه بورس باز شود آمار ماهانه وزارت کار امريکا بيرون آمد و نشان داد در ماه نوامبر نيم ميليون نفر در امريکا بيکار شدند، در ماه اکتبر فقط 240 هزار نفر بيکار شده بودند. در 27 سال گذشته در امريکا چنين سابقه يي وجود نداشته است، يعني اگر کسي امروز بگويد آيا امريکا از جنبه اقتصادي افول پيدا مي کند يا بحراني وجود دارد، کسي است که از دنيا بي خبر است. شما مقالات بنده را مطالعه کنيد.
-بله قطعاً مقالات را مي خوانيم. آيا اين کدهايي که اکنون داديد به اين معني است که بورس نيويورک در پايين ترين سطح خود است؟
من 17 سال است ستون چشم انداز را مي نويسم. در تاريخ مطبوعات ايران سابقه نداشته است که 17 سال به طور مرتب هر پنجشنبه کسي اينها را بنويسد، بنابراين تداوم داشته است. من 50 سال امريکا بودم و 45 سال استاد بودم و هزاران دانشجو تربيت کردم. زماني که اين ستون را در ارديبهشت 1371 آغاز کرديم، اين ستون با اين جمله آغاز شد «امپراتوري امريکا ترک خورده است». علت آن فقط شعار دادن نبود، ملاحظات اقتصادي، سياسي و جامعه شناسي بود. امپراتوري ها سکته نمي کنند، ابتدا سرما مي خورند، سپس بيمار مي شوند و به بيمارستان مي روند و بعد خونريزي مي کنند و به اورژانس انتقال داده مي شوند و گاهي کار آنها انجام نمي شود، بنابراين 17 سال پيش هم من تنها نبودم البته ما در اقليت بوديم. زماني که مي گفتيم قدرت امريکا در حال افول است، از روي ملاحظات بود ولي بر مبناي حدس نبود زيرا اگر حدس مي زديم استيضاح مي شديم. ما در مراجع علمي دانشگاه ها بوديم. شما به مقاله 11 ماه پيش من در چشم انداز کيهان توجه کنيد که در ماه مارس 2008 (11 ماه پيش) مقاله يي به عنوان رکود اقتصادي امريکا نوشتم و نوشتم امريکا در حال ورود به رکود اقتصادي و ايجاد بحران است. کمپاني هايي که ورشکسته خواهند شد را نام بردم، از مرلين و... اسم بردم، البته من تنها نبودم و گروهي در امريکا بوديم.
-من بحثي روي اينکه اين قدرت در حال فروپاشي هست يا خير ندارم. اگر اين امپراتوري در حال زوال است و اين قدرت در حال فروپاشي است، جانشين آن کيست؟
جمله ها را به دقت برداشت کنيد؛ در حال افول است. فروپاشي مساله ديگري است.
-بله، يعني ممکن است دوباره قدرت بگيرد؟
لطفاً از خودتان موردي را اضافه نکنيد، آنچه من مي گويم را بنويسيد. اين قدرت در حال افول است، اين امپراتوري و نظام اقتصادي امريکا تنزل پيدا مي کند. به اين معنا نيست که فردا همه چيز فرو پاشيده مي شود و امريکا از بين مي رود و در نيويورک چيزي نخواهد بود، بلکه به اين معنا است که ديگر ابرقدرت باقي نمي ماند. الگوي اقتصادي دنيا را اداره مي کند که به مدت چند دهه پس از جنگ دوم بين المللي الگوي اقتصادي امريکا بوده است، اين الگوي اقتصادي در حال تزلزل است.
-آيا امريکا مي تواند دوباره خود را از پس اين افول بازتوليد کند؟
من شک دارم. از آن گذشته امريکا و دنياي سرمايه داري بايد به دنبال تجديد الگوها و ساخت الگوهاي جديد باشد. اين الگوها خراب شده و خود آنها در حال خراب کردن آن هستند و دنيا را هم با خود مي کشانند. خواهش مي کنم در اينترنت، رويترز و... ملاحظه کنيد و فقط آمار بحران کارخانه هاي خودرو اروپا را مشاهده کنيد.
-سهم ايران در افول اقتصادي که در غرب اتفاق مي افتد و برخي اظهار خوشحالي کرده اند و برخي اظهار نگراني مي کنند، چيست، در اين کشمکش و بحران ايران در کجا قرار مي گيرد؟
سوال بسيار مهمي پرسيديد. خوشبختانه چون ايران کاملاً در الگوي اقتصادي غرب غوطه ور نشده است، زيرا تحريم شده بوديم و مقداري از اين جريانات خارج بوديم و وابستگي بانکي و پولي نداشتيم، البته جزء سيستم دنيا هستيم ولي به اندازه روسيه يا کشورهاي اروپايي که فروپاشيدند و به دنياي سرمايه داري چسبيدند، ما به اين دليل که وابستگي نداشتيم، آسيبي که به ما وارد مي شود حداقل است يعني تاثير اين بحران اقتصادي در بورس ايران بسيار کم است...
-چه مقدار از مبادلات اقتصادي ايران در بورس است؟
ولي از جهت ديگر ما بايد آماده و هوشيار باشيم زيرا اين بحران اقتصادي در نرخ نفت و انرژي تاثيرگذار است. امروز نرخ بشکه نفت از 50 دلار پايين تر آمده است.
-47 دلار است.
بله، بنابراين ما بايد بودجه و اقتصاد خود را روي نرخ هايي بريزيم که واقعي خواهد بود و ان شاءالله همين طور هم بشود.
-از نگاه شما افول قدرت امريکا و بحراني که پيش آمده براي ايران خوشحالي دارد يا نگراني؟
از شما معذرت مي خواهم ولي شما به اين مسائل سطحي مي نگريد. موضوع خوشحالي و ناراحتي نيست، موضوع تنها امريکا هم نيست، زيرا اين بحران جهاني شده است. امريکا و اروپا را هم با خود کشانده است، اقيانوسيه و کمي از آسيا را هم با خود کشانده است، بنابراين چون اقتصاد جهاني است، ممکن است امريکا صدمه زيادي ببيند و به همه صدمه مي رسد و اين طور نيست که ما خوشحال باشيم. نه آقاي احمدي نژاد، نه من و نه شما نبايد خوشحال باشيم که وضع دنيا رو به بدتر شدن است زيرا ما هم جزء دنيا هستيم، ولي بايد هوشيار باشيم که چرا اين وضع در حال به وجود آمدن است، زيرا امريکا که در راس آن قرار داشت با طمع و ولخرجي خود، اقتصاد خود و دنيا را به اينجا کشانده است. هيچ کس از اين قضيه خوشحال نيست و ان شاءالله کسي خوشحال نباشد. 85 درصد مردم امريکا، در جايي که من زندگي کرده ام، که از طبقه متوسط و پايين هستند، دارايي بازنشستگي خود را تقريباً از دست داده اند.
-اما آقاي احمدي نژاد ابراز خوشحالي کرد.
شما در گفته هاي خود همواره به آقاي احمدي نژاد مي رسيد.
-زيرا اکنون ايشان همه کاره است.
از اين مساله دست بکشيد، مطبوعات بايد کار خود را بالا بگيرند. ايشان خوشحالي نکردند. آقاي احمدي نژاد همانند بنده و کسان ديگر نشان مي دهند که چرا اين وضع ايجاد شد، اين مسائل خنده ندارد بلکه عبرت دارد و وظيفه روزنامه نگار و روزنامه اين است که اين موارد را بنويسد تا افکار عمومي آگاهي پيدا کنند. امروز صحبت آقاي احمدي نژاد و يکي دو نفر نيست، اين صحبت هاي جناحي است که من وارد آنها نخواهم شد و فکر نمي کنم در منزلت و شأن يک روزنامه مهم باشد.
-بالاخره من بايد براي مخاطبان مطرح کنم که آقاي احمدي نژاد چگونه فکر و تحليل مي کنند و تصميم مي گيرند.
بايد خودتان يادداشت بنويسيد.
-آنها ما را قبول ندارند، بايد حداقل بگوييم از زبان مشاوران ايشان اين مسائل را گفته ايم.
اين دعواها را به ميدان ما نياوريد، سوالات خود را از ايشان بپرسيد يا مقالات خود را به صورت انتقادي بنويسيد، هيچ مانعي ندارد. شما به عنوان استاد دانشگاه يا مشاور با من صحبت مي کنيد و من هم خدمت شما مي گويم. فکر مي کنم بعد از اين مدت که به شما وقت داده ايم، بهتر است براي خواننده هاي شما روشنگري شود، نه اينکه جنجال شود زيرا اگر اين طور شود، اين مصاحبه ها و گفته ها تکرار نخواهد شد. هر سوالي داريد بپرسيد.
-من سوال ديگري ندارم، بيشتر از اين وقت شما را نمي گيرم.
ان شاءالله به دقت و آن طور که بنده گفتم بنويسيد.
-به شما قول مي دهم واو به واو و ويرگول به ويرگول آنچه شما گفتيد را مطرح کنم. سپاسگزارم. خداحافظ.
خداحافظ.
نوشته شده توسط قاسم صفائی در سه شنبه 3 دی1387 ساعت 12:42 موضوع عمومی | لینک ثابت
عصر روز چهارشنبه ۱۷/۷/۸۷ مراسم بزرگداشت «مجید مجیدی» در تالار ابوریحان بیرونی دانشگاه شهید بهشتی با حضور جمع کثیری از دانشجویان برگزار شد.
«مجیدی» در بخشی از سخنانش در این مراسم، گفت: مدتهای مدیدی است که دلم میخواهد حرفی را بزنم که فکر میکنم جایش اینجاست برای اینکه در محضر نسل جدید هستم و خطابم به شماست. من و نسل من یک عذرخواهی به نسل شما بدهکار است و این است که ما غیر از دههای که جزو دهه افسانهای تاریخ انقلاب خواهد بود (خود انقلاب و جنگ، کسانی که با همهچیزشان وجودشان را فنا کردند تا ما بمانیم و باورهای ما و اصالتهای ما)، ما در دو دهه بعدی به همه آرمانها پشت کردیم و ما امروز بدهکار شما هستیم به این معنا که وقتی اتفاقاتی که در کوچه و خیابان میبینم فکر میکنم که خدایا! چرا این نسل بیمسئولیت به بار میآید و تأثیرات مخرب غربی به شدت در آنها رخنه میکند؟ ما که چنین پشتوانههایی داشتیم.
وی ادامه داد: پدران و مادران ما درست زندگی کردند و به ما آموختند که چگونه زندگی کنیم در حالی که ما درست زندگی نکردیم که شما از ما چگونه زندگی کردن را بیاموزید، ما فقط سعی کردیم شما را شبیه خودمان بکنیم، به زور و به ظاهر. اما این چیزها را با بخشنامه و فرمول، به نسل شما انتقال دادیم در حالی که خودمان خیلی باورش نکردیم.
مجیدی گفت: نیمی از مسئولین ما، بچههایشان در خارج تحصیل میکنند و کمتر در فضای مردمی ما حضور داشتهاند. وقتی برخی از مسئولین شهروند کشورهای دیگر هستند، با چنین رویکردی چگونه میتوان آرمانها را به نسل امروز انتقال داد. ما فقط سعی کردیم شبیهسازی کنیم از این بابت متاسفم و اظهار ندامت میکنم و امیدوارم که نسل امروز بتواند درست زندگی کند. من به سهم خودم این تلاش جزئی را کردم که در آثارم این آرمانهای از دست رفته را نشان دهم.
کارگردان «آواز گنجشکها» در مراسم بزرگداشت خود گفت: من سعی کردهام تا خانواده که رکن اصلی جامعه ما است، روز به روز آسیبپذیرتر میشود، به نمایش بگذارم و آرمانهایم را در فیلمهایم نشان دهم، به امید روزی که نسل ما به باورهای انقلاب - که ما به خاطرش تلاش کردیم و شهید و معلول دادیم- نسل شما بتواند با جوهرهای که در وجودش هست، حقانیت خون شهدا را پاسداری کنیم. رسالت سنگینی بر دوش شماست که نسل بعدی را میسازید. شما سعی کنید با همت خودتان، نسل بعدی را بهتر از نسل ما بسازید.
وی همچنین در بخش دیگری از این برنامه ضمن تشکر از حضار و سخنانی که درباره وی زده شد، افزود: هر چه قدر بیشتر این موقعیتها به وجود میآید، شرمنده و خجالتزده میشوم. اگر کاری انجام شده وظیفهای بوده که داشتهام. از روزی که پا به این عرصه گذاشتم عهد کردم که در این مسیر باقی بمانم و باید از خالق خودمان و پشتوانه مردم تشکر کنم. پشتوانههایی که از مردم خودم گرفتهام بیش از هر چیزی برای من ارزشمند است که هیچگونه ریا در آن وجود ندارد و جزء خلوص چیزی در آن دیده نمیشود و آن لذت و محبتی است که مردم نسبت به من دارند و این از همه جوایز، برایم ارزشمندتر است. این جوایز چیز بدی نیستند و نفس انسانی آنها را دوست دارد اما همین دلگرمی مردم مرا خوشحال می کند.
... روزی از میدان توحید میآمدم و دیدم کسی من را با لحنی عامیانه و خالصانه صدا میزند و هر چقدر که جستجو کردم، کسی را پیدا نکردم. فکر کردم که نکند همان فرشتههایی هستند که تلویزیون نشان میدهد تحت فیلمهای معنوی و معنویگرا، در همین سریال «روز حسرت» هم دیدم که جای خدا تصمیم گرفتند و آدمها را به بهشت و جهنم فرستادند. معلوم نیست شاید بهشت و جهنم یکی از کانالهایش از تلویزیون باز میشود.
خلاصه گشتم و دیدم آن طرف خیابان یک نفر از چاله تعویض روغنی برایم دست تکان میدهد، و میگوید ما برای شما دعا میکنیم و به شما ارادت داریم و وقتی کوپنفروشهای خیابان انقلاب من را میبینند و ذوق زده میشوند، این احساس به من دست میدهد. اینها همه برای من ارزشمند است و رمز ماندگاری در دل و قلب مردم همین است.
نوشته شده توسط قاسم صفائی در جمعه 19 مهر1387 ساعت 13:36 موضوع عمومی | لینک ثابت
خداوندا از تو به سبب دانشت درخواست خير دارم، پس بر محمد و آلش درود فرست، در حقّم به خير حكم كن، و شناخت آنچه را كه برايمان اختيار كردى به ما الهام فرما، و آن را براى ما سبب خشنودى به قضايت، و تسليم به حُكمت قرار ده، پس دلهره شك را از ما دور كن، - و ما را به يقين مخلصين تأييد فرما، و ما را دچار فروماندگى از معرفت آنچه برايمان اختيار كردهاى مكن، كه قدر حضرتت را سبك انگاريم، و مورد رضاى تو را ناپسند داريم، و به چيزى كه از حسن عاقبت دورتر، و به خلاف عافيت نزديكتر است ميل پيدا كنيم. آنچه را از قضاى خود كه ما از آن اكراه داريم محبوب قلبمان کن ، و آنچه را از حكم تو سخت مىپنداريم بر ما آسان ساز، و گردن نهادن به آنچه از مشيّت و ارادهات بر ما وارد آوردهاى به ما الهام فرما، تا تأخير آنچه را تعجيل فرمودى، و تعجيل آنچه را به تأخير انداختى دوست نداريم، و هر آنچه محبوب توست ناپسند ندانيم، و آنچه را تو نمىپسندى انتخاب نكنيم. و كار ما را به آنچه عاقبتش پسنديدهتر، و مآلش بهتر است پايان بخش ، كه تو عطاى نفيس مرحمت مىكنى، و نعمتهاى بزرگ مىبخشى، و هر چه مىخواهى آن كنى، و بر هر چيز قدرت دارى.
دعای ۳۳ صحیفه سجادیه
نوشته شده توسط قاسم صفائی در یکشنبه 30 تیر1387 ساعت 16:47 موضوع عمومی | لینک ثابت
سلام
چند روز پیش یکی از دوستان یه ایمیلی برای من فرستاد که یک بحث اعتقادی بود و منم جواب اون ایمیل رو دادم و با این کار وارد یک بحث شدم ؛ که یک طرف من بودم و طرف دیگه عمو جغده ! به خاطر اینکه عمو جغده وبلاگ نداشت و نظرات خیلی پراکنده می شد تصمیم گرفتم یه پست در این مورد بزارم که نظرات دیگه پراکنده تر از این نشه . به خاطر همین چند تا فایل گذاشتم که از ابتدا تا الان همه رو دسته بندی کردم و میزارم برا دانلود که هر کی علاقه داره بخونه و از این به بعد بحث در نظرات همین پست ادامه پیدا می کنه که از همه شما هم دعوت می کنم اگه علاقه دارید شرکت کنید . موضوع بحث هم که گفتم اعتقادیه .
دانلود ایمیلی که یکی از دوستان فرستاد
جواب عمو جغده در بخش نظرات پست قبلی من
نوشته شده توسط قاسم صفائی در سه شنبه 18 تیر1387 ساعت 15:2 موضوع عمومی | لینک ثابت
فارغ التحصیلی !! عجب اسمی !!! از روز اول بهمون میگن ز گهواره تا گور دانش بجوی اونوقت ... البته شاید اگه اسم کامل فارغ التحصیلی دوره کارشناسی رو بگیم دیگه این ایراد بهش وارد نباشه . بگذریم ... جا داره اول از همه ، از همه دوستانی که به هر نوعی زحمت کشیدن تا جشن سه شنبه مون خوب برگزار بشه تشکر کنم . وقتی روز اول اومدیم دانشگاه بزرگترا بهمون گفتن به یه چشم به هم زدن تموم میشه ! ولی باورمون نشد تا دیروز . آره ، من تا دیروز هم باور نکرده بودم تموم شده ولی دیروز بعد از جشن باور کردم که دیگه کلاس های دوره کارشناسی دانشگاه اصفهان تموم شد و دیگه هیچ کدوم از اون لحظات رو نمی تونیم بببینم . همه خاطرات تلخ و شیرین تموم شد و همه در کنار هم بودن ها ... یا شاید نه ، در کنار هم بودن ها برامون ادامه خواهد داشت ، ولی کمتر میشه ... دوستی ها ، مهربونی ها ، مهمون نوازی ها ، معرفت خرج کردن ها ، بزرگ شدن ها ، وقت تلف کردن ها توو دانشکده یا خوابگاه ، اشتباهاتمون در قبال همدیگه ، بی معرفتی ها و ... تموم شد . باز یه دوره جدید از زندگی شروع میشه که هر کس یه راهی میره . اما یه دفعه به ذهنم رسید در مورد راه این رو بگم که : من برای جمع 11 تیر 1387 و بقیه ورودی های مدیریت 83 دانشگاه اصفهان یه آرزو دارم ؛ امیدوارم که هر راهی میرن و هر چی که میخوان بهش برسن ، هر کس به هر چی که دوست داره و فکر می کنه در حد شان خودشه . ولی یه چیز رو امیدوارم دوستان خوبم فراموش نکنند که هر راهی میرن مواظب باشن به جایی نرسن که آخر اون راه خدا بهشون بگه مغازه من دیگه برا شما بسته است ، تعطیله ، غذا حاضر نیست یا هر جمله منفی از سمت خدا ... کاری نکنیم که خدا با اون مهربونی غیر قابل توصیفش به ما نه بگه.مواظب باشیم ، مواظب باشیم ، مواظب باشیم... آرزوی سلامتی و شادی و کامیابی برای همه دوستان خوبم
نوشته شده توسط قاسم صفائی در پنجشنبه 13 تیر1387 ساعت 1:14 موضوع عمومی | لینک ثابت
چه زیبا قدرت خود را به رخ دوستدارانت می کشی !
دنیای آنان را به گونه ای رقم می زنی که بدون تو احساس تنهایی کنند و در تنهایی به یاد تو باشند !
نوشته شده توسط قاسم صفائی در سه شنبه 16 بهمن1386 ساعت 17:44 موضوع عمومی | لینک ثابت
سلام
یه چند وقتی بود توو وبلاگم از خودم چیزی ننوشته بودم . برا نیمه شعبان یه مقاله نوشته بودم که وبلاگم هم با اون آپ کنم اما امروز یه خبر خوب ، خیلی منو خوشحال کرد .
قهرمانی ایران در مسابقات والیبال نوجوانان جهان
دیروز که احمد نصیرایی پیشم بود با هم این بحث رو میکردیم که چقدر ورزش ایران پیشرفت کرده و هر روز که اخبار گوش میدیم جوون های خوب ایرونی مدال آوردن ! البته به جز فوتبال !!!
ولی این یکی یه شاهکار بود و ایشالله یه طلسم شکنی که ایران عزیز در ادامه هم بتونه توو ورزش های گروهی قهرمان جهان بشه !
نمی دونم خبر دارید یا نه که این برای اولین بار بود که ایران در یه ورزش گروهی قهرمان جهان میشه !!
جا داره از همه بچه های خوب تیم ملی و همه زحمت کشان و مسئولینی که همه جوره حمایت کردن تشکر کنم و به همه ایرانی ها این قهرمانی ارزشمند رو تبریک بگم .
به امید روزهای بهتر

نوشته شده توسط قاسم صفائی در دوشنبه 5 شهریور1386 ساعت 22:15 موضوع عمومی | لینک ثابت
خیلی ممنون از فائزه که منو دعوت کرد به این بازی .
بازیه جالبیه ! به نظر من مشکلات و تفکرات افراد مختلف و دغدغه های اساسی اونا رو نشون میده ، اصلا میشه از این بازی یه تز کارشناسی ارشد ساخت ![]()
اگه من یه روزی رئیس جمهور بشم ، که خدا همچین بلایی رو برا ایران نخواد ! (فرض می گیریم که بنده پس از طی مراحل و تجربه های بسیاری به این سمت نایل آمدم) !!! ![]()
سعی می کنم به اون برنامه هایی که به مردم گفتم و مردم به خاطر اون به من رای دادن عمل کنم ، عمل کردنم هم به قول یارو گفتنی هردنبیلی نیست . به نظر من برنامه ها اونقدر ها هم مشکل نداره ، حتما برنامه ها خوب بوده که مردم بهش رای دادن یا لااقل از بین کاندیداهای رد صلاحیت نشده بهتر بوده ! چه برنامه سازندگی و توسعه اقتصادی باشه چه توسعه سیاسی و چه اجرای عدالت یا هر چیز دیگه ای ( این مثال ها برای ملموس شدن بحث است و هیچ ارزش قانونی دیگری ندارد !!!). هر کدومشون به موقع خودشون خوبه . باید زمان سنجی درستی داشته باشیم و به این نکته توجه داشته باشیم که عدالت و اخلاص و آزادی میتونه زمینه کاری ما باشه تا بتونیم در همه چیز با جهش پیشرفت کنیم .
یه حکمت در نهج البلاغه هست(437) که : « عدالت هر چیزی را در جای خود می نهد ... عدالت تدبیر عمومی مردم است ... »
تا عدالت تا حد معقول برقرار نشود هیچ تضمینی برای توسعه اقتصادی و سیاسی وجود نداره ، چرا که وجود دارند قدرتمندان و ثروتمندانی که دم از آزادی بیان می زنند ولی فقط برای کسانی که به نفع آنها حرف می زنند !!! هر کس هم مخالفت کند و انتقاد کند با رسانه ها و ابزاری که در دست دارند به چماق دار و خشونت طلب متهم می شود .
پس عدالت به همراه آزادی و اخلاص زمینه کاری می شود . اما برای هر کاری باید فرهنگ سازی مناسب اون کار انجام بشه تا اکثریت مردم یکدل و متحد به انجام اون کار رغبت پیدا کنند . شاید اینطوری بگم بهتره که به نظر من فرهنگ سازی مناسب قبل از شروع کار و در حین انجام و به خصوص پس از آن 50 درصد از کار است .
اما برنامه ها :
اول از همه اینکه یه فکری به حال روحانیونی که نمی فهمند مسئولیت یعنی چی و توو هر کاری میخان خودشون رو دخالت بدن می کردم !! بعدش هم یه فکری برا موتوری ها و سیگاری ها . البته نه به صورت فاشیتی که بخام همشون رو محاکمه کنم ، یه بازی برد-برد !!! به نظر من با آوردن نخبگانی که بدون دلیلی طرد شده اند و نخبگان فرهنگی و علمی و هنری که در خارج از کشور حضور دارند می توانیم نشاط و فعالیت رو به کشورمون برگردونیم . البته این امر هم مستلزم برنامه ریزی دقیق هست و همینجوری نمیشه یه دفعه همه رو برگردونیم ایران ! ضمنا این به معنی این نیست که نخبگانی که در ایران زندگی می کنند چیزی از آنها کم دارند !!!
سعی می کنم یه خورده فرهنگ اخلاص و همرنگی رو در مردم زیاد کنم که انقدر شاهد ... نباشیم ! شاید این کارها خیلی بیشتر از 4 سال طول بکشه اما ما که مثل خیلی ها نمیخایم کارها به اسم خودمون تموم بشه ، ما شروع می کنیم به اسم هر کی تموم شد خدا خیرش بده ! باید تحمل این حرفا هم داشته باشیم که هر اشتباهی شد توسط ما انجام شده ، هر کار خوبی هم انجام شده دولت های قبلی انجام دادن یا دولت های بعدی تکمیل کردند . آخه میدونید که ؟ فقط اونایی خوبن که قدرت و ثروت داشته باشن و رسانه ها دستشون باشه ، بقیه هر چقدر هم کار کنند ... .
یه کار دیگه که انجام نمیدم اینه که اصلا شعار اقتصادی نمیدم ، چون زمانه اثبات کرده که هر کی شعار اقتصادی داده و می خواسته به دردهای اقتصادی مردم برسه همه چی بدتر شده !!! چون با این شعار آدم فقط دشمنای خودشو زیاد می کنه و حلقه دور خودشو تنگ تر می کنه !!!
به نظر من اگه تفکیک کارها بشه خیلی از مشکلات با توجه به استعدادها و منابع حل میشه ؛ اگه اون کسی که برنامه ریزه برنامه ریزی کنه ، اونی که مجریه اجرا کنه و اونی که ناظره نظارت کنه ، دیگه انقدر کارها قاتی پاتی نمیشه !! حل کردن این مشکل به دست دانشگاهی هاست و اونا که باید توو همه جا ( با توجه به رشته شون ) دخالت کنن نه یه عده دیگه ...
یه فکری هم باید به حال این بوروکراسی کرد که دمار از روزگار همه در اورده !!
به نظرم اگه مشکل فرهنگ کار هم در مردم ما حل بشه ، خیلی می تونیم پیشرفت کنیم !!!!!!!!!!!!!!!
دوستای خوبم که دعوتشون می کنم احمد، جاوید، مجید، علی ،محمد.
نوشته شده توسط قاسم صفائی در دوشنبه 25 تیر1386 ساعت 18:4 موضوع عمومی | لینک ثابت
درباره وبلاگ

کسي که عقل ندارد ادب ندارد
و کسي که همت ندارد مروت ندارد
و کسي که دين ندارد حيا ندارد .
خردمندي موجب معاشرت نيکو با مردم است ، و به وسيله عقل سعادت هر دو عالم به دست مي آيد .
امام حسن مجتبی (ع)
فهرست اصلی
آرشیو موضوعی
دوستان
پیوندهای روزانه
سایت امام حسن مجتبی
کتاب نیوز
باشگاه اندیشه
روزنامه وطن امروز
اخبار فرهنگی
صدا و سیما
كتابهاي رايگان فارسي
همه چیز درباره فیلم ها و بازیگران
کتابخانه قفسه
موبایل
نوشته های پیشین
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
طراح قالب
POWERED BY